در فراق شله / شعر

در فراق شله / شعر

نویسنده : sjalal

آی آدم‌ها، که در مشهد نشسته شاد و خندانيد

يک نفر در تهران دارد می‌سپارد جان

يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند

توی این شهر تند و تيره و بی‌شله که می‌دانيد

آی آدم‌ها که در مشهد بساط شله دارید!

نان و سبزی و پنیر به سفره، نوشابه‌تان در راه؛

یک نفر در تهران می‌خواند شما را.

قیمه و قرمه بی‌مزه را به دست خسته رد می‌کوبد

باز می‌دارد دهان، با چشم از گشنگی دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده.

او ز راه دور سطل‌های شله‌تان را باز می‌پاید

می‌زند فریاد و امید کمک دارد.

============

پ.ن: با تشکر از پسر عموی عزیزم که این شعر را در فراق شله سروده

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢١
٠
٣
من اصلاشله دوست ندارم چکارکنممممممممممممممممم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٢
٠
١
چطور دوست ندارید؟ چرا؟ چرا؟ واقعا آیا کسی هست که شله دوست نداشته باشه؟!!! ناامیدم نکنید! بگید که اشتباه تایپ و ارسال کردید! بگید که عاشق شله هستید!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
یه مشهده و یه مشهدیه و یه شله ! والا ! البته زرده همدان هم خوشمزه است !
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢١
٠
١
آی گفتی...! امسال من رژیمی بودم، فقط اجازه خوردن چهار قاشق رو داشتم! فقط چهار قاشق! درد داره درد...!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٢٢
٢
٠
سلام ... راهاي خوردن زياد است : قاشق رو بزرگتر مي‌گرفتيد، با نان ميل ميكرديد، در فريزر نگهداري مي‌كرديد صبح به صبح گرم ميكرديد، نصف قاشق ميخورديد بقيه را سر ميكشيديد تازه سه قرت و نيم طلبكار بوديد.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٢
٠
١
بله! اما نه وقتی که وزارت محترمه جنگ مانند پلنگ بالای سرم مراقب بود و مدام در حال شمارش!
N_ARAMESH
N_ARAMESH
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
آخ من امسال یه شله ای خوردم که مطمئنم تا چن سال آینده نمیخوام دیگه شله بخورم... آخ ک چقد بدمزه بود همش دو قاشق خوردم بقیشو با سطلش گذاشتم جلو در هرکی میخواد برداره :( اتفاقا اونروز واقعا گرسنه بودمو جز همون شله تو یخچال خونه هیچی نداشتم... چقد بد بود :(
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
خخخخ.....خیلی باحال بود:)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
ایشالا که به یه دیگ از عشقشون برسن جناب پسرعمو
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
من علاقه ی خاصی نسبت ب شله ندارم..شاید چون فقط تو مشهد بدنیا اومدم و مشهدی اصل نیسدم..چ مدونم والا:|ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
سلام:امسال سر دیگ شله بودیم جای شما خالی،موقع گوشت ریش کردن که بیشتر یک کیلو نتونستیم بخوریم وموقعی که سر دیگ بازشدهم دوسه بشقاب بیشتر ندادند.ولی برای تا دهۀ دوم ذخیره داریم.هر دو روز یکبار گرم میکنیم جای شما خالی میخوریم.زنده باشید.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام ... خدايش چيزي هم به مردم داده‌ايد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام آقای روشناوند عزیز:هرسال دیدیم که برای مردم کم میماندبرای همین امسال یک نصفه دیگ اضافه کردیم برای خودمان بقیه را دادیم خدمت مردم عزیز و گرامی.اگر میدانستم که میل دارید حتما خدمتتون تقدیم میکردم عزیز.
فائزه
فائزه
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ :دییییی
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
ما 48 محرم ...میایم مشد شله میخوریم....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام:نوش جانتان.هرکس بیاد مشهد و شله نخوره تمام عمر حسرت خواهد خورد.چون دائم از شله میشنودو مزه آنرا نمیداند.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
مام که تا حالا اصلن نخوردیم....
PESTEH
PESTEH
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
ما که تو مشدیم همش دو بار شله گیرمون اومد :((( اصلا داغون شدما له لهم الان !
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
نه درست تایپ شده من اصلااااااااااااااااااااادوست ندارم خب چکارکنمممممممممممممممم
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
هرکارکنم نمیتونم دوست داشته باشم چکارکنم..............
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام ودرودی شله ای بر شما و پسر عمویتان :))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٢٣
٠
٠
شانسم نداریم شله با سیستم گوارشی من نمیسازه :دیییییییی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤