شبح سیاه در اتاق خواب من...

شبح سیاه در اتاق خواب من...

نویسنده : Golsa

وقت دقیقش را درست یادم نیست. همین روزها، همان روزها...

چراغ اتاق را خاموش کردم و هندزفری زدم به گوش‌هایم و با آهنگ نیناش ناشی که گذاشته بودم توی تختم قر می‌دادم که متوجه حجم سیاهی که وسط اتاقم بود شدم! ریز شدم، دیدم تکان می‌خورد، چند قدمی این طرف و آن طرف می‌شود. چشم‌هایم را تنگ کردم و دیگر تکان نخوردم، حس می‌کردم توانایی جیغ زدن ندارم!

می‌خواستم ببینم خوابم یا نه، آرام صدا زدم کسی این‌جاست؟ تن صدایم را چک می‌کردم که ببینم واقعا این صدای خودم است؟ آن حجم سیاه به طرفم حرکت کرد، کنارم روی تخت نشست، باد گرمی به صورتم خورد...

گفت: من را می‌گویی؟ من که سال‌هاست این‌جایم خوش مرام...

من با یک شبح هم صحبت شده بودم و خودم هم باورم نمی‌شد، با یک حجم سیاه حرف می‌زدم و به حرف‌هایم گوش می‌داد.

دستم را گرفته بود، روی تخت نشانده بودم، سرم را گذاشته بود روی شانه‌اش و گفته بود حس کرده‌ام تنهایی‌ات را. برایم بگو. حرف بزن...

توی بغل نرمش فرو رفته بودم و اشک ریخته بودم. از این روزهایم برایش گفته بودم. از این روزهایی که نوشتن تنها راه آرام کردنم شده.

به او گفتم که این روزها «خودم را آبستن هستم» و چندی که بگذرد متولد خواهم شد. دوباره متولد خواهم شد.

برایش از چیزهایی که روحم را آزار می‌دهد گفته بودم. از آدم‌ها، از ذهنم برایش گفته بودم که چطور این همه سال توانایی‌اش را نشناختم؟

چطور توانستم همیشه این‌قدر متوسط زندگی کنم؟

حلقه آن حجم سیاه دور بدنم تنگ‌تر شده بود و گرمای نفس‌هایش را روی گونه‌ام حس می‌کردم.

او تنها کسی بود که حرف‌هایم را تا آخر شنید و ستایشم کرد.

می‌گفت به من ایمان دارد.

یادم است لبخندی زده بود و گفته بود، پس هوای خودت را بیشتر داشته باش جانا. تو حالا پا به ماهی، همین روزهاست که فارغ شوی...

رویش را از من برگردانده بود و آهی کشیده و گفته بود حیف که دیر شناختمت، حیف حالا که می‌روم جهان را بشناسم، تازه با تو آشنا شده‌ام،یادم است در گوشم نجوا کرده بود که دختر جان من هم می‌روم چیزهای جدیدی را کشف کنم، جهان همیشه چیزهای مخفی دارد که کنجکاوی ما شبح‌ها را برانگیزد.

دستم را نوازش کرده بود و گفته بود خود جدیدت را خوب بساز.

و مثل جرقه‌ای ناپدید شده بود، انگار که هیچ وقت وجود نداشته است.

حالا هرشب که توی تخت دراز کشیده‌ام و پلک‌هایم سنگین شده و با آهنگ نیناش ناشی همیشگی‌ام قر می‌دهم، همین حوالی‌ها حسش می‌کنم و برایش با دست بوس می‌فرستم...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
منم شبح میخام!با آدمها که نمیشه حرف زد باید رفت با شبح ها حرف زد!
م-نص
م-نص
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
اهنگ خاک تو سری گوش بدین میاد:))
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خخخ منو چه به این آهنگ خاک توسری ها!خخخ
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
آدما هم قلق دارن:)
م-نص
م-نص
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
این اهنگا چیه که گوش میدین:))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
=))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
والا من به محض اینکه یه حجم سیاه وسط اتاق ببینم که داره میاد سمتم همون اول کاری زندگی رو بدرود می گویم :| دیگه به درد دل و اینا نمی رسه :|
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
والا تو که شاهدخت با اون هم خوابگاهیایی که داری که نصفه شب بلند میشن جیغ میزنن تا الان باید آبدیده شده باشی (خخخ) :دیییییی
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
:))))))))
خورشید
خورشید
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
:))
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
منم يه شب احساس كردم يه شبح ديدم ولي ديگه كارم به جيغ كشيدن نرسي....تموم بدنم قفل كرده بود و رو تختم دراز كشيدم....گفدم ديگه تموم شد!!!!حالا تو چه دلي داشتي كه باهاش خوش و بشم كردي!
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
یه درصد فکر کنین همچین اتفاقی افتاده باشه:))))))))))
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلیییییی وقته بااهنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ گوششششششششششش کردنننننننننننننننننن قهرمممممممممممممم باشبحمممممممممممممممم موافقققققققققققق نیستمممممممممم
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
:(
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
شبح (o_0)
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
هوم:)
sayeh
sayeh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
منم شبحم خخخخخخخخخخخخخخ من این فیلم رو دیدم داشی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
منم هاچ زنبوریم ^_^ خوشبختم (خخخ) :دی
فاطیما
فاطیما
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلی زیبا و خودمونی بود عزیزم ، لذت بردم :)
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
مرسی گلم تو همیشه به من لطف داری:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
لذت بردم... جذاب و یکدست و بی لکنت.
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنونم از لطف شما:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
سلام: ایزد یکتا نگهدارتان باد.ممنون
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
تشکر زیاد:)همچنین شما:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
چه باحال. فکر کن داری تو تختت وول میزنی یهو یکی وسط اتافت سبز بشه :))) 3 تا سکته نزنی خوبه :))
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
سه تا سکته که کمه بابا:)))))))))
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
با حال بود ....الان سالمی :)))))))
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنونم:) فکر کنم سالم باشم:))
خورشید
خورشید
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
الان تعریف کنم ؟ من نظراتم را اون ور گفتم بازم میگم قلمت حرف نداره سودی معرکه است
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
توهم زدی...ولی عیب نداره:-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨