نام تو رمز جنون اقاقی‌هاست

نام تو رمز جنون اقاقی‌هاست

نویسنده : h_ghasemi

صادقانه بگویم، نامت بیش از هرچیز در دنیا عذابم می‌دهد ... بیش از هر چیز چنگال بر شعرهام می‌کشد ...

نامت که سنگ نبشته نورانی هزاره‌های بعد انقلاب عشق است (اصلا بگذار زندگیم را به دو بخش تاریخی قسمت کنم: قبل میلاد نام تو / بعد میلاد نام تو) ... که ورد گشایش غارهای پارینه سنگی ست ... جادوی کهن ... کهنسال و ریشه‌دار مثل درخت تنومند توت؛ خوشنام‌ترین درخت در سراسر باغ ...

بیهوده نیست که چنین بی‌قرارش می‌شوم! نامت را می‌گویم ... سرسری که نیست! صبر کن، رمزگشایی‌اش با من! همین‌قدر بدان که نامت چندی پیش طلسم قصر یخ را شکسته است ... اسم شب خوشبختی؛ شاه کلید قفل‌های مطلاست نام تو ... عطر سکرآور لالایی شب بوها برای زنجره‌ها ... دیده‌ای؟ حتی قاصدک‌ها نامت را برای خود برگزیده‌اند ...

و روزی باور کن سنگ برخواهم داشت و بر چهره تمام آینه‌ها و چکاوک‌ها خواهم کوبید تا این‌قدر وقیحانه و مدام نام تو را هی و هی تکرار به تکراربر زبان نرانند! سوت قناری که نیست که ارزان و فراگیر، دست به دست شود ... اصلا بگو حسادت می‌کنم! باشد ... هرچه تو بگویی! اما قولی بده؛ حق بهره برداری از نامت را مادام العمر و بلاعوض به نام من بزن! آن وقت من ملکه می‌شوم! یک ملکه واقعی! با تاجی از باران و بنفشه ... و تمام چهار حرف نام تو را که نوید چهارفصل بی‌تابی و دل پریشانی و حکمرانی شکوفه‌هاست، در الفبا قدغن خواهم نمود! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
بسیار زیبا،هم از نظر ادبی هم از نظر احساسی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... شما عصباني هستيد من بعدا خدمت ميرسم
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
جالب بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام. با منید شما الان آقای روشناوند؟؟! :|
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... اين قسمت « و روزی باور کن سنگ برخواهم داشت و بر چهره تمام آینه‌ها و چکاوک‌ها خواهم کوبید » تاثير زيادي داشت و اين باعث شد بگويم شما عصباني هستيد .... و دقيقا از تاثيرات جمله مذكور بود . و هميشه مطالب را كه مي‌خوانم در ابتدا به نويسنده توجه نميكنم تا روي نظرم تاثيري نداشته باشد ولي يك استثنا وجود دارد و آن هم وقتي است كه مطلب شعر است . اميدوارم متوجه عصبانيتي كه اينجا نوشتم شده باشيد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
عجب!! :) سپاس از حضور شما
فائزه
فائزه
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودی:)) ممنون:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس از شما
s_setareh
s_setareh
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
زیبا نوشته اید لذت بردم ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس از شما
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
همیشه با شوق و ذوق پستای شمارو باز میکنم هدی جان و هربار منتظر خوندن یه تصویر خلاقانه و با احساسم ..ممنونم برای اینهمه زیبایی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس رهاجان. شما لطف داری
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام و درود برشما و قلمتان. پایدار و سرزنده باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس از شما و حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام: سلامت باشید.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود وپر از احساسات ناب....!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس از شما
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
بسیار متن ادبی زیبایی بود قلمتان مستدام پاینده باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی دلنشین بود نثز خوبی هم داشت موید باشین:-)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس از شما
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
نثری فاخر، دلنشین و زلال مثل همیشه.... و 24 واژه انتهایی متن هم انفجاری و کاملا داینامیک! لذت بردم. مرسی.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
سپاس
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
جسارتم رو ببخشید ولی نمیدونم چرا دلم میخواست اسم این متنِ زیبا این بود: نام تو رمز جنون است خودت میدانی... میدونید...؛ همچین سیال تر و مواج تر و سبکبارتر بود برای این متنِ سراسر احساسی./ همینطوری یهو اومد به ذهنم و البته بارِ اول که تیتر رو دیدم به اشتباه همینطوری خوندمش بعدا دقت کردم دیدم ادامه اش اینه که رمز جنون اقاقی هاست./ مجددا عذرخواهم، اشکال نبود فقط انتقال یک احساس شخصی بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
می فهمم ...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
... و در متونِ پست مدرنِ هزاره سوم، ابدا ایرادی نداره که تیتر فرا متنی باشه. و هیچ چیزی نمیتونه نویسنده رو ملزم کنه که الزاما از کلماتِ درون متن برای تیتر استفاده کنه./ دوباره تکرار میکنم این اشکال نبود؛ فقط بیانِ یک عقیده شخصی بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
عنوان حالا و در ادبیات پست مدرن و سوررئال دیگه جزیی از متنه و جدا از اون نیست! گاهی یه جمله از سطرهای متن کم می کنیم و به سطر عنوان می افزاییم تا توازن برقرار بشه ...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
سپاس
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
هدی جون مثل همیشهههههههههههههه عالیییییییییییی باخوندن مطالب شماحس خوبی بهم دست میده امیدوارم همیشه پرکارادامه بدیددددددددددددددد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
سپاس از شما دلنیای عزیز
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
عالی بود:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٤
٠
٠
سپاس از شما
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
جزمن به هر دیوونه ای شک کن اسم منو روی لبت هک کن/اسم منو به خاطرت بسپار تردیدواز دنیای من دک کن/دنیامو عاشق کن ،نگاش از تو دلتنگی و دلشوره هاش از من/درکم کن احساسم ترک خورده خوب عاشقم شو دلمونشکن..... بهله یاد وخاطه این آهنگ برای ما زنده گشت.... قشنــــــــــگ نوشتین...لذت بردیم.تشکــــــــــــر(^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
تو انعکاس من شده ای ... کوهها هنوز/تکرار می کنند تو را در صدای من//// سپاس دنیادیده عزیز
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠