فانتزی‌‌ها که کنتور نمی‌اندازند!

فانتزی‌‌ها که کنتور نمی‌اندازند!

نویسنده : Soraya_Sh

من باید عاشق کسی می‌شدم که ترکم کند و برود! باید تمام روزهایم را به نوشتن از کسی که از من دور است می‌گذارندم. باید تمام رویاهایم حول ساختن فانتزی‌های دو نفره‌ای که هیچ وقت تجربه‌شان نکرده‌ام پرسه می‌زد و بعد از پیاده روی در خیابان‌هایی که حالا ازشان دورم، می‌نوشتم...

باید نامه‌هایم طولانی می‌شد و همه‌شان دست نخورده توی کشوی میزم تلنبار می‌شدند؛ باید تمام ِروزهایم متعلق به «او»یی می‌شد که می‌دانستم قرار نیست برگردد. یعنی رفته که دیگر برنگردد. باید دلم هوای کسی را می‌کرد که می‌د‌انستم مرا با احترام یاد می‌کند ولی دیگر قرار نیست همدیگر را بپذیریم. باید یک جورهایی یک «او»ی دور و غریب را تجربه می‌کردم.

احساس می‌کنم یک جای کار می‌لنگد. یک چیزی آن طور که باید نیست؛ نوشته‌هایم سردرگمند و واژه‌هایم لغزان؛ من تمام ِدفترچه‌ها و نوشته‌هایم را به خاطر ِ نوشتن از یک «او»ی دور و غریب نگه داشته بودم ولی بی‌فایده بود؛ من اولین دختری هستم که منتظر بودم عاشق کسی شوم که ترکم کند و برود .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
هنوز هم دیر نشده! اما بعدش به این آرزو لعنت خواهی فرستاد./بسیار زیبا بود.
سید
سید
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
موافقم! اما بعدش به این آرزو لعنت می فرستی....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام: پاینده و سلامت باشید.متشکرم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
بله اینم یه مدلشه .... ولی از اون فانتزی ها که فکر به حقیقت تبدیل شدنش مایه عذابه....چکاریه خب (0_o)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام
الهي به همه آرزوي همه فانتزيست برسي
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
والا چی بگم خخخ اینم یه جورشه:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی خیلی زیبا نوشته بودید مهندس خانوم:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
بسیار بسیار بسیار زیبا، جذاب، بی نقص و موجز. با تمام وجود لذت بردم. ممنونم.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
دقیقا حرف دل منو زدین:)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/٠٣
٠
٠
چ فانتزی پر دردسری.
s_setareh
s_setareh
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
یه آرزوهایی بهتر هیچ وقت به حقیقت تبدیل نشه اینطوری خیلی قشنگتره
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
معرکه بود ثریا جان. عاااااااااااالیییییییییییی. لذت بردم از خوندش.دلنوشته ها معمولا به دل میشینن.ایول
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
زیبابوددددددددددفقط این که عاشق .معشوقشو ترک نمیکنههه
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
واقعا زیباست.. خیلی ممنوون گاهی وقتا اصن انگار دوس داری غمگین باشی... و از غم بنویسی.. ممنونم و ممنونم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
^_^ موفق باشید :دیییییی
ثریا
ثریا
٩٣/٠٩/٠٥
١
٠
مرسی از دوستان ِ عزیز :)
ساجده
ساجده
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
من دلیل این آرزو رو میدونم ثریا. اینها همه ش بخاطر نوشننه. ما دوست داریم بنویسیم و دوست داریم نوشته هامون به دل بشینه. نوشته ها وقتی به دل میشینه که از دل باشه. واسه همین حتی حاضریم شکست عشقی بخوریم اما نوشته هامون خوندنی باشه. وقتی میخوای از عشق بنویسی باید درکش کرده باشی دیگه. دقت کردی چجوری خودمو چسبوندم بهت؟ :دی بااینکه یه بار خونده بودمش اما بازم دوسش داشتم.
آوا
آوا
٩٣/٠٩/٠٧
١
٠
من این قبلا هم که خونده بودم به همین اندازه دوست داشتم . قلمت زیباست دختر جون
ثمین
ثمین
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلی باحالیا ثریا.....حالا بیدا کنید این (او)ی بانوچه را..... :********
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/٠٩/٠٩
١
٠
مرسی دوستان ِ گلم :* خوشحالم که خوشتون اومده :)
کروکودیل پیر
کروکودیل پیر
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
فانتزی شاید قشنگ باشه...اما پر از عذابه. بعدش هی به خودت می گی کاش یکی میومد اون "من"ِ قبل از این فانتزی برآورده شده رو بهم برگردونه. من خودمو می خوام. یکی خودمو بهم برگردونه....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩