عمل قلب...
داستان طتز

عمل قلب...

نویسنده : d_mahya

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر می‌گرداند تا دختر اشکی که از گونه‌اش بر زمین می‌چکد را نبیند،
دختر: می‌دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم.
دختر: منتظرم می‌مونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر برمی‌گرداند تا دختر اشکی که از گونه‌اش بر زمین می‌چکد را نبیند
پسر: منتظرت می‌مونم عشقم
دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سخت و با گذشت چندین ساعت، دختر کم‌کم داشت از حالت بيهوشي بيرون مي‌آمد و هوشیاری خود را به دست می‌آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم می‌مونه؛ به همین راحتی گذاشت و رفت؟
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی می‌کرد، به او گفت: می‌دونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر بی‌درنگ به یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟ چرا کسی چیزی به من نگفته بود.
و بی‌امان گریه می‌کرد
.
.
.
.
پرستار: شوخی کردم بابا! رفته دستشویی الان میاد


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٩
٢
٠
شوخی شوخی با جامعه پزشکی هم شوخی؟!داشتیم ازین کارا؟!
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٩
١
١
کاش من الان اونجا بودم قیافه ی دختره رو می دیدم ... !
bye
bye
٩١/١٠/١٩
٤
١
وااااااااااااااااااااای یک لحظه داشت رمانتیک میشدا ! ای بابا ! ولی گکلی حال کردم
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٩
٣
٠
خیلی باحال بود به قول بای داشت رمانتیک می شد ولی یک دفعه طرف ضد حال زد !عااااااااااااااااااااالی بود مرسی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٢٠
١
٠
یعنی اگه جای دختره بودم...بعدش حال پرستار رو میگرفتم......تو اون اوضاع انرژی منفی...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/٢٠
١
٠
خیلی جالب بود،یهو رفتم تو حس غم و اندوه.تشکر
MM_Bayat
MM_Bayat
٩١/١٠/٢٠
٢
٠
خیلی باحال بود ........... دم پرستار مذکور گرم
m-melisa
m-melisa
٩١/١٠/٢١
١
٠
خیلی باحال بود.... اخه کدوم ادم عاقلی با سلامتی کامل میره قلبش رو اهدا میکنه که این دومیش باشه!!!!
madmazel
madmazel
٩١/١٠/٢١
٠
٠
خیلی باحال بود مرسی.......................
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
داداشم دوستت دارم

صدایت را هنوز می شنوم

٩٦/١٠/٢٠
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
خدایا، می‌سپرمش دست خودت

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨