گزارش امشب بیست‌وسی از بازار تهران + گزارش لندن
يادداشت طنز

گزارش امشب بیست‌وسی از بازار تهران + گزارش لندن

نویسنده : سایت جیم

 

با توجه به این‌که قیمت‌ها شکسته شده و دلار از آن قیمت خیلی بالا به این قیمت خیلی پایین آمده و سکه از یک میلیون و خرده‌ای به یک میلیون و خرده‌ای رسیده و کلی آدم دستگیر شده‌اند که مخل بازار و مردم بوده‌اند، پیش‌بینی می‌شود بیست‌وسی امشب اینگونه باشد.

تذکر: اگر بیست وسی اینطور نشد، به ما ربطی ندارد، کشور کلا پیش بینی پذیر نیست!

 

مجری بعد از خواندن خبرهایی با این تیترها:

- سقوط ارزش دلار در بازارهای جهانی

- فرانسه فلاکت بار ترین روزهای خود را می گذراند

- ایتالیا در بحران مالی، یونان در انتظار افنجار اقتصادی

- دم خروس بی بی سی بازهم کار دست این شبکه داد

- فقر دامن نروژ را هم گرفت

- شاخص بورس تهران، تمام شاخص های جهانی را پشت سر گذاشت

- این هم فیلمی از برخورد وحشیانه پلیس نیویورک با یک دانشجوی معترض

 

و اما گزارش امشب: حباب ترکید، مردم شاد شدند

دوربین در حال گشت زدن در حوالی بازار تهران است:

خبرنگار رو به یک شهروند: داری چیکار می کنی؟

- نون پنیر می خورم...

- چرا نمی ری دنبال دلار؟

- اینا همه ش بازیه...می خوان مردمو اذیت کنن...کار کار دلال هاس...بفرما نون پنیر!

...

خبرنگار رو به یک شهروند دیگر در حال خرید پارچه: داری چیکار می کنی؟

- کور که نیستی دارم خرید می کنم!

- آخه می گن اوضاع خوب نیس و مردم در فشارن!

- دختر داداشم داره عروس می شه باید لباس بدوزم. بدون لباس که نمی شه...پارچه نخرم؟

...

خبرنگار رو به یک شهروند دیگر در حال خندیدن: داری چیکار می کنی؟

- دارم اس ام اس می خونم...خیلی باحاله!

- چی نوشته؟

- نوشته بزبز قندی، چطوری شوهر نداشته اما سه تا بچه قد و نیم قد داشته...؟!

...

خبرنگار رو به یک بازاری در حال تمیز کردن مغازه: داری چیکار می کنی؟

- دارم گردگیری می کنم.

- مشکلی نیست؟

- چه مشکلی؟ یه کم فقط مشتری کم شده وگرنه هیچ اتفاقی نیافتاده...

...

خبرنگار رو به یک طلافروش: اوضاع چطوره؟ مردم خرید دارن؟

- بله که دارن.

- پس چرا می گن کسی خرید نمی کنه و بازار تعطیله و...

- اینارو ماهواره ها می گن. بیان ببینن. مردم راحت دارن طلا خرید و فروش می کنن.

...

خبرنگار رو به دوربین در حال کالسکه سواری: اینجا بازار تهران بود. مردم شاد و خندان دارند زندگی شونو می گذرونن و هیچ خبری از نوسانات حبابی ارز و طلا و تاثیرش در روند زندگی مردم دیده نمیشه. روسیاهی به دل دلال ها و بوق های رسانه ای شون موند! مردم به شکل خیلی عادی در حال گذران روزگار هستند...

*

مجری بیست و سی: و اما گزارش پایانی ما از لندن:

خبرنگار: این‌جا راهنمایی و رانندگی مرکزی لندن است. این صف 12 نفره هم صف مردم معترض به قبض های جریمه است. گارد سلطنتی در لندن 70درصد مبلغ جریمه ها را به حساب ملکه می ریزد و این در حالی است که جریمه ها در لندن از متوسط 30 پوند در سال 2008 به 35 پوند در سال 2012 رسیده است. مردم عصبانی از این تصمیم بریتانیا و ملکه به ما اعلام کردند که این بی عدالتی ها بالاخره خودش را نشان می دهد.

یک شهروند بریتانیایی: واقعا من کاری نکردم. وقتی داخل ماشین نشستم پلیس قبض را گذاشت روی شیشه. وقتی پرسیدم داستان چیه گفت همینه که هست! اوه خدای من چرا؟

یک شهروند دیگر: من راضی نیستم. این پول هارو باید بدیم و من می دم اما راضی نیستم. امیدوارم خرج دوا درمون ملکه بشه.

یک شهروند عصبانی در حال سیگار کشیدن: پلیس لندن رو همه می شناسن، دنبال پوله. دنبال رشوه س. خود من اگر 10 پوند رشوه داده بودم مجبور نبودم الان اینجا وایسم برای پرداخت جریمه 25 پوندی. اینها واقعا دشمن مدنیت هستند.

تلاش ما برای گفتگو با پلیس راهنمایی رانندگی لندن بی فایده بود و آنها اصلا دوربین ما را راه ندادند. مهندس سانتی مانتال، عضو نهضت عدالتخواه لندن می گوید: این کارهای پلیس به خاطر وضعیت بد اقتصادی است. آنها کسر بودجه خود را از طریق قبض جریمه جبران می کنند که خیلی ضدانسانی است. این رفتارها بازتاب وحشتناکی در آینده مردم خواهد داشت. آن هم در شرایطی که بنزین در دوسال گذشته دو بار گران شده یکبار 15 پنی و یکبار 10 پنی ...واقعا دارند به مردم فشار می آورند.

خبرنگار: این صف همان مردم معترضی است که مجبورند قبض جریمه های سنگین سلطنتی رو بپردازند و اگر امروز قبض ها را ندهند، فردا سه برابر خواهد شد. فشار اقتصادی این روزها لندن را فشار می دهد...

 

منبع: خبرآنلاين

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهناز
مهناز
٩١/١١/١٥
٠
٠
خیلی مسخره بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠