ناگهان چه زود دیر می‌شود
حرف‌هایی که ته دلم مانده بود...

ناگهان چه زود دیر می‌شود

نویسنده : c_ghasemi

«ناگهان چه زود دیر می‌شود». بدون شک این یکی از بهترین جمله‌های زنده یاد قیصر امین پور است، جمله‌ای که حرف زدن را برایت سخت می‌کند اما دغدغه خیلی از آدم‌های این روزگار است.

این بار می‌خواهم کمی تلخ بنویسم، آسمان که به زمین نمی‌آید، بگذار کمی هم تلخ باشیم، بگذار واقعیت‌ها را همان گونه که وجود دارد ببینیم، این بار می‌خواهم حرف‌هایی بزنم که شاید درد و دل خیلی از هم سن و سالان خودم باشد، این بار می‌خواهم درباره حرف‌های پینه بسته و درد و دل‌های کهنه شده حرف بزنم...

واقعیت همین است...

حرف‌هایی که تنها جای بیانش خانه و تنها کسانی که می‌توانند گوش‌هایی شنوا برای آن باشند خانواده‌ام هستند، اما من آن‌ها را جایی بیرون از خانه و به کسانی جز خانواده‌ام گفته‌ام. حقیقت همین است، من نمی‌توانم بعضی حرف‌ها را به مادرم بزنم، چون قطعا تلفن‌هایش و موضوعات داغ خانواده‌اش مهم‌تر از درد و دل‌های فرزندش است، نمی‌توانم به پدرم بگویم چون مطمعنا مسایل روز سیاست و توافق ژنو از شنیدن دغدغه‌های فرزندش اهمیت بیشتری دارد. من نمی‌توانم بعضی حرف‌ها را بزنم چون می‌دانم بدون هیچ توجهی به موقعیت من در آن شرایط، محاکمه‌ام می‌کنند. راستش بعضی حرف‌ها را هم جرأت بیانش را ندارم، چون آن زمان که جرأت داشتم و بیانش کردم خیری از راستگویی‌ام ندیدم.

نمی‌دانم اشکال کار از کجاست، شاید هم من زیادی سخت می‌گیرم، اما این حقیقت تلخ در دلم وجود داشت و من نمی‌توانستم در برابر هجم سنگین حرف‌های قلبم ساکت بنشینم.

مادر عزیزم و پدر مهربانم؛ گاهی وقت‌ها فرزندتان به راهنمایی شما احتیاج دارد، نه راهنمایی و توصیه هم سن و سالان و دوستانش...

مادر عزیزم امیدوارم در کارهایی که قطعا مهم‌تر از من است موفق باشی...

پدر مهربانم امیدوارم سیاست روز دنیا بر وفق مراد تو پیش رود ...

تقدیم به کسانی که حرف‌های ناگفته دل‌شان تا ابد ناگفته خواهد ماند....

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
صادقانه و زیبا.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
داستان زیبایی بودممنوننننننننن فقط من این جملات درباره پدرومادرارو درک نمیکنمممممممممممم آخه مامان وبابای من همیشه وهمه جاکنارممممم بودن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ...! ولي فرق ميكند كه!!!!! بهره مندي فيزيكي و يا بهرمندي حسي از وجود پدر مادر خيلي خيلي روي ما تاثير دارد ( ؟ ) الان چي گفتم نفهميدم ! نيم ساعت هواخوري
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
من دوتاشوباهم دارمممممممممم ازاین بابتم خداروشکرررررمیکنمممممممممم
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
مرسی از مطلب شما. این مشکل خیلیاس اما باید از یه جا شروع شه
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... خدا را شكر بچه همسايه نقشي نداشت / زيبا نگاشته ايد مرسي
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
من که کلا حرف ناگفته ای ندارم، راحتم! شما هم سعی کنین حرف ناگفته ای کلا از همون ابتدا نداشته باشین که راحت باشین! والا
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
مطمئن هستید گوش شنوایی وجود ندارد؟
c_ghasemi
c_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
خیلی ممنون و سپاس گزارم از بازدید و نظرتون.لازم به ذکر است که این یک درد اجتماعی بود و من از آن جهت لازم دونستم در موردش بنویسم و البته این موضوع در مورد خود بنده صدق نمی کنه و موضوعی کاملا کلیه.به هر حال ممنونم از نظرتون
m_hieydarpoor
m_hieydarpoor
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
خوب بود
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
آره خیلیییییییییی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
اووووووووووووم الان دارم فکر میکنم ببینم چیزی هست من به پدر مادر نگفته باشم یانه....نع نیست....خیلی کم شاید یکی دومورد ....زیادیاشون گفتم...درواقع حرفایی که باید میگفتم وگفتم...نمیدونم ماکه دشواری نداریم :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات