یک شبه راه چند سال را رفتی؟!
در پیچ خم زندگی با یک شیمیایی

یک شبه راه چند سال را رفتی؟!

نویسنده : میثم

دیروز تو را در خیابان‌های پر دود و شلوغ دیدم. تلوتلو می‌خوردی و گاهی هم دست به زانو می‌شدی. در مترو دیدمت که چقدر معصومانه به سویی نگاه می‌کردی. جایی به گمانم ناکجا آباد یا نه. من نمی‌دانم کجاست سوی نگاهت. شاید سوی نگاه تو حقیقت باشد و مسیر نگاه‌های ما اشتباه و خیالی...

چند سال پیش دوستانت را در آسایشگاه دیدم. برخی رفیقانت تنومند و ورزشکار بودند برای خودشان در دوران جوانی اما الان... برخی رفیقانت چه چهره‌های زیبایی داشتند برای خودشان. همان چهره‌هایی که حالا تاول زده‌اند...

یادت هست از رفیقت چه پرسیدم؟ پرسیدم «این همه زجر ارزشش را داشت و پشیمان نیستی از راهی که رفتی؟»

یادت هست رفیقت چه جوابم داد؟ جواب داد: «ما رأیت الّا جمیلاً... تو مو بینی و من پیچش مو...»

یادت هست همکلاسی‌ام از رفیقت چه پرسید؟ پرسید: «از مسئولان چه توقع و انتظاری دارین؟»

یادت هست رفیقت چه جوابش داد؟ «رفیقت اصلاً جوابی نداد و فقط لبخند میزد...»

تو بگو با چه میزان و معیاری زندگی کردی که من و خیلی من‌های دیگر این کره خاکی نمی‌توانند به گرد پایش هم برسند.

تو به خدا بگو که این‌قدر تو را جلو راه من قرار ندهد تا من درگیر این پرسش بی‌پاسخ نشوم که اگر تو زندگی کردی و به اهل عالم و آدم سروری کردی، پس من چکار کردم؟

صدای خس‌خس سینه‌ات مثل پیرمردهای هفتاد ساله شده، اما ببینم تو که چهل سال بیشتر نداری!

یک شبه راه چند ساله را رفتی؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد حسین وکیلی
محمد حسین وکیلی
٩١/٠٧/٢٣
٦
٠
اسطوره صبرن برای همین پاراالمپیک غوغا میکنن ولی صدایی ازشون شنیده نمیشه هر شب دردی میکشن که شاید تحملش برای من حتی یک ساعتش زیادی باشه من هر روز از وضع اقتصاد و جامعه نالانم او قطع نخاست و وقتی مپرسی چه میخواهی بدون لحظه ای تامل ظهور اقای خودش رو میخواد اقایی که ما توی این شلوغی جامعه گمش کردیم خودشان میگویند لیاقت شهادت نداشتند ولی من میگویم اینها ذخیره ای هستند برای ما ذخیره ای که به کل فراموششان کردیم ان ها اسمانی فکر میکنند و ما در حال سر کل زدن با خاک و مشتقاتش! هستیم
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٧/٢٥
٠
٠
عالی بود!
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢١
٠
٠
زیبا... معرکه....
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
آخیییییییییییییییییییییییی.(از ته دل بخون)
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات