انگیزه‌های یخ زده...

انگیزه‌های یخ زده...

نویسنده : ShErLoCk

یک روز شلوغ و پر جنجال را پشت سر گذاشته. خسته از همه چیز و همه کس. تقریبا همه برایش تبدیل به کلیشه شده‌اند.حتی محیط و آدم‌های جدید که یک ماه نیست با آن‌ها برخورد داشته! بله؛ کلیشه.

روی دو پای خسته، پیاده، در هوای سرد و انگیزه‌ای که کم کم منجمد می‌شود. باید هم بشود وقتی فقط سرماست که می‌وزد به آن! و هیچ گرمایی نیست نه از درون و نه از بیرون.

از هر چه بترسد این آدم، به سرش می‌آید. شک نکن! این موضوع کلیشه و انجماد و انگیزه هم همین است. هر چقدر خواست مثلا آینده نگری کند و به سرش نیاید، اما آمد.

یک جاده‌یِ تاریکِ سیاهِ سرد. قسمت خوبش این‌جاست که می‌فهمد هدفش چیست و مشکل کجاست، اما گاهی آن‌قدر سردش می‌شود که با این وجود منجمد می‌شود. گاهی خودش برای خودش کم می‌شود. گاهی باید بایستد تا بند کفشش را محکم کند اما هوا سرد است... سرد. حالا اوج کار آسمان شروع می‌شود. باران... حالا دیگر باران که می‌بارد در آن جاده‌یِ تاریکِ سیاهِ سرد، امیدی به قدم برداشتن حتی با پای برهنه دارد. تا باران هست کلیشه را چه کار؟ تا باران هست می‌شود همه انگیزه‌های یخ زده را دور ریخت و از نو ساخت‌شان! اما این باران یک جای کار را نتوانست! آن‌جا که خودش برای خودش بَس نبود...

 26/8/93

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... ميگويند هنگامي كه باران مي‌بارد در رحمت الهي باز است ./ زيبا بود متشكرم
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
ممنونم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
لذت بردم.........
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
زیبااااااااااااا بوددددقلمتان سبز
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
من آخرشو نفهمیدم.... ولی بارون در کل خوبه...خیلی هم خوبه :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣