موضوع انشا: باز پاییز ...

موضوع انشا: باز پاییز ...

نویسنده : h_ghasemi

پاییز برای هرکسی به رنگی ظاهر می‌شود ...

پاییز شعبده بازی ست با جامه دانی از پیراهن‌های رنگی ... به هرکس که می‌رسد لباده‌ای، لباسی، قبایی،دامنی، شالی متفاوت از دیگری بر تن می‌کند. برای هرکس به گونه‌ای ظاهر می‌شود ...  

به گمان من

پاییز برای رفتگر محله ما زنی ست به قامت سپیدار ... قهوه‌ای پوش ... با دامنی بلند و دنباله‌دار! برگ می‌چکد از آبشار دامنش ... و هر نیمه شب که از زیر پنجره‌ها می‌گذرد، تمام درختان به احترامش زانو می‌زنند ... پاییز برای رفتگر محله ما رنگ سنگین خستگی ست ...

برای دختر کوچک همسایه روبرویی، پاییز احتمالا پیراهن نارنجی‌اش را پوشیده باشد ... ساتن گرم و شعله ور داوودی‌ها ... عطر پرتقال و نارنگی پنهان در کوله پشتی ... رنگ شاد و تند گرمکن ورزشی دختران کلاس سوم الف ...

چادر پاییز تازه عروس و داماد ساکن در طبقه سوم سرخ است ... سرخ مثل انار ساوه کتاب فارسی سوم دبستان ... مثل سیبی که دارا به سارا داد ... حوا به آدم ... نقطه عطف یک پیوند ... نقشه سرخ خدا برای تنها نماندن ... تک نیفتادن در روزگار تبعید ... تبعید از بهشت ...

پاییز اما برای بعضی‌ها زرد است ... زرد زرد ...

زرد نه از آن زردهای طلایی گندمزارهای آشفته که روباه‌ها را اهلی شازده‌های کوچولو می‌کند و نه از جنس آفتاب‌های زندگی بخش خوشایند اردیبهشت و نه به روشنایی مخمل بال پروانه‌ها ...

زرد شبیه رنگ صورت مادر زیر نور بی‌حال چراغ، زمانی که آسمان عبوس آبان، ساز گریه را کوک می‌کند ... و در پی رعدی، بدبختی از شکاف‌های چندساله سقف به پایین می‌سُرّد ...

باقی داستان پاییزی ما تکرار سمفونی باران و پنجره و ردیف کاسه‌های فلزی پراکنده روی کهنه قالی نخ نمای اتاق در «دستگاه شور» اشک‌های بی‌صدای مادر است ... و نابسامانی دودلی‌های پاییزه «آتنا»ی قنوت خواهر کوچکم بر سر یک دو راهی؛ که چشم انتظاری شمعدانی‌های ایوان مهم‌تر است یا تاب عتاب معلم برای یک دفتر انشای باران زده؟!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٨/٢٩
٢
١
بی نهایت لذت بردم از این توصیفات وقلم زیبا.........با اجازتون کپیش میکنم!"موفق باشیـــــــــــــــد"
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٢
١
سپاس از شما و صداقتتون اما خواهشم اینه که حق کپی رایت رو رعایت کنیم. بذارین زیباییها همینجا منتشر بشن و منتقل نشن.
دختر آریایی ام
دختر آریایی ام
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
واسه جایی نمیخوام هدی خانوم...میخوام داشته باشمش وگاهی بخونمش ومثل الآن لــــــــذت ببرم...
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/٢٩
١
٠
شما فوق العاده ای هدی جان من واقعا از نوشته های زیبات لذت میبرم.. چقد دلنشین به تصویر میکشی احساستو
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
١
٠
سپاس رهای عزیز.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
واقعازیبااااااااااااااااولی خانم قاسمی عزیزمناصلاپاییزودوست ندارممممممممم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس اما چرا آخه؟
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
اگرپاییز هرسال چهره جدیدشوبه شمانشون میدادوهرسال یکی ازبهترین چیزهایی که داشتیدوازتون میگرفت چه حسی داشت البته امیدوارم همچین اتفاقی برای هیچ کس نیوفتد.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
فصلها بیگناهن! فقط تقدیرشون بر این رقم خورده که با چرخش زمان، بار سنگین خاطرات رو به دوش بکشن و بی مهری یا مهرورزی متعاقب انسانها رو هم ... می فهمم دلنیاجان!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
واسه من واقعافصل خیلیییییییییییییی سختیه ولی زندگیه بایدزندگی کردمن ازاون آدم هانیستم که کسل بشم کاراموووووووووووووومثل همیشه انجام میدم فقط منتظریک خبربدممممممممممم همین این توچندسال گذشته بهم اثبات شده.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
کاش شما هم میومدی و اینجا می نوشتی برای ما ... و تازه تر می شدیم ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
فکر کنم من الان مصداق بارز دختر کوچولوی همسایه روبه رویی باشم ;) امروز صبح یک پیاده روی لذت بخش روی برگریزان درختای چنار داشتم، اونم وقتی نم نم بارون و اون سوز دلچسب صبحگاهی لپامو گل انداخته بود...از الان برای یک هفته شارژه شارژم.... قشنگ بود ...لذت بردیم (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
نارنجی دوست؟ آره امروز هوا واسه پیاده روی چقدرم می چسبید/// چقدر خوبه که تقریبا همه همشهری هستیم و از یک هوا تنفس می کنیم و از یک هوا باخبر میشیم! یه جور همدلی و دلگرمی به آدم میده.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
:) البته من از خراسان شمالیم...از اقلیم سردو کوهستانی... هوای نمناک پاییزو دقیقا با رنگ نارنجی برگهای چنار دوست دارم (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
خراسان هنوز هم عظمت گذشته رو داره حتی وقتی قیچی برداشتن و برش زدن ... هنوزم همه خراسانی هستیم در درجه اول! همه یک فامیلی و اصالت رو داریم (یعنی خراسان) حالا اسامی کوچک متفاوت باشه (شمالی، جنوبی یا رضوی) چندان هم تاثیری نداره. :)
m_hieydarpoor
m_hieydarpoor
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
چه زیبا
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢٩
١
٠
سلام:زیبا قلم زدید.شادمان و سلامت باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس از شما. پایدار باشید.
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود،ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٩
٢
٠
برای کسی که وسطِ دست نوشته اش، درست وسطِ وسطش، همون حوالیِ نقطه عطفش، یادی میکنه از دلِ رسوای روباه کوچولوهای اهلیِ شازده کوچولو؛ برای کسی که برگ میچکونه از آبشارِ دامنِ زنی قهوه ای پوش به قامتِ سپیدار؛ برای کسیکه سیب دادنِ حوا به آدم رو نقطه عطفِ یک پیوند قلمداد میکنه؛ برای کسیکه... برای کسیکه .... چی میتونم بنویسم در ستایشِ متنش، هیچی! فقط به احترامِ شما به احترامِ قلمِ دانا و چشمِ شیدای شما از جا برمیخیزم، کلاه از سر برمیدارم و تعظیم میکنم.... قدرِ خودتون رو بدونید و روزی هزاران هزار مرتبه از پدر و مادرتون تشکر کنید برای هدایتِ شما به چنین مسیرِ سبزی.... شما این سالها و این روزها در نقطه اوج توانایی های ممکنِ یک انسان ایستادید. بد نیست که باز هم به بالاتر نظری داشته باشید، هرچند که بعید میدونم بشه از این زیباتر هم چیزی رو بر روی کاغذ نگاشت... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٣
٠
منم مثل شما دلبسته شازده کوچولو و روباه و گلشم.تا یه مدت دیگه بیشتر متوجه میشید./شما نگاهی دارید که برای من صمیمانه میگم که حقیقتا ارزشمنده! این نگاه بی حاشیه و تیزبین شما همیشه مایه تحسین من بوده و هست و خیلی خیلی برام اهمیت داره. جدی میگم. من به خواننده هام از صمیم قلب احترام میذارم و بهشون علاقمند و نیازمندم. وقتی یک متنم منتشر میشه اونوقت منم دیگه در جایگاه یه خواننده م نه نویسنده! و میشینم روبروی متن نه بالای سرش! و پیش خودم نقدش میتونم بکنم حتی! و ازتون ممنونم که حرف به حرف منو دقیق می گیرید.//تمام توان قلم من در امروز مدیون پدر هست که از سن پنج سالگی به من خواندن رو آموخت و با کتاب و شعر وفق داد و حق با شماست.//خب من دارم به نگارش یک رمان فکر می کنم و خدا بخواد به زودی شروعش می کنم . باز هم سپاس از بودن شما.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٩
٠
٠
خانوم قاسمی شما به فیلمنامه نویسی ( و بویژه دیالوگ نویسی) هم علاقمندید؟ مطالعاتی در اون زمینه ها هم داشتید؟ ( منظورم در حد مقدماتی و "سیدفیلد" هستش)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
نمیدونم راستش! من سمت دیالوگ نویسی نرفتم تا به حال و نمیدونم دنیای فیلمنامه نویسی چه رنگ و چه مسیری رو می طلبه؟ شعر می نویسم اما تا به حال فیلمنامه نه! با شعر شروع کردم و از نردبان شعر بالا رفتم که رسیدم به این نقطه کنونی. شعرهام چاپ می شدن و هنوزم منتشر میشن و در شعر و نوع نوشتار متنی من خودتون می بینید که استعارات و اشارات و تشبیهات حرف اول رو می زنن و این چیزیه که در محاورات روزمره جایگاه چندانی نداره و نمیدونم در فیلمنامه نویسی هم میشه به این سیاق عمل کرد یا نه!؟
maede
maede
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
خیلی زیبا بود.پاییز واسه من چه رنگیه؟!نمیدونم دقیقن!فقط میدونم که زیاد دوسش ندارم :(
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سپاس. عجب!
غ-مریم
غ-مریم
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سلامليكم بسيار زيبابود من هميشه با ارايه و توصيف و كنايه مشكل داشتم ولي خوب برا منم پاييز قشنگه يه پاييز سرخ
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بر شما و سپاس
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
بزرگوار،پاییز برای خودت چه شکلی است،این مهمه؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
برای من پاییز بی رنگه مثل بارون! پاییز برای من همیشه تداعی گر باران بوده و وقتی پاییزهای خشک اخیر رو می گذروندیم واقعا باورم نبود که این برگریزان نشانه ورود پاییز باشه!؟ وقتی بارون میاد سه پاراگراف نهایی این متن بیانگر دلواپسی من برای خونواده های بی سرپناهی هست که باران براشون نوید شادی نیست! همونطور که برف ... سپاس از شما و توجهتون.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
پاییز برای من بیرنگ ...و بوی خوب کودکی هام رو یادم میاره ....زیبا نوشته بودید خیلی تشکر
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سپاس از شما
korosh
korosh
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
اصلا از پاییز خوشم نمیاد :////////// یعنی حالم بهم میخوره :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سلیقه ایه دیگه ...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
نوشته هاتان خوب به ل مینشیند خانوم قاسمی /موفق و موید و پیروز باشید همواره:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
سپاس از شما.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
خیلی قشنگ نوشتید :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
سپاس از شما
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
هضم نوشته هاتون برام سخت بود ولی ...این یکی واقعا به دلم نشست چقدر زیبا توصیف کردید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
خوشحالم که این بار در فن بیان موفق تر عمل کردم ... سپاس.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
به ذهنم گذشت که در فیلمنامه نویسی و بخصوص دیالوگ نویسی از شما کمک بگیرم... نمیدونم اصلا شدنی هست یا خیر. و چطور... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
اگه کمکی از من بربیاد خوشحال میشم انجام بدم ... ولی منم نمیدونم چگونه!؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
قدم اول هماهنگی و ارتباط من با خانواده محترم شماست(اگر ایرادی نداره). با توجه به اینکه این روزها درحال تمرین این کارِ کوتاهم هستم، دیالوگهاش اگر یک روتوشی بخورن بد نیست. و البته هدفِ اصلی من برای اون فیلمنامه بلندمه. اما خب طبق روال و قواعدِ خودساخته ام؛ باید همسرها یا پدرهای بزرگوار رضایت قلبی و کتبی داشته باشن. سینمای حرفه ای سرشار از حاشیه هاست و اگر بنا باشه یکی مثل من بعنوان یک شغل و آرمان بهش نگاه کنه، طبعا باید یکسری ملاحظات، قواعد و شرایط رو ایجاد کنه و در حفظ و برقراریشون هم کوشا باشه. منتظر فرمایش شما هستم. ضمنا فکر کنم میتونیم از دوستانِ سایت هم کمک بگیریم برای اولین نشستِ مشترک در فضایی به انتخاب و تایید اون عزیزان.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
ممنون از حریم و امنیت و احترامی که برای من قائل شدین. من در این مورد با پدر و مادرم صحبت می کنم و نتیجه رو به اطلاع شما خواهم رسوند. در مورد کمک گرفتن از مسوولان سایت هم شخصا با شما موافقم و به نظرم میرسه که بهترین گزینه موجود هستش با توجه به محدودیتهایی که باهاش در کامنت نویسی متداول روبرو هستیم و ممنون که منو در این حد دیدین که بتونم در زمینه کاری شما باهتون همکاری داشته باشم. مسلما در این مسیر به راهنماییهای شما بسیار نیاز هست برای من./ به امید خدا هرچی خیره پیش میاد.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
و یا چیز دیگه ای اگر به ذهن شما برسه استقبال میکنم... اینجا و بصورت کامنت خیلی سخت میشه کامل ادای منظور کرد.( بدلیل حضور همه نوع مخاطبِ خاص و عام از تمامیِ طبقات فکری و سنی و تحصیلاتی و اجتماعی و ....) و مباحث تئوریک و بازنویسی ها هم فرایندِ مفصلی هستند که لازمه شون جلساتِ کاری و یکسان سازی اهداف هست. توکل بخدا تا ببینیم چی پیش میاد.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
امید به خدا.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥