با 15 هزار تومان چه می‌شود خرید؟!
ماجرای طنز

با 15 هزار تومان چه می‌شود خرید؟!

نویسنده : ali_derugar

گفت: یادش بخیر؛ قدیم‌ها با پانزده هزار تومان ته جیبت می‌رفتی بازار، یک دست کت شلوار، لوازم التحرر، کیف، گوشت، آجیل و از این حرف‌ها می‌خریدی، چهارده هزار تومن هم باقی می‌آوردی!

بهش گفتم چه خوب بود آن زمون‌ها، الان دیگر نمی‌شود.

ﮔﻔﺖ: آﺭﻩ؛ ﺍﻻﻥ ﺩﯾﮕر ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﺠﻬﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻣﺪﺍﺭ ﺑﺴﺘﻪ است! نمی‌شود ﺩﯾﮕر ﭼﯿﺰﯼ ﺧﺮﯾﺪ!!! 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
البته الان مبادله ی کالا به کالا می شه کرد به جاش چون هنوز خیابون ها به دوربین مجهز نشده!!!.......مثلا ببخشش جان طرف در مقابل یک گوشی که هر چقدر هم مدل بالا باشه بازم معامعله ی خوبیست!!!
faride
faride
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
این یه جوک بود که خیلی وقت پیشا خونده بودم...
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
منممممم شنیدههههههههههههههه بودممممممممممممم ولی بازممم ممنونننننننننننننننننننن
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
خخخ جالب بود:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
جالب بود... من نشنیده بودم و واقعا خنده ام گرفت! ممنونم.
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنون.ولی لطفا منبع موضوع را هم ذکر کنید.تکراری بود.مستدام باشید.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
جوک میذارین تو مطالب!! جهت تلطیف فضا
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
هاچ =)))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
خخخخخ :))))
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
ممنون از دوستان،اگه وقت کردین برای منبع مطلب که البته طنز است ،یه سر به وبلاگم khandaghiha.blogfa.com بزنید متوجه میشوید که آنچه شنیده بودید را حقیر گفته بودم،مرسی از نظراتتان
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
خخخ باحال بود
محمد ابراهیمی
محمد ابراهیمی
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
دمت گرم،خیلی باحال بود،وبلاگت هم سرشار از شادی است ،ایول
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
خخخخخ جالب بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
:))))))))))) آره واقعا..... مورد داشتیم 100هزار خرید کرده یه میلیون هم جنس بلند کرده (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨