«لازانيا» يا «ليلا زيبا پنيا»!
تاريخچه لازانيا در ایران چيست؟

«لازانيا» يا «ليلا زيبا پنيا»!

نویسنده : سایت جیم

 

اسمش که می‌آید گل از گل بچه‌ها می‌شکفد. اگر هفته‌ای یکی دو بار لازانیا نخورند روزشان شب نمی‌شود. البته این فقط بچه‌ها نیستند که دوستش دارند خیلی از بزرگترها به اسم بچه‌ها دلی از عزا در می‌آورند و هر چند گاهی هم می‌گویند این غذاها چی دارد که بچه‌ها اين‌قدر دوستش دارند؟ انگار نه انگار که نیمی از ظرف را خودشان نوش جان کرده‌اند!

داستاني وجود دارد مبني بر اين‌كه لازانيا ابداع ايرانيان است: 

يكي از پادشاهان سلسله هخامنشيان داراي سه فرزند دختر به نام‌هاي ليلا ،زيبا و پنيا بود. در يكي از جنگ‌ها، سپاهيان امپراطوري يونان به ايران يورش آورده و پس از تحمل خسارات جبران‌ناپذير مجبور به عقب‌نشيني شدند و تعدادي از يونانيان نيز در بند قرار گرفتند كه در اين بين، سه پسر فرمانرواي يونان نيز ديده مي‌شدند. دختران پادشاه هنگامي كه اين سه پسر را ديدند از پدر خود درخواست آزادي آنان را نمودند. پادشاه براي دختران خود پيش شرطي را تعيين كرد. آنان مي‌بايست هر سه با هم غذايي را طبخ نمايند كه تاكنون ابداع نشده بود و اگر از عهده اين كار بر مي‌آمدند فرزندان فرمانرواي يونان آزاد مي‌شدند .آن‌ها از عهده این کار برآمدند و نام غذای جدید از اول نام آن‌ها گرفته شد!

البته در حقيقت لازانيا اهل ایتالیاست اما این روزها در هر جایی می‌توانید پیدایش کنید. سرتا سر اروپا، آمریکا، آسیا و حتی آفریقایی‌ها دوستش دارند. لازانیا از مدت‌ها پیش در رستوران‌های درجه یک ایران سرو می‌شد اما تا زمانی که به صورت صنعتی و درکارخانه تولید انبوه نشده بود همه گیر و برای عموم قابل مصرف نبود. بعدها يك شركت ماكاروني‌ سازي اين غذا را به صورت بسته بندي وارد بازار كرد و در اندك مدتي تمام شركت‌هاي توليد ماكاروني از اين غذاي جديد خوش‌شان آمد و لازانيا با ده‌ها برند مختلف در پا به بازار ايران گذاشت و امروزه حتي انواعي از لازانيا در ايران طبخ مي‌شود كه حتي در خود ايتاليا هم از وجود آن بي‌خبر هستند!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات