چالش بابا و کامپیوتر

چالش بابا و کامپیوتر

نویسنده : وبگردی

بابا از کامپیوتر فقط همین را بلد است که دگمه را با شست پایش بزند و روشنش کند. بعد موس را آرام تکان بدهد. فایل به فایل بگردد و برود روی بازی آکواریوم و برای چهارصدمین بار آن را از اول بازی کند. چند سال است که این آکواریوم را بازی می‌کند. مصمم و با پشتکار فراوان. خسته هم نمی‌شود. هر بار هم به مرحله‌ی آخر می‌رسد دوباره ستینگ‌اش را تنظیم می‌کند از مرحله‌‌ی اول.

گاهی روی تکه کاغذ کوچکی سفارشات سرچ کردن می‌نویسد. توی اداره اسم خواننده‌ای چیزی را می‌شنود. یادداشت می کند می‌آید خانه : «آلبوم جدید پاشایی را برایم دانلود کن.» چند بار گفتم از آهنگ‌های پاشایی خوشت نمی آید. اصرار اصرار که تو چه کار داری. من می‌گویم دانلود کن. تا به حال دویست‌هزار بار یاد داده‌ام چه طور به اینترنت وصل شود و گوگل کند. هر بار یادش می‌رود. از این فراموشی کلافه می‌شود و غر می‌زند که ما هم شدیم بچه؟ ما هم آدمیم؟ همین امروز فردا می‌رود کلاس کامپیوتر ثبت نام می‌کند و خودش همه‌چیز را یاد می‌گیرد تا منت آدم‌هایی مثل ما را نکشد. هر بار که این‌طور غر می‌زند سراسر غم می‌شوم. می‌گویم نکند قبل از این که به مامان و بابا کار با کامپیوتر را یاد بدهم بمیرم یا بروم؟ هی غصه‌ام می‌شود و با حوصله برایش توضیح می‌دهم. دقت نمی‌کند. دوست دارد موس دست من باشد و فرمانروا خودش. ساعت‌ها بایستم کنارش و او بگوید کجا را کلیک کنم و من کلیک کنم.

جدیدا هم دانلود کردن آهنگ یاد گرفته. آهنگ‌های خواننده‌ی مورد علاقه‌ش را سرچ می‌کنم و او کلیک می‌کند و می‌داند فرآیند دانلود خودش اتفاق می‌افتد. ساعت‌ها بعد می‌پرسد بیایم چک کنم ببینم چیزی دانلود شده یا نه. دانلود شده‌ها را برایش می‌ریزم توی یک پوشه‌ي مخصوص.

آن روز خواسته بود رحیم شهریاری دانلود کند، ابراهیم تاتلیس دانلود کرده. بعد اصرار کرد تاتلیس‌ها را هم توی همان پوشه‌ی شهریاری بریزم. ریختم. حالا می‌داند گنج‌هایش همه یک‌جا‌اند. بی‌فاصله و گشت و گذار توی فایل‌های متفرقه و گیج شدن و کلافه شدن از نیافتن.

دلم گرفته. باید این ساعت از روز را به کارهای دیگری اختصاص می‌دادم. ندادم. حالم گرفته است. از صبح حالت تهوع بود و یورتمه رفتن روی کیبورد. حالا هم نشسته‌ام دارم به سلکشن و آهنگ‌های دانلودی بابا گوش می‌دهم. آهنگ‌های تند ترکی. با شعرهای عاشقانه‌ی غلیظ که عاشق هنوز در کیف گیسوان کمند یار و مژه‌های میکی‌موسی‌اش است و این‌که می‌خواهد حرفی بگوید اما رویش نمی‌شود.

قبلا از این که تُرک بودم بیزار بودم. حالا هر چه می‌گذرد فکر می‌کنم اگر یک دختر تُرک نمی‌شدم چه می‌شدم پس؟ هوم؟ من از این پیوند تُرک در تُرک آفریده شدن یک تُرک شش سیلندر که می‌تواند از آهنگ‌های شش و هشت ترکی لذت ببرد، عمیقا خوشحالم. مخصوصا در اوج دل‌گرفتگی و دل‌تنگی.

============

منبع:

http://www.havijebanafsh.blogfa.com/post-5188.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
عالی بود!!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٢
١
٠
بی نظیر و دلنشین. به این میگن یک نمونه داستان نویسی اول شخصِ بی نقص. لذت بردم. خیلی لذت بردم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام
اول شخص جالبی داشت. و اینکه جمله خودش و پدرش را راحت جدا کرده بدون اینکه از گفت استفاده نماید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام: عالی بودپیروز و سلامت باشید.
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٩/٠٢
١
٠
جالبه..چون بابای منم جدیدا یاد گرفته به نت وصل شه به نصف ماه نمیرسه ایمنترنتمون .همیشه هم باهم بحث میکنیم..منو صدا میزنه بیعدش من که موس رو میگیرم و یکم تند تند کار میکنم ناراحت میشه ..دیشبم به مامانم یاد دادم و یه عالمه توضیح صبح تو راه دانشگاه زنگ زده که من چیکار بکنم.....وسط کار گیر کرده.در کل قربونشون بشم.قبلن عصبانی میشدم ولی حالا ذوق میکنم وم با عشق صد بار واسه مامانم توضیح میدم.......
Alma_Pakbaz
Alma_Pakbaz
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
منم همیشه آهنگ های ترکی خوبم میکنه :دی عصن انرژی وصف ناشدنی ای داریم ما ترک های ِمحترم :))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
:خخخخخ پدر من خیلی اسلو موشن با کامپیوتر کار میکنند آدم حوصلش سر میره :دی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
وایییییییییییی نگین ترخدا اینترنت خونهههههههههه مختصصصصصصصصصص باباجونننننننننننننه
kh_bano
kh_bano
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
چقدر قلم توانایی دارن نویسنده
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥