زندگی در سرزمین منحنی‌ها

زندگی در سرزمین منحنی‌ها

نویسنده : وبگردی

پشت این در و دیوار خانه‌ای ‌ست. من احساس می‌کنم که آن‌جا آرام ترم؛ لب‌هایم منحنی‌دار تر است. نه تنها لب‌ها، بلکه همه چیز انحنا دارد آن‌جا. هیچ چیز زاویه دار نیست. گوشه حرف‌های هیچ کس تیز نیست. آدم‌ها محبت‌شان را با خط کش اندازه نمی‌گیرند. بی حد و حصر است، مثل باغ‌هایش که چپر ندارند. آفتاب همیشه مهمان خانه‌هاست، هیچ وقت پشت آپارتمان‌ها نمی‌ماند. می‌شود با نوازش دست جوجه طلایی را مست کرد. آن‌جا زندگی با طبیعت ادغام است. آن‌جا زندگی رنگ رنگ است؛ تلفیقی از رنگ حنایی مرغ‌ها، سفیدی شیر گاوها، بنفشی هویج‌ها، سبزی ریحان، آبی آسمان... آن‌جا همه چیز ادغام شده با هم؛ حتی من با دامن گلدارم ادغام شده‌ام با نسیمی که با موهایم بازی می‌کند، با جوجه‌های دورم، دانه‌های توی دستم، بوی نان تازه‌ای که در تنور می‌پزد و آفتابی که گرم می‌تابد!

========

منبع:

http://un-title.blogfa.com/post/208

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
بله اونجا همههههههههههههه چیز منحنی داره نه زاویه دارر/همههههه چیزا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم از جنابعالی.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
وای خیلی قشنگ بود یهم چسبید این متن زیبا!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
عالی بود :)) خیلی قشنگ
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٥
١
٠
این دست نوشته، درست مثل یک بستنی وانیلی خوشمزه بود ظهر یک تابستانِ داغ.... چسبید...؛ مرسی.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
:(( دلم خواااست :(((
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٥
٠
٠
گفتم تابستون! دیگه نیگا حالا؟!!! داشتیم؟ من که رژیم دارم چی پس؟ چرا منو تو این موقعیت قرار میدین خب؟!!!
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/٢٦
٠
٠
اینا درست! ولی هممون درباره ی زندگی تو روستا و سادگیش و اینکه دلمون میخواد بریم اونجا زندگی کنیم شعار میدیم. حتی خودم اگه روزی گفتم بدونین شعاره! هیچ کدوم نمی تونیم از تکنولوژی شهری دست بکشیم. وابستگی پیدا کردیم به شدت. نگید نه که باور نمی کنم!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٦
٠
٠
باخانم هاچ موافقم من اصلاازروستاخوشم نمیاددددددددددد
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٢٦
٠
٠
وای من جون میدم واسه اون لادن ها :))))))))))))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤