تولدت مبارک بغض کوچکم!

تولدت مبارک بغض کوچکم!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

امروز یک بغض داشتم! یک بغض کوچک کوچک که در عمیق‌ترین و پنهانی‌ترین لایه قلبم مستتر شده بود. بغض آن قدر کوچک بود که لابلای خنده‌ها و حرف‌ها و وبلاگ نوشته‌ها و حتی لابلای جزوات زبانم پنهانش کرده بودم.

از صبح همه کار کردم تا به بغض کوچک ته دلم محل ندهم. به رویش نیاوردم که هست تا که قهر کند و برود. ولی بغض‌ها مثل آدم‌ها نیستند که زود جا بزنند و حضورشان را منکر بشوند و بروند. آن‌ها سر جایشان  می‌مانند و سکوت می‌کنند و دنبال فرصت می‌گردند برای این‌که بودنشان را ثابت کنند. بغض من هم سکوت کرده بود. آن قدر زیاد؛ که گاهی یادم می‌رفت که هست! ولی باز با اولین تنهایی می‌آمد و می‌گفت که هست!

او لابلای همه تنهایی‌هایم نشسته بود و من راخیره نگاه می‌کرد.بی آن‌که حرفی بزند گام به گام جلوتر می‌آمد و می‌نشست روبروی دو تا چشم که سعی می‌کرد به بودنش محل ندهد!

بغض خودش را جلویم نشاند و سعی کرد متولد شود! آن‌قدر آرام که خودم هم نفهمیدم چه طور موقع دیدن فیلم دارد در گلویم درد ایجاد می‌کند. بغض‌ها همیشه همراه با درد هستند. از یک نقطه شروع می‌شوند .کم کم عمیق می‌شوند و بعد هم طبق یک خط سیر همیشگی راه گلویت را می‌بندند. می‌نشینند در چشمانت و درست در نقطه انتهایی حضورشان تبدیل به قطره‌هایی می‌شوند که بی آن که بخواهی متولد می‌شوند، از گونه سرازیر می‌شوند و رد خیس‌شان را بر صورتت می‌اندازند تا یادت بیاورند دلتنگی‌هایت را!

بغض من هم همراه با بغض آدم‌های فیلم، بزرگ‌تر شد و در یک نقطه اوج سعی کرد باشد و خودش را ثابت کند و کرد!

آرام پایین آمد و بر گونه‌ام نشست ! نمی‌دانم درست از کدام نقطه شروع شد؟ ولی شاید بعضی نبودن‌ها حکم بودنش را آرام و بی‌صدا امضا کرد و امتداد بعضی فکرها باعث می‌شد که جرات کند و جلو و جلوتر بیاید و آخر در روشنای یک چشم متولد شود!

بغضم؛ تولدت مبارک!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
سلام؛ مثل همیشه یک متن خوب از شما مطالعه کردم، آرزو می کنم همیشه شاد و خندان، در پناه خدا باشید و همیشه به همین زیبایی قلم بزنید!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
نوشنه ادبي خيلي خوب و زيبايي بود ؛ ولي يك جاش رو نفهميدم ! (... در یک نقطه اوج سعی کرد باشد و خودش را ثابت کند و کرد!)) ؟؟
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود... و غم انگیز... تا الان یاد گرفته بودم بغض می ترکه، ولی حالا میشه بهش یجور دیگه نگاه کرد... که متولد میشه... گاهی هم واقعا باید بهش تبریک گفت تولدش رو... گاهی بودنش خیلی بهتر از نبودنشه...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
جمله آخر خیلی زیبا و متفاوت بود!موفق باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
خیلــــــــــــــــــی هم قشنــــــــــــگ (^_^) زیر ِ نور ِ ماه ِ تو باید نشـست / با محبت بغض را باید شکست/نـوع ِ دیگـر کرد باید زنـدگی/شـاد باید بـود در دنیـای ِ پـست (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
دست نوشته یکدست و دلنشینی بود... لذت بردم.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
تیتر مطلب منو یاد این شعر سید مهدی موسوی انداخت: سلّول انفرادی من، شعر كوچكم/ بازی شروع می شود و من عروسكم... از من جدا نشو... و به دنبال من بیا/ دست مرا بگیر در این راه كودكم... خواننده ی عزیز سرِ نخ به دست تو/ من فكر می كنم مثلاً بادبادكم... بالا كه می روم به شما فكر می كنم/ این چشم های خشكِ پر از اشك,مدركم...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
عجب شعر قشنگی.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
سلام ... جز لذت انتظاری دیگری نداشتم که کسب شد
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
خیلی خوب بود، همه چیز همونجوری بود که باید باشه :)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
مرسي:)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
گاهی بغض ها اونقد دم در میشیننن تا موقع باز شدن در ببیننت، تا نبینیشون، تا سلا ندی بهشون دس بردار نیستن... زیبا بود. دلتون شاد :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
خیلی عالی بود ، ممنون :)
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
از همه کسایی که نظر دادن ممنونم :) شرمنده این چند روز خیلی گرفتار بودم نتونستم تک تک تشکر کنم .. یاعلی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠