دل نوشته‌های یک دل فلج شده!

دل نوشته‌های یک دل فلج شده!

نویسنده : وبگردی

یک وقت‌هایی می‌شود که آدم دلش فلج بشود. یعنی یک حادثه‌ای چیزی باعث بشود که پاهای دل آدم صدمه ببیند، قطع بشود، از کار بیافتد یا قطع نخاع بشود و از اینجور مصائب...

بعد فکر می‌کنید چه بشود؟ خب معلوم است دلش تکان نمی‌تواند بخورد! یعنی یک گوشه کز می‌کند و جم نمی‌خورد، چه برسد به این‌که بخواهد بلرزد! یک آدمی که دلش فلج شده یا به قول اهل دل پرو بالش شکسته را از روی قیافه نمی‌شود تشخیص داد. اصلا نیازی هم نیست که تشخیصش بدهند، تشخیص مال دکترهاست که دارو دارند، دارو به کار آدم فلج دل نمی‌آید که!

آدمی که دلش فلج شده با آدمی که دل از دست داده هم فرق دارد راستی! آدمی که دلش را از دست داده یعنی دلش رفته یک جایی، یعنی دلش پا داشته که پا شده رفته یک جایی، پیش کسی، اما دلِ فلج همینجور می‌ماند بیخ ریش صاحبش، می‌ماند و با هم موهای‌شان سفید می‌شوند و هیچ‌کدام هیچ جا نمی‌روند، نه صاحب دل، نه خودِ دل.

اگر کنجکاو شدید و خواستید یک آدمی که دلش فلج است را بببینید، من یک نشانه‌ای بهتان می‌دهم که توی سه سوت پیدایش کنید و آن هم این‌که حسادت توی وجود این‌جور آدم‌ها کلا وجود ندارد. چون که حسادت توی دل است و دلشان این آدم‌ها فلج است آخر!

نمی‌دانم چیزی دستگیرتان شد از این پرت وپلاها یا نه! ولی مهم هم نیست خب. هیچ چیزی به علم‌تان اضافه نمی‌شود، فقط یک ابر سیاهی توی دل من می‌بارد، سفید می‌شود و مه همه جا را می‌گیرد. مه را دوست دارم من.

=======

منبع:

http://alakipalaki8.blogfa.com/post/394

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
همدردیممممممممممممممممممممم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٢٠
٠
١
عه چ جالب// ویلچرم نمیشه استفاده کرد؟؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
قلم زیبایی دارند... لذت بردم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
دل فلج شده... احساس ورق خورده...هیــــــــــــــع روزگار.... قشنگ غمگین نوشتین :)
یه مخاطب
یه مخاطب
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
دلم بد جور فلج شده .خدا جون من می خوام راه بره...راه بره...
maede
maede
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
دل فلج :) خدا همه دل های فلج رو هم شفا بده :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات