باید عاقلانه زندگی کرد؛ نه عاشقانه

باید عاقلانه زندگی کرد؛ نه عاشقانه

نویسنده : maryam

آدم‌ها فقط آدم هستند،
نه بیشتر و نه کمتر...
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاه‌شان کنی
آن‌ها را شکسته‌ای...
و اگر بیشتر از آن حساب‌شان کنی
آن‌ها تو را می‌شکنند...
بینِ این آدم‌های آدم،
فقط باید عاقلانه زندگی کرد؛ نه عاشقانه


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩١/١٠/١٨
٢
٠
آدم ها فقط آدم هستند...و آدمیت عجیب بوی این زمین را می دهد...بوی تعلق..بوی زنجیر وابستگی....این روز ها به دنبال نگاهی می گردم که به آسمان دوخته شده باشد...نگاهی که تمام این زنجیر ها پاره کرده باشد...نگاهی که بتوانی تمام حساب و کتاب های این دنیا را برایش زیز پا بگذاری...
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
٢
٠
خیلی زیبا و صد البته صحیح بود !ممنون
maryam
maryam
٩١/١٠/١٨
٠
٠
خواهش ميكنم عزيزم
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٨
١
٠
بین این آدمها تو این روزگار عشق حقیقی میوه کمیابیه که نمیشه پیداش کرد!
maryam
maryam
٩١/١٠/١٨
٠
٠
باهت موافقم.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٨
١
٠
درسته کاملا موافقم دوست عزیز!تشکر بابت مطلب زیبایت
maryam
maryam
٩١/١٠/١٩
٠
٠
خواهش ميكنم.
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/١٨
١
٠
راستش از هر دوی این ادم ها کشیده ام.. ای داد از دست این دل
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٨
١
٠
خیلی عاشقانه بود
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٩
١
٠
متاسفانه...بله...دنیا عوض شده
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٩
١
٠
هر آدمی انسان نیس
مجید
مجید
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط........
maryam
maryam
٩١/١١/١٧
٠
٠
من من من. خخخخخخخ
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خودمونم آدمیم ها!
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
مچکر
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
چه زیبا گفته اید.............ممنون ازتون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات