باید نیم قرن پیش به دیدن من می‌آمدی!

باید نیم قرن پیش به دیدن من می‌آمدی!

نویسنده : k_shamshiri

باید که نیم قرن پیش به دیدن من می‌آمدی.

من نمی‌دانم که نیم قرن پیش چند سالم می‌شده.حتی نمی‌دانم تو نیم قرن پیش چند سالت می‌شده. من فقط می‌دانم باید که نیم قرن پیش به دیدن من می‌آمدی. باید که اکسپرسیونیسم و پست امپرسیونیسم و کوفت ایسم و ایسم‌های دیگر را قربانی نقاشی‌های زغالیِ روی دیوارِ حیاطت می‌کردم و در عوض، درز نیشخندهایت را کوک می‌زدم.

حالا وسط بیغوله ستاره‌های پست مدرن؛ دیگر آش نذری و حوض فیروزه و یاس خشک شده قدرِ سیاهی لشگرها هم نقشی ندارند. دیر است.

باید نیم قرن پیش به دیدن من می‌آمدی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
١
٢
آخی :) احساس درموندگی زیادی حس کردم توش..ولی گفتم آخی با لبخند چون این احساس های یهویی حاصل درموندگی آدم که یهو دوست داره وسط این همه پیچیدگی بره یه جایی پر از سادگی، جایی که همه چیز توش بدیهیه و پر از لبخند رو دوس دارم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٣
١
همینطوره... ممنونم از کامنت گرمابخش شما... متشکرم دختر صبور دریا :-)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
منفی چرا خوردید :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٤
٢
٠
:) چه مینیمال قشنگ و کاملی! :) // یاد این شعر جناب فاضل نظری افتادم : غمخوار من به خانه ی غم ها خوش آمدی/ بامن به جمع مردم تنها خوش آمـدی/ بین جماعتی که مرا سنگ می زنند/ می بینمت برای تماشا خوش آمدی/ راه نجات از شب گیسوی دوست نیست/ ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی/ پایان ماجرای دل و عشق روشن است/ ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی/ با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود/ منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی/ ای عشق! ای عزیزترین میهمان عمـر/ دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
قشنگ می بینید خانم قاسمی مهربان. ممنونم از شعر زیبایی که انتخاب و هدیه کردید. متشکرم از همراهی همیشگی شما... مرسی :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
این همون راه گذر از شرگشتگیه که تو مطلب قبلیتون گفتید...اگه همه دنبال سادگی بگردن، اون وقت میتونن از سرگشتگی عبور کنن...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
احتمالا... بعید میدونم با همین یک روش بشه ازش عبور کرد... میشه؟ نمیدونم خودمم... مرسی :-)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٢٤
١
٣
آه ای حسرت و دریغ همیشگی ...خیلی زود دیر میشه گـاهی..
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
لایک
Delaram
Delaram
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
موافقم... دیر میشود.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم خانوم انتصاری بزرگوار... بله واقعا همینطوره.. :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم از حضورتون خانم سلطانی :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم خانم دریابندی بزرگوار.:-)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٢٤
٢
٠
تا نگاه میکنی وقت رفتن است وصحبت های ما هنوز ناتمام...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
چه جمله قشنگی... مرسی... بله واقعا همینطوره. صحبت های ما هنوز ناتمام... مرسی :-)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
ستاره های پست مدرن؟! :)) خوشم اومد از این ترکیب :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
بله! ستاره های پست مدرن! پس چی فکر کردید؟ فکر کردید ترکیبات قشنگ فقط دست شما شاعراست؟ :دی ما هم یه کارایی بلدیم!
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
اون «که» ها وسط جمله های «باید که نیم قرن پیش به دیدن من می آمدی» و در کل پاراکراف اول بنظر من اگر نبود خیلی بهتر بود،چون تکرار مداومشون خواندن متن رو سخت کرده و از سلیس بودنش کم کرده،ضمن اینکه بنظر میاد از گفتار برگرفته شده و در نوشتار حشو محسوب میشه. پاراگراف دوم خیلی زیبا بود. +جسارت من رو ببخشید البته :)) موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم از ابراز نظرتون. برام بسیار محترم هستش فرمایش شما، اما خب بهرحال من اون زمانِ نوشتن انتخابم اینطور بود. شاید هم بقول شما اگر تغییرش میدادم بهتر میشد. ممنونم خانم، خیلی ممنونم :-)
paariss
paariss
٩٤/٠٢/٢٤
٢
٠
"حالا وسط بیغوله ستاره‌های پست مدرن؛ دیگر آش نذری و حوض فیروزه و یاس خشک شده قدرِ سیاهی لشگرها هم نقشی ندارند." ...فوق العاده...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
مرسی...، خوشحالم که ارتباط برقرار کردید و خوشتون اومد :-)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
چه قدر حال و هوای این روزهامون فرق میکنه با خیلی وقت پیش ها همه چیز عوض شده ...مینیمال خیلی دوست دارم ازونایی که تو حجم کم کلی حرف دارن برا گفتن ,خیلی قشنگ بود اقای شمشیری :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی ممنونم از لطف شما خانم سلطانی بزرگوار. دل گرمم به حضور و حمایت شما مهربانان :-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
قشنگ بود .......... زمان چه بیرحمانه ما را با خود میبرد از میان تمام اتفاقات خوب و دوست داشتنی .........
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
مرسی. واقعا همینطوره... ممنونم از حضور شما، مرسی :-)
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
آره. دیگه خیـــــلی دیره...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی دیره... ممنونم خانم صدارت بزرگوار. حضورتون مایه دلگرمی منه. :-)
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
الان من هم حس میکنم نیم قرن اشتباهی به جلو پرت شده‌ام. عالی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
١
٠
هی روزگار... و چقدر این احساس خفگی آوره لعنتی! ممنونم از لطفِ حضور :-)
faride
faride
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
آش نذری و حوض فیروزه و یاس خشک شده! خونه های آینه کاری شده! شیشه های رنگارنگ! گلدونای شمعدونی دور ِ حوض! منم الان که فک میکنم میبینم نیم قرن دیرتر پا به این دنیا گذاشتم! شایدم بیشتر!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
خوشحالم که ارتباط برقرار کردید... بله خب گاهی آدم به چالش میخوره..:-)
Mehran
Mehran
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
عالي
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
سپاسگزارم :-)
Mahtab_Hooshmand
Mahtab_Hooshmand
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
عالی بود. حس عجیبی میدادند. موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
شما لطف دارید خانم. :-)
عبادی فر
عبادی فر
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
می فهممت رفیق...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
دلم گرمه به همین فهمیدن و درکت... قربونت برم حاج علی. :-)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
به نظرم نیم قرن دیگه خیلی بهتر از نیم قرن پیش هست ! تکنولوژی از صفای قدیم بهتره !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
بله خب برای نسل شما خیلی چیزها احتمالا توجیه احساسی و علمی نداره. میفهمم منظورتون رو. اما برای منِ پیرمرد... هی روزگار..! :-)
faride
faride
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
ولی من صفای قدیمو ترجیح میدم به تکنولوژی و زندگی های ماشینی ِ آینده!
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
والا من خیلی نگرفتم منطورتون با کی بود یا چی بود! o_O ولی من خیلی حوض فیروزه ای دوست دارم : ) با شمعدونی دوروبرش
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنونم از حضورتون.. منظورم پیچیده نبود! بود؟ :-)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
بود بود! شایستی هم من سادم ^_^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
نبود نبود!
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
پس با این حساب من ساده ام :))
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
(... کوفت ایسم و ایسم‌های دیگر را قربانی نقاشی‌های زغالیِ روی دیوارِ حیاطت می‌کردم و در عوض، درز نیشخندهایت را کوک می‌زدم.) اینجای متن زیادی دوست داشتنی بود و دلبرانه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
خوشحالم که ارتباط برقرار کردید. ممنونم از اظهار لطف شما :-)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
هعییییییییی.............بسیار زیبا بود تشکرات:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
بله هعییی.... ممنونم از حضورتون. :-)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
نوستالژی آش نذری ،یاس خشک شده و حوض فیروزه... یادش بخیر قدیما... خیلی زیبا و روان بود.چقدر عصبانی هستید از این پدیده مدرنیسم آقای شمشیری در این یادداشت!!!!!!!!!!!!موفق باشید :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
آخه من بشدت وایسته و درگیرشم و در عین حال متنفرم ازش! یه حس دوگانه است که شاید قابل توضیح نباشه! نمیدونم چی بگم... بله حق باشماست، عصبانیتم رو انکار نمیکنم :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
انکار نمیکنم! / خوشحالم که ارتباط برقرار کردید با متن. ممنونم از حضور :-)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
یادش شعر قیصر افتادم با این نوشته ی شما حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
چه شعر قشنگی! ممنونم از توضیحات تکمیلی شما... :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ عالی و دوست داشتنی. سالم باشید و قلم بزنید :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
درود بر شما... ممنونم از لطف های مستمر :-)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
گویا من و آقای خطیب اصلا تفاهم نداریم!!! کوتاهی متن خیلی خوب بود، ذوق زده شدم اصلا :) ممنون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
١
٠
چی بگم والا! ولی خب اصلا اجازه ندید حرف زور بزنن تو زندگی! اصلا چه معنی داره مرد رو حرف زنش حرف بزنه؟ مرد باس بگه چشم! (امضا: گروهگ معاند و ضدِ تفاهمِ خانواده ها!)/// خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.. مرسی از لطفتون :-)
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
من عاشق این متنای دوخطیم ولی زیادی متخصصانه نوشته بودین ما هم که بی سواد زیاد نفهمیدم :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
شکست نفسی می فرمایید! شما صاحب قلم اید و صاحب اندیشه... مرسی :-)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
مدرن! سنت! :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
خب کدوم؟ مردنیته یا سنت! مساله این است! بودن یا نبودن...! :-)
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
خیلی زیبا و دوست داشتنی بود. اما میدونید؟ اگه شما آدم نیم قرن پیش بودید شاید این چیزارو دوست نداشتید. به جاش مدرن و پست مدرن دوست داشتید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
با این تئوری موافقم. دقیقا فیلمی از وودی آلن هستش بنام midnight in paris که اشاره به همین "نارضایتی مردمِ هر زمانه از عصر خودشون" و "افسوس و حسرت خوردن برای عصر قدیم تر یا جدیدشون" داره. توصیه میکنم ببینیدش. ممنونم از محبت شما. :-)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٥
٠
٠
ولی من میگم نیم قرن دیگه بیاد.. الان آمادگی ندارم :)) .. زیبا نوشتین :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
والا منم گفتم که میخوام ادامه تحصیل بدم .. ولی خب خیلی اصرار میکنه دیگه!!! :-) /// ممنونم از حضور سبزتون. :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
حالا ديگه لشگري نمونده كه سياهي لشگر بخواد :( مرسي :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
لشگری نمونده... بله... ممنونم از حضور گرمتون :-)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
و ان دیدار های نیم قرن پیش، همان دیدار های ساده ی کوک زده ی زغالی، چقدر بهتر بوده از این دیدارهای ایسم زده. ممنون از شما. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید :-)... راستی شما کم پیدایید و کم می نویسید چراااا؟
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
مرسی. مرسی از توجهتون آقای شمشیری. :) والا یه خورده توی ترک اعتیاد از اینترنت به سر می برم. :))) یخورده هم اعتماد بنفسم واسه نوشتن ته کشیده. :( همین...
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام استاد کامرانِ همیشه مهربان و دوست داشتنی. با اینکه حضورتون تو سایت کمرنگ شده اما شما اینقدر توانا هستین که با یک متن چند خطی یک تاشِ رنگ زیبا بر سایت اضافه میکنید. شما خوش رنگ ترین کاربر کمرنگ هستین :))) .حرفای اولم ربطی به متن نداشت اما خواستم بگم که از نظر خودم جای خالیِ کامنتای پر بار و آموزنده ی شما رو تو سایت خالی میبینم و جدای از اون حضور گرمتون رونق میده به تمام مطالبِ سایت و اینروزا هروقت میبینم مطلبی از شما منتشر شده قلبا خوشحال میشم که کامران شمشیری هنوز هم هست و منم هنوز سعادتِ اینو دارم که از حضورتون استفاده کنم. در رابطه با متن باید بگم که جانا سخن از زبانِ ما میگویی.من گاهی حس میکنم اشتباهی زندگی میکنم. حتی حس میکنم اشتباهی هستم.و از اون بدتر اینه که نمیدونم باید چند قرن برم عقب یا شاید جلو که بیام سر جای خودم! من نیز اشتباهیم. پیروز باشید :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
درود... بی نهایت سرمستم از اظهار محبت شما.. کمرنگ شدن، ناگزیره عزیز دل برادر، چندگرفتاری همزمان...، به زودی زود دوباره بر میگردم. البته که این نسل جدید کاربر های سایت که از بعد نقطه سرخط اضافه شدند، وبلاگ نویسهای قابلی هستند که اونقدر متون قشنگ دارند که مخاطبو سر ذوق بیارن... گاهی وقتها ما آدما فراموش میکنیم اون نخها، کمی بالاتر دست کس دیگه است.. و خوشحال میشیم و ذوق میکنیم و میتازیم و پیش میریم...غافل از اینکه اون عروسک گردان اعظم چنانچه بخواد براحتی حذفت میکنه یا به نحوی که مطابق میل خودشه، دست و پاهاتو حرکت میده... و من کمی گیج و حیران میشم گاهی... چون هر بار ادب نمیشم و باز .... ! دوستتون دارم و اطمینان میدم برمیگردم، حتی اگر شده بدون نخ... . دوستتون دارم..:-) /عرایضم ربطی به این سایت نداره، سوتفاهمی نشه.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
نه صحبت نه دعوا فقط رفت که رفت... دلم گرفت....ترانه رفت که رفت رضا یزدانی رو گوش کنین...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
بارها گوش کردم.... مرسی رویا خانوم.....:-)
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
یه وقت هایی جور عجیبی نبضِ دلتنگیهایمان میزند فشار سیِل خاطراتمان بالا میرود همیشه وضع همین است همیشه | ای کاش ها | جایشان را میدهند به |چه خوب شد | ها!همیشه مغزهامان درجا میزنند توی حوضِ حسرت !چه نیم قرن پیش چه نیم قرن دیگر هر چه الان بودی و هر کاری که کردی چه به نیم قرن بعد بروی و چه به نیم قرن قبل برگردی باز هم همانی و همان|مهم همین ثانیه هایی است که دارند عاشقانه به پایمان پیر میشوند
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
چه توضیحات تکمیلی قشنگی! مرسی... :-)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
چرا معمولا واسه ی ما دیر میشه؟ ان هذا لی شئ عجاب واقعن! مختصر + مفید = مرسی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
مرسی از حضور گرمتون + موفق باشید... :-)
zahra_kh129
zahra_kh129
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
راستی یه لحظه که اسم و فامیلتونو دیدم منو برد به سایت |ادبیات پیشرو |که اولین نوشتتونو اونجا خوندم |مه غلیظِ سوررئال|فوق العاده بود-فوق العاده(:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
بله، اون مطلب بطور اورژینال مال اینجا بودش و بعد از انتشار، به اونجا ارائه دادم... خوشحالم که کنارم هستید، سپاس :-)
س.احمدی
س.احمدی
٩٤/٠٢/٢٨
١
٠
این متن رو تا الآن، سه بار خوندم. از نوشته های مختصر و مفید معمولا لذت می برم، مگه این که دیگه خیلی پرت باشن. "باید نیم قرن پیش به دیدن من می آمدی" خیلی تیتر خوبی بود + اینکه کلا شما نویسنده ی توانایی هستین؛ هرچند نمی دونم چرا هنوز هنرهای سینمایی تونو واسه بر و بچه های سایت رو نکردین! نمیخاین ما رو مستفیض کنین، جناب شمشیری؟ + موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
آخی یاد کنار حوض فیروزه مسعود امامی افتادم.... هیچی جای فواره و شاه ماهی وحوض فیروزه رو توی حیاط های قدیمی نمیگیره....شیک نوشتین...قلمتون مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠