نفرین محمدحسین و دوستان!
یک خاطره با مزه

نفرین محمدحسین و دوستان!

نویسنده : شاهدخت

دوران دبیرستان دوستی داشتم به اسم نازنین. یک برادر کوچک‌تر از خودش داشت به اسم محمد حسین که الان باید کلاس پنجم یا ششم باشد (به نظام جدید البته). آن موقع تازه داشت می‌رفت کلاس اول. خیلی پسر بانمک و دوست داشتنی‌ای بود. با من و فائزه (خواهر جانم) هم حسابی رفیق شده بود. طوری که مثلا یک‌بار که برای ناهار رفتیم خانه‌شان، بعد از ناهار همگی نشستیم به تماشای تلویزیون. نازنین و مامانش و فائزه خیلی سریع همان جلوی تلویزیون خواب‌شان برد اما من و محمدحسین بیدار بودیم و بعد از این‌که کل فیلم را با هم تماشا کردیم، رفتیم سراغ پلی استیشن و کلی ماشین سواری بازی کردیم.

آبان یکی از سال‌های دبیرستان دعوت شدیم تولد نازنین و وقتی وارد خانه‌شان شدیم ، کنار کیک تولدش کیک کوچکتری دیدیم که خریده بودند برای محمدحسین. که مثلا این تولد برای تو هم هست! گولی که بچگی‌ها سر خیلی از ما مالیده شده است!

حالا وسط آن هال نقلی تصور کنید یک جماعت ده نفره از پسربچه‌های اول دبستانی که دائما بین میزها با هم کشتی می‌گرفتند و دوست داشتند «اِم سی» برقصند! برای حفظ آرامش‌مان چاره‌ای نداشتیم جز این‌که نادیده‌شان بگیریم و به موجودات کوچولو و وروجکی که بین دست و پایمان وول می‌خوردند و در حرکات موزون‌مان خلل ایجاد می‌کردند توجهی نکنیم .

موقع اعلام کادوها نقطه عطف ماجرا بود. دقیقا آن‌جا بود که متوجه شدیم همه آن پسربچه‌ها یکدیگر را بجای اسم با فامیلی هم صدا می‌کنند! مثلا یک نفرشان روی بسته کادو با خط خرچنگ قورباغه‌اش نوشته بود: تقدیم به دوست عزیزم پالاهنگ! از طرف رستمی!

همه این‌ها را گفتم که بگویم عادت بد و عجیب صدا زدن دوستان به فامیلی‌شان (مثلا شیعه زاده ، نیک‌پور یا قاسمی طفلک) درست از همان روز بود که افتاد توی سرم! من تا مدت‌ها سر این قضیه به آن زبان بسته‌های کوچولو خندیدم و حاصلش این شد که حالا صدا زدن فامیل افراد برایم ساده‌تر شده است از اسم‌شان! شنیده‌اید این ضرب المثل را که هرکس را مسخره کنی به همان درد دچار می‌شوی؟! اگر نشنیده‌اید حالا می‌توانید مصداق عینی‌اش را ببینید.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خخخخ ^ـ^اره راسدش منم خودم اکثریتو با فامیل صدا میزنم خخخ مخصوصا اقایون:دی مثلا شوهر عمه هام خخخخ حالا جدا از این تمام بچه دبستانیا همینجورین خخخ مثلا دختر خالم میگفت یه روز دوستش زنگ زده خونه بعد دادشش برداشته اونم بیچاره هول شده گفته معصومی هست؟خخخخخخخخخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خخخخخ تو اون خونه همه از بزرگ و کوچیک معصومی هستن شما با کدوم کار داری ؟‌خخخخ
فاطیما
فاطیما
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
مثل من که بت میگم اف بهزادفر خخخخخخ
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
جدا من یا اسمشونو مخفف میگم یا به فامیل صدا شون میکنم مثلا یکی از دوستام اسمش منصوره ولی من صداش میکنم منصور :)))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
منم خواهرمو سعید صدا میکنم -ــــ-
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
رفقا به منم میگن سعید :))))))
mhv
mhv
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
:|
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خخخخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخ
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
جالب بود... ! مرسی از طبع لطیف شما.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
:))
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
جالب بودولی منزیاددوست ندارم کسیوبافامیل صداکنم مگه به اجباررررررررررر
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
منممممم دووووووسسس نداشششتتتمممم ولیی نففرییین شدددمممممم !!! خخخخخ :))) مرسی از نظرت :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خخخخخخ...طفلی مریم ها..خخخ..من هیچوقت فامیل صدا نمیزنم حس میکنم فاصله میندازه..خخخ..
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
:) موفق باشی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
این عادت برا دوران دبستان هستش... الانم که همه اسم کوچیک همو صدا میکنن، صد البته به الصاق یک عدد پیشوند یا پسوند درخور طرف:) مثلا من یه سری از دوستامو اینجوری صدا میکنم : سوسن جبارسینگ، زکیه فضول ، راضی جون ، سمانه خآنووم ، تکتم جآن ، سودی جون و غیره :)))))) دیگه نمیگم بقیه منو چی صدا میکنن که تعریف از خود میشه ;)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخ طفلک زکیه =)) منم یه دوس داشتم بهش می گفتم سیبیلو خخخخخ :| :دی
vesal
vesal
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
مورد داشتیم اول دبیرستان بود زنگ زده بود خونه فقط فامیل و میدونس...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
:))))) طفلک نداره که.... فضوله خب :))))))))))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
اون خواهر جان چیه اون وسط :| خواهرجان کوجا بود!! قل حق خور :| خخخخخخ اینا حرفای من نیس دستهای پشت پرده اس اینا ملت :دی
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
خخخ من پسر عموم دبیرستانیه دوستشو به فامیل صدا میزنه ،منم مسخرش میکنم..خخ...توگوشیش هم فقط به فامیل سیو کرده
vesal
vesal
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
اییی نفرین شده:)))))
مریم
مریم
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
معمولا میگن وقتی کسی رو به ایم کوچیکش صدا می کنی نشون دهنده ی صمیمیت تو و اون طرفه ولی هیچ دوستیی مثل دوستی های دوران بچگی صادقانه و صمیمی و و اقعی نیست
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات