داستان دختری که هنرمندانه گند زد!

داستان دختری که هنرمندانه گند زد!

نویسنده : f_l.a

زیر این گنبد کبود، دختری هم زندگی می‌کند که پتانسیل خریت و دیوانگی و مشنگی و رویابافی‌اش آن‌قدری بالاست که مثلا بیاید برای ساختن یک لحظه زیبا در گوشه‌ای از ناکجا آباد در زمانی که نمی‌داند دور است یا نزدیک، یکهو به شیوه هنرمندانه و ظریفانه‌ای گند بزند به روزهایی که می‌توانست بهترین روزهای خودش و عزیزانش باشد!

از همان مدل گندهای هنرمندانه لحظه‌ای که می‌شود از آن لحظه‌اش یک عکس هنری گرفت و قاب کرد زد به دیوار و تا آخر عمر بهش چشم دوخت و به هنرمندی که این لحظه را خلق کرده و ثبتش کرده آفرین گفت و در دل تحسینش کرد!

 + می‌دانی! چه می‌شود کرد با ذهن آدم بیماری که مرضِ ساختن لحظه‌های نابِ قرمز ولو کوتاه را بیشتر از زندگی کردن در لحظاتِ مداومِ صورتی دوست دارد؟!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
همه ما گاهی به این شهامتها و جسارتهای ساده لوحانه نیاز داریم تا مطمئن شیم که هنوز داریم زندگی میکنیم نه تمرین زنده بودن!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
صورتی بهتره که -__-
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
اینکارها فقط از دست آدمهای جسور بر می اید!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
من متوجه نشدم ؟؟؟؟
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
منم متوجه نشدم. دقیقا چی رو میخواستین بگید ؟ اصلا مفهوم نیست
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
همرنگ جماعت نشدن سخته
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خیلی خیلی زیبا بود، چقدر ارتباط برقرار کردم با این کلمات! عالی، عالی. / من هم مرضِ ساختنِ لحظاتِ نابِ قرمز حتی زرشکی پررنگ رو دارم و ترجیح میدمشون به خاکستریِ همه گیر.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
لحظه های خاص و تک رنگ داشتن هرچند کم خیلی خیلی خاطره انگیز تر و جسورانه تر از داشتن لحظه های تکراری یک رنگه. کارت درسته. keep on this way
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
what? miss roya? please repeat! ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
:))))
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
واقعازیبابودددددددددددددددد
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
معمولا بیشترمون از این کارها میکنیم ...............
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
لحظات خاص خاص .زیبابود ممنون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خب ما کارمون همین رنگ کردنه دیگه (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣