خون باید گریست
هئیت مجازی نینوا/ روز دوازدهم/ روز آخر

خون باید گریست

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های امروز:

ابرها پر بارونه- محمود کریمی

برای تو عزا می گیریم – محمود کریمی

تو دلش پر از بی قراریه- محمود کریمی

سخنرانی امروز:

«حساب گناه»- حجه الاسلام والمسلمین حدائق شیرازی

 

***

رضا تمجیدی

یار هفتاد و سوم

نام عاشورا ما را یاد امام و هفتاد و دو شهید می اندازد هفتاد و دو یار با وفا، هفتاد و دو امام، هفتاد و دو عاشق، هفتاد و دو وارث، هفتاد و دو آسمانی. شاید نام تک تک آنها را بدانیم و شاید نه، ولی اعتقاد داریم به همه ی آن هفتاد و دو شهید، از این شهدا همیشه نام بردیم. همیشه برای مظلومیتشان اشک ریختیم و همیشه برای رشادت و پیش مرگی شان برای احیای دین، احساس غرور کردیم، برای غیرتشان بهت کردیم.

ولی امروز میخواهم از هفتاد و سومین یار و شهید نام ببرم. آری زینب این خواهری که در کربلا از همه پررنگ تر ظاهر شد، خواهری که هم مادر بود هم پدر، خواهری که غیرتش می ارزید به کل سپاه دشمن، خواهری که عاشورا را عاشورا نگه داشت. اگر زینب نبود عاشورا در کربلا می ماند، اگر زینب نبود معلوم نبود چه بر سر اسیران می آمد، اگر زینب نبود زین العابدین تاب نمی آورد، اگر زینب نبود...........

ولی زینب بود ولی زینب ماند و چه مردانه ایستاد، چه مردانه جنگید و چه مردانه دفاع کرد، چه مادرانه صبور بود. زنی که در کربلا وقتی جدا شدن سر برادرش را دید مرد وقتی پر پر شدن عزیزانش را دید مرد، آری زینب در کربلا شهید شد، ولی جسمش به خاک نیفتاد، ماند تا ادامه دهد راه برادرش را. زنی که به دوش کشید بار اینهمه مصیبت را، زنی که دلش در کربلا ماند و جسمش از این زندان به آن زندان، زینب ماند تا رقیه بماند زینب ماند تا زین العابدین بماند زینب ماند تا اسلام بماند. براستی که زینب اسطوره ایست از صبر و عشق و زندگی...

 

***

Vania

خون باید گریست

 

اینجا کوفه است.

همان شهری که کوچه هایش آشناست با صدای قدم‌های شبانه مردی با کیسه های نان و خرما. همان شهری که هنوز صدای درد و دل‌های مردی از چاه نخلستانش به گوش می رسد. و مسجدش هنوز به یا دارد صدای فزت و رب الکعبه را. اینجا کوفه است؛

کوچه ها شلوغ است. صدای هلهله از هر سو به گوش می رسد. مردان میان کوچه ها و زنان بر پشت بام ها. کف می زنند. شادند. انگار جشنی برپاست. فقط نمی‌دانم چرا بعضی سنگ در دست دارند؟! جشن و سنگ؟! یعنی چه!

کمی آن سو تر نزدیک دروازه‌های شهر کاروانی در حال ورود است. پیشاپیش و طلایه دارش نیزه‌هایی به آسمان رفته که هر یک خورشیدی به سر دارند.

مردی میان کاروان نیست. تنها مردی می بینی خسته و بیمار و در غل و زنجیر. کودکان ترسیده‌اند. و به دامان مادران پناه می برند. زنان و دخترکان می کوشند خود را از نگاه های ناپاک پنهان سازند اما کو معجری؟!

اینجا کوفه است؛

می گویند کاروانیان خارجی اند، اسیرند. در شهر می گردانندشان. ناگهان سنگ ها از در و دیوار هجوم می آورند. خدایا مگر جشن نبود؟ پس چرا سنگ؟! بعضی به خیالشان می‌خواهند مهربانی کنند و از سر ترحم تکه نانی به دست کودکی می‌دهند. نمی‌دانند صدقه بر آل الله حرام است!؟

مرد به سخن می آید: ای مردم! هركه مرا شناسد شناسد و هر كس نشناسد بداند كه منم على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهماالسّلام .منم پسر آن كس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بى آنكه از او خونى طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عيالش را اسير كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صَبْر+كشتند...

مردم می گریند. که باید بگریند. بگریند بر این درد. بگریند بر خودشان. باید بگریند که آنها در خانه هایشانند و خاندان رسول اینگونه به اسیری آورده شده اند.

آه، که قلم را یارای نوشتن این مصیبت نیست و در عظمت آن همین بس که امام زمان(عج) فرمودند: "پس صبح و شب بر شما ندبه كرده و به جای اشك خون می‌گریم"ََ و آن مصیبت که باید بر آن خون گریه کرد مصیبت اسیری عمه شان زینب (س) بود.

+قتل صبر: هرگاه انسان یا حیوانی را که می توان یک باره و با یک ضربه کشت و به قتل رساند، بسته و به تدریج و با ضربات متعدد زجرکش کنند به چنین کشتنی قتل صبر گفته می شود.

***

سلیمان حسنی

کاروان غم

ما عزیزانِ دلِ پیغمبریم

جمله ، فرزندانِ پاکِ حیدریم

از حدیثِ ثقلین نشنیده اید

کیست غیر از ما که نسلِ کوثریم

از گروهی جابر و پیمان شکن

زخم خورده از کمان و خنجریم

در اسارت با دلی خون و کباب

داغدارِ خاندانِ اطهریم

شاخه‌یِ بشکسته از بستانِ عشق

همچنان، گلهایِ سرخِ پرپریم

میهمانِ مردمانی بی وفا

با جدا افتاده سر، از پیکریم

اینچنین اصل و نسب دارد چه کس

نامسلمانان، چگونه کافریم

این چه برخوردی ست با آلِ نبی

ما که از مخلوقِ عالَم برتریم

خیمه و خرگاهِ ما غارت شده

لیک از قتلِ جوانان مضطریم

با ربابِ دلشکسته جملگی

شاهدِ تیر و گلویِ اصغریم

سیرت و سیمایِ او شبهِ رسول

ما همه دلتنگِ رعنا اکبریم

در عزایِ لاله هایِ غرقِ خون

قاسم و عباس و عون و جعفریم

قاتل و پیمان شکن را گفته‌ایم

منتظر در دادگاهِ محشریم

لیک چیزی غیرِ زیبائی نبود

با تمامِ ظلمها حق باوریم.

***

ادمین نوشت: این هم آخرین مطلب هئیت مجازی نینوا... دست همه کسانی که مطلب فرستادند درد نکند. انشاء الله اجرتان با سید الشهدا

***

در همین رابطه بخوانید:

امام سجاد(ع) از کربلا تا شهادت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
موفق باشید.
سلما
سلما
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام آقاي شمشيري والا جسارت نباشه ولي تو پروفايلم يك نوشته اي هست به نام چند تا گير اساسي به سايت جيم ! خواهشمندم اونو بخونيد ..آخه من هر وقت كامنتاتونو خوندم اين چند وقته نوشتين موفق باشيد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
سلام، به مطلبی که فرمودید مراجعه کردم. ممنونم از دقت نظر شما. بر حسب اتفاق شاید(!) من یکی از دارندگانِ رکوردِ طولانی ترین کامنت های جیم هستم! هر کسی از من خواسته، اجابت کردم و بطور مفصل تحلیل کردم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
ممنونیم از شما که تلاش خوبی داشتید در این مدت:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است/قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است/تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد/اگر چه مدت جنگ حسین ، یک روز است . . . ماهم از همین تریبون از همه ی دوستان ودست اندرکاران هیئت نینوا تشکر میکنیم.اجرتون با آقا سیدالشهدا.
فائزه
فائزه
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
واقعا عالی بود :) ممنون از سه بزرگوار:)
maede
maede
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
ممنون از دوستانی که این شبا مطلب فرستادن.شعر هم خیلی زیبا بود.
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
با تشکر از همه دوستانی که در هیئت مجازی امسال شرکت داشتند، امیدوارم مطالب مرتبط با هیئت و مداحی ها و سخنرانی ها خوب بوده و استفاده کرده باشید و بنده رو هم دعا کرده باشید...انشالله عزاداری های همه مورد قبول امام عصر(عج) قرار گرفته باشد...انشالله اربعین کربلا؛ التماس دعا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام جناب موسوی: از زحمات شما سپاسگزارم.اجرتان با اباعبدا... الحسین.زنده و پاینده و سلامت باشید.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات