بوی ماست چگونه میرود از تن آدم؟!

بوی ماست چگونه میرود از تن آدم؟!

نویسنده : zizigolu

دوستت بگوید یک چیزی می‌خواهم، بعد تو هم دلت هوس پرتقال بکند. از همان پرتقال‌های سبز و آبدار که دوستت از باغ‌شان آورده! بعد بروی در یخچال را باز کنی و در یک چشم به هم زدن ماست و ظرف غذای بچه‌ها را بر روی خودت خالی کنی و بر زمین و دیوار و موکت و کل یخچال از بالا تا پایین و دمپایی‌ات وشلوارت و بیرون و درون بلوزت!

و هی همه تعجب کنند که حالا ماست چگونه در درون بلوزت رفته دیگر؟! و هی تا 3 ساعت به ریختت بخندند! و ازت عکس یادگاری بگیرند! و بعدش بخواهی بروی حمام و یک نفر تازه رفته باشد آن تو!

بعدش خبر مرگ مرتضی را از tv پخش کنند و همه بدوند بروند سمتش و صدایش کم باشد و هی جیغ جیغ کنند که چرا کم است...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... بس كه روغن دارد از بلوز كه چه عرض شود از سنگ رد ميشود.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
تاحالاهمچین اتفاقی واسم نیافتدولی مطمئنن دیگه ازش استفاده نمیکنمممممممممممممممم
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
اوه اوه! چه اوضاعی بوده!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام: زنده باشید.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
چه شلم شوربا شد
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
چی همه دشواری با هم!!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سیر بمالید به خودتون ، بوی ماست رو می بره !
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٠٩
١
٠
سیر بمالم که اونوقت برای از بین بردن بوی محل مورد نظر باید اونو بسوزونم و خاکسترشو توی اقیانوس بپاشم :))
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
خوب بود... چرا آخرش رو رها کردید به امان خدا؟ این پایان برای اون آغازِ قدرتمند، یک خودزنیِ آشکار بود جنابِ زی زی گولو. این سبکی که شما سعی در اجرایش داشتید و احتمالا جایی مطالعه کرده و خوشتون اومده، به این سادگی ها نیست که صرفا چندتا گره بندازین وسطِ ذهن مخاطب و بعدش رهاش کنید که خودش با دندون باز کنه. این شیوه هم مثل متدهای مینی مال و داستان کوتاه، الزاما باید : شروع، میانه و پایان داشته باشه با توجه به ساختار و فرم خودش. مطالب زیادتری از شما نخوندم وگرنه شاید بهتر می تونستم کمک کنم.
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
سلام ممنون از نظرتون. خوب و کامل بود،با نظرای شما میتونم مطالب بهتری بنویسم مطلب من کامل نیست!!! بیشتر بود یعنی! ولی نمیدونم به چه دلیلی کامل منتشر نشده!!
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
بخش آخرش اگر نمیبود خیلی شیرین و دلچسب میشد :)
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
مطلبم کامل منتشر نشده :(
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
تازه داستان می خواست صورت بگیرد خیلی حیف شد می تو نست بهتر باشد مستدام با شید.
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
زیاد نوشته بودم...کامل منتشر نشده...کلی اتفاقای دیگه م افتاده بود... شما میدونی چرا کامل منتشرش نکردن؟؟!! صحنه دار هم نبود...!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
اوه اوه منم یه خاطره تقریبا بد از این انفجار ماستی دارم... اصلن یه وضــــــــــــــی اینجا کاملا صدق میکنه.... میدونین ما اون موقع مهمون هم داشتیم....تا این حد داغون :( البته بد از این حیث که منم با مهمونا به فرد ماستی خندیدمو گوره خودمو کندم :/
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
:)) خوب کردی!! من بچه که بودم ،محل بود یه روز ماستو روی شفره نریزم! به خونیه ی خودمونم تنها راضی نمیشدم!! خونه ی عمو خاله همسایه حتی!!!
mirza
mirza
٩٣/١١/٠١
٠
٠
خوب نوشته بودی، مرسی.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات