آموزش گام به گام فراستی شدن
منتقد سینمایی چیست و چگونه تولید می شود؟

آموزش گام به گام فراستی شدن

نویسنده : دست قیچی

همیشه برایم سؤال بوده که چطور کسی به جایی می‌رسد که می‌تواند برای یک کشور تصمیم بگیرد. یعنی مثلا چه زندگی‌ای را باید سپری کرده باشد و چه تجربیاتی را از سر گذرانده باشد که او را آماده نشستن سر میز مذاکرات هسته‌ای کند که تکلیف آینده کشور وابسته به آن است؟ همین طور چطور کسی تبدیل به جاسوس می شود؟ چطور شخصیتی تصمیم می گیرد خانه و زندگی اش را ول کند و چند سال از عمرش را صرف مسافرت به اقصی نقاط دنیا کند و الی آخر.

احتمالا برای همه چنین سؤالاتی پیش می‌آید اما چند روز قبل کسی از من سؤالی پرسید که علت نگارش این سطور است. سؤال این بود: «منتقد دقیقا کیه دست قیچی؟ کجا مدرک منتقدی میدن؟ چه جوری میشه که یکی مث فراستی میتونه بره تو تریبون صدا و سیما به همه فیلما بگه مقوا و درنیومده و ایناااا؟»

دیدم به قول معروف چیزی که برای دیگران آرزوست برای ما خاطره تشریف دارد. جواب آن قدر برای من واضح بود که هیچ فکر نمی‌کردم برای دیگری سؤال باشد. پس شاید جواب سؤالات من هم پیش شمای مخاطب است. این شد که تصمیم گرفتم اینجا خط سیر منتقد شدن را برای کسانی که آن بیرون‌اند تشریح کنم به این امید که جاسوسان جمع هم مرا در روش‌های رسیدن به مقام جیمز باندی (Jeem’s Band ی) یاری رسانند.

منتقد شدن مثل کارشناسی در هر رشته دیگری نیازمند علاقه و پیگیری در آن حوزه است. یعنی منتقد فیلم باید اول از همه یک عشق سینما باشد. چنین موجودی بعد از اینکه مدتی پیگیرانه فیلم دید، تبدیل می شود به یک «فیلم بین حرفه‌ای». تفاوت فیلم بین حرفه‌ای با یک مخاطب عادی سینما در این است که با توجه به حجم بیشتر فیلم های دیده شده، صرفا تحت تأثیر داستانی که روی پرده اتفاق می‌افتد نیست و می تواند همانندی‌های موجود بین آثار مختلف سازنده فیلم و کارهای دیگر فیلمسازان را تشخیص دهد. مثلا یک بیننده عادی ممکن است مرعوب داستان فیلم آواتار شود ولی یک فیلم بین حرفه‌ای تشخیص می دهد که دقیقا همین خط سیر را در فیلم‌هایی نظیر «رقصنده با گرگ»، انیمیشن «پوکاهونتاس» و «آخرین سامورایی» دیده است و توجه‌اش را بیشتر معطوف ابعاد تکنیکی اثر می‌کند.

یک فیلم بین حرفه‌ای پس از چند سال می‌تواند در صورت داشتن قریحه نگارش و مخاطب شناسی تبدیل به یک ریویو نویس شود. یعنی کسی که فیلم می بیند و نظرش راجع به آن را در فضای مجازی یا در ستون‌های سینمایی روزنامه ها و مجلات با مخاطبین به اشتراک می‌گذارد. مخاطب در صورت پیگیر بودن به تدریج با سلیقه سینمایی یک ریویو نویس احساس نزدیکی بیشتری می‌کند و فیلم هایی که او تعریف کرده می‌رود و می‌بیند. بدین ترتیب ریویو نویسی در حقیقت در زمره مشاغل خدماتی محسوب می شود و مخاطب را از دیدن فیلم‌های بد معاف می‌کند و پول را در جیب او نگه می‌دارد.

اما منتقد حرفه‌ای سینما شدن از این بیشتر است. علم یک منتقد حرفه‌ای صرفا به فیلم دیدن خلاصه نمی شود. برای رسیدن به این مقام می بایست فرد با تاریخ سینما، مکاتب مختلف هنری،‌ ادبیات، تاریخ، تا حدودی فلسفه هنر، موسیقی و جریان‌های مختلف سینمایی آشنایی داشته باشد. همچنین خصوصیت اخلاقی‌ای نظیر عدالت و انصاف پایه هرگونه قضاوت است که وجودش در یک منتقد حرفه‌ای الزامی است و منتقد نباید با حب و بغض قلم بزند. حوزه نقد فیلم از اینجا به بعد بی انتهاست و مثل درس خارج حوزه علمیه می‌ماند. می توان تا همیشه در آن پیش رفت.

با وجود همه این‌ها منتقدین معمولا در یک گونه نقد تبحر بیشتری پیدا می‌کنند. مثلا فراستی در نقد، رویکرد روانشناسانه دارد. مهرزاد دانش ساختاری نقد می‌کند و به وجوه شکلی اثر و شیوه اجرا می‌پردازد و ....

افراد با توجه به سطح مطالعات و سلیقه خودشان به منتقدین خاصی گرایش بیشتری پیدا می‌کنند و منتقد مطرح شدن یک جورهایی مثل مرجع تقلید شدن است. مجتهد می‌تواند با توجه به مطالعات‌اش حکم الهی را از آیات قرآن برداشت کند و مرجع تقلید، مجتهدی است که مردم به وی گرایش پیدا می‌کنند و مقبولیت عام می‌یابد. منتقد معروف شدن هم به اقبال مردم بستگی دارد. 

بنابراین منتقد و ریویونویس شدن یک مقام نیست که کسی به آن منصوب شود. همچنین اکثر افرادی که ما به عنوان منتقد می‌شناسیم در واقع ریویونویس هستند و تعداد منتقدین کمتر است. ریویو نویس می تواند سلیقه‌ای عمل کند در حالیکه منتقد باید منصف باشد و وجوه مختلف اثر را ببیند. 

امیدوارم این سطور پاسخگوی کاملی برای سؤال آن دوست عزیز باشد. خب حالا کی می خواد به من بگه چه جوری میشه جاسوس شد؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٨/٢٧
٣
١
مطلب خیلییی خوبی بود :) سوژه ای بود که واقعا سوال خیلی ها بود :) ممون آقای دست قیچی بابت مطلبتون.. معمولا از خوندن یادداشت‌های سایت خیلی لذت نمیبرم، ولی این یادداشت رو دوست داشتم :) در مورد سوال حضرت عالی هم باید بهتون بگم قطعا کسی جوابش رو میدونه که خودش یه مدت جاسس بوده یا به جاسوسا نزدیک بوده :دی ما که نبودیم هیچکدوم
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
به تیم هسته ای هم نزدیک باشین من راضی ام ;)
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
کم توقع هم هستین ماشالا :D والا ما به تیم هسته میوه ها شاید بتونیم نزدیک شیم، اما جای هسته اتمی ها ما رو راه نمیدن :) شما یه توکه پا تشریف ببرید روزنامه یا تشریف هم نبردید تلفنی با محمد آقای اسلامی تماس بگیرید :دی خبرنگار ویژه وزارت بودن تو ژنو مثل این که :دی
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٧
٠
٠
مرسی بابت راهنمایی. خوب پیش بره ایشالا 3 آذر از ژنو گزارش میدم ;)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
مرسی، خوب بود. استفاده کردم.
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٧
٠
٠
خواهش میشه! شما احیانا با علی شمشیری که از بچه های فرهنگی دانشگاه فردوسی بود و یه سری فیلمای هنری مثل M فریتز لانگ و Pi دارن آرنوفسکی رو اکران کردن، نسبت ندارین؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٨
١
٠
نخیر نسبتی ندارم. فقط یکبار برای نقد و بررسی خانه پدری استاد عیاری اومدم اونجا. از 76 فیلمسازی میکنم و نقد و تحلیل و ریویو مینویسم، اما ارتباطم رو با هرگونه اکرانی در اون مکان بشدت تکذیب میکنم!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
خیلی هم کافی بود. خوبه که هستی ;)
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٧
٠
٠
thanks for keeping me around
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٧
٤
٠
اسم شما رو دوست دارم! ادوارد دست قیچی!نوستالژیک و به یادماندنی!
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٨
٢
٠
مرسی! با تشکر ویژه از زوج هنری جانی دپ و تیم برتون!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٨
٤
٠
خدا رو شکر که سویینی تاد نذاشتین اسمتونو! :))) هرچند به نظر من اونم شخصیت فوق العاده ای بود. کلا من به جانی دپ و بازی روان و خلاق و ریسک پذیریش برای انواع گریمهای عجیب و سناریوهای جدید خیلی علاقه دارم و حیف که زوجیت هنری و موفقشون با تیم برتون به هم خورد متاسفانه! همکاری این دو نفر فوق العاده بود!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٨
١
٠
زیباااااااااااااااااااا عالییییییییی
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٨
٠
٠
ارادت!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٢٨
١
٠
کلا آقای فراستی مخالفت عرض میکنن :)))
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٨
١
٠
فراستی در حوزه نقد تلویزیونی دنبال ایجاد یه جور شخصیت کاریزماتیک بود که تا حدود زیادی هم موفق عمل کرد. اگه می خواست حرفه ای نقد کنه، برنامه هفت، مخاطب عام تلویزیونی رو از دست میداد. در این زمینه دنباله رو راجر ایبرت فقیده که توی برنامه تلویزیونی اش شیوه two thumbs up رو به اختراع کرد. یعنی به فیلمایی که تازه اکران می شدن اینجوری نمره میداد که اگه خیلی خوب بودن هر ۲ دستشو به حالت لایک فیس بوک میاورد بالا. اگه یکی رو می آورد بالا یعنی بد نبود و اگه دیسلایک میداد یعنی فیلم پایین تر از متوسط بود. اما جناب فراستی رو دست کم نگیرین. ایشون در حوزه نقد مکتوب موجود متبحری تشریف دارن. جزو نقدای اخیرش که دوست داشتم،‌نقدش بر «چ»‌حاتمی کیا بود که توی مجله همشهری ۲۴ چاپ شد. اوصیک بقرائتها!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٢٨
٠
٠
سلام ... ديگه كي ميره سينما /// سينماي يكطرفه نقدش چيه؟
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
این تعریف کلی منتقد بود حالا اعم از ایرانی و خارجی اش. ولی توی همین سینمای ایران هم شاهکارهایی مث همین پرویز یا ماهی و گربه اصلا روح آدمو جلا میدن. میبینین که مخاطب جهانی شونم دارن و انواع و اقسام جوایز رو دارن درو میکنن. این روحیه تو سر خود زنی رو وقتشه کم کم بذاریم کنار. امریکا سالانه بطور متوسط 700 تا فیلم تولید میکنه، هند ۱۱۰۰ تا و ...مگه چندتاشون خوب از کار درمیان؟ فیلمای به درد بخورشون به تعداد انگشتای دست میرسن؟ ما سالانه 70-80 تا فیلم تولید میکنیم که نصف شونم تو صف اکران می مونن. به نظرم با توجه به شرایط وضع مون اصلا بد نیست. همه فیلم ها هم سیاسی نیستن که حالا یکطرفه بودن بعضی سیاست های اکران، ملاک خط بطلان کشیدن روی کل جریان سینمایی باشه.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٢٩
١
٠
سلام ... يك روزي اتوبوس خط ٥٠ توي راه خراب شد و من به اكران اول ناخداخورشيد نرسيدم اشكم سرازير شد ولي حالا از جلوي سينما رد ميشوم سرم را بالا نميگيرم ببينم چه نشان ميدهند /// به خواهر خانمم ميگم چند تا فيلم توي سينما ديدي ميگه ٣ تا اون هم مهد و ابتدايي بودم وقتي سينما ميگيم كه فقط فيلم نيست
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٨/٢٩
٢
٠
چون عبارت سینمای یکطرفه رو به کار بردین، طبیعتا ذهن من رفت سمت محتوای فیلم ها. بله حق با شماست. با وجود احداث سینماهای باکیفیتی مثل هویزه (که طبیعتا افزایش قیمت بلیت را هم در پی داشته) بطور کلی مخاطب سینما طی این سال ها ریزش محسوسی کرده. نه فقط در ایران که در جهان هم همین اتفاق افتاده. اصلا همین موضوع «دلایل ریزش مخاطب» رو هم میشه تو یک یادداشت دیگه بهش پرداخت. مرسی از وقت و نظرات تون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٢
١
٠
سلام <ذق> سپاسگزاریم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٢٩
١
٠
جالب بود:)))
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٨/٣٠
٢
٠
اگر از الان شروع کنم شاید نو دسالگی فراستی شدم :) راه بسی طولانی در پیش دارم ..
o_edman
o_edman
٩٣/٠٩/٠٩
٤
٠
به نظر من که کلا نوشتن یکی از لذائذ بسیار شیرین و دل چسبیه که خدا به آدم داده، یعنی از شدت خوشیش میشه اونو با غذا خوردن و خوابیدن برابر دونست! واسه همینه که نوشتن نقد واسه فیلما رو هم دوس دارم فقط حیف... هنوز دو قرن مونده تا اون موقعی که ما بتونیم یه فیلمو با خیال آسوده ببینیم... مدرسه... هععیی... اگه میذاشتن از مام یه نویسنده، منتقد و عشق سینما در میومد، ولی دستهای جلوی پرده نمی ذارن... اون پشت پرده ای ها که اصن هیچی دیگه... در هر صورت، مطلبتون خیلی اوکی بود، اطلاعات جدید درباره ی موضوعی که بهش علاقه داری، همیشه آدمو سرزنده می کنن. مرسی :)))
dastgheichi
dastgheichi
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
مخلص اودین! همیشه سرزنده باشی برادر
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨