مرگ پشت بوته‌های تمشك

مرگ پشت بوته‌های تمشك

نویسنده : فاطيما

با اجازه تو اى مرگ...

مي‌روم چند قدمى زندگى کنم

پشت يک بوته تمشک

يادت کنم

يک دل سير بخندم

بعد فراموشت کنم

کلاهم را تا پيشانيه غم پايين بکشم

اشک‌هايم را از حبس چشمانم آزاد کنم

تا ببارند!

قدر يک سبد تمشک

زندگى بار کرده‌ام!

دوست دارى...

بيا!

می‌توانم کمی تمشک‌هایم را تقسیم کنم مرگ عزیز!

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
لذت برم.
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
ممنون :)
فائزه
فائزه
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
عالی بود:))ممنون
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
خواهش ميشه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢٦
٢
٠
سلام: متشکرم از شما.
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
سلام ممنون :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٦
٢
٠
زیبااااااااااااا
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
چشماتون زيبا ميبينن :) شما چرا نام كاربريتونو ثبت نميكنين؟
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
کار خودته فاطیما جان؟.. خیلی قشنگ بود.. مخصوصا ب تصویر کشیدن لذت های کوچیک دنیا با یه سبد تمشک!... آفرین فقد جسارتا مفهوم این قسمتو نمیفهمم :کلاهم را تا پيشانيه غم پايين بکشم... شاید تصویر جدیدی باشه اما هیچ مفهومی واسش توو ذهنم شکل نمیگیره!... اگه لطف کنی توضی بدی ممنون میشم:).. موفق باشی خانووم
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
بعله عزيزم....البته هر كس ميتونه برداشت هاي مختلفي داشته باشه اما منظور من اينجا اينه كه كلاه اينجا تعبير منفصل شدن رو داره كه در حقيقت نقش پوشانندگي رو بازي ميكنه پس در واقع كشيدن اون به پايين ميشه به اندازه كافي براي مرگ اماده هستم...يه جور بازي با مرگ و پوزخند زدن به تمام ابهتش...بازم هرجور كه خودتون برداشت ميكنين ولي اميدوارم به اندازه كافي توضيح داده باشم :)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/٢٦
٢
٠
بله:) خیلیم عالی.. لطف کردی🍀
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٦
١
٠
خیلی زیبا بود... لذت بردم.
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
خواهش ميشه :)
™دکتر مَنتی (م) ـ
™دکتر مَنتی (م) ـ
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
صرفن جهت اعتراض به تغییر آواتار :)
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٧
٣
٠
دكي خخخ
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٧
٢
٠
سایت نام کاربرب منوقبول نمیکنه باهزاراسم واردشدم ولی نشدکه بشه فعلاهمینطوری ادامه میدم تاشایدفرجی بشهههههههههههههه
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
آخي نازي:))) اگه ثبت ميشدي تا الان كاربر فعال بودي :))) بازم تلاش كن عزيزم :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
ممنونننننننننننن ازهمه دوستان اخه همه باشمابابت کاربرفعالللللللللللل موافقن
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/٢٧
١
٠
قدر يک سبد تمشک زندگى بار کرده‌ام! دوست دارى... بيا! می‌توانم کمی تمشک‌هایم را تقسیم کنم مرگ عزیز! این قسمت خیلی خوب تصویر سازی شده بود:)
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٧
٠
٠
مرسي پاييزي :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات