به من رحم کن ...

به من رحم کن ...

نویسنده : h_ghasemi

کمی به من رحم کن! به این جنون وامانده در پس کوچه‌های متلاطم همیشه نرسیده‌ی خیره به دریا ...

به من که این روزها به جای آدم‌ها و خیابان‌ها، چرخ ریسک می‌بینم و پنجره و بی‌وزنی رویا پاره‌های شناور بر شانه‌های باد. به من که کوچه‌های آشنای قدیمی را ساده ساده گم می‌کنم، راه خانه را ...

به من که بدجور سر به هوا شده‌ام. سربه هوای گرداب عمیق فرورفته در کنج نیلیمویی* آسمان، رقص هماهنگ کلاغ‌ها ...

به من که تمام پرده‌ها را بادبادک می‌بینم، بادبان، چتر نجات، نجات از سردرگمی مزمن دیوارها ...

به من که آشفته از آشفته حالی پرریزی پاییزی درخت‌های باغم ...

مادر می‌گوید دیوانه‌ام! پدر می‌گوید دیوانه‌ام! من می‌گویم دیوانه‌ام! دیوانه‌ی تو ...

حالا کمی به من رحم کن، به این سایه‌های خزنده جنون ...

=========

* نیلیمویی ترکیب رنگ نیلی و لیمویی است.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
نیلیمویی؟ بابا ابتکار‎;)‎
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی از حضورت :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی قشنگ و عالی بود هدی جان. واقعا به من رحم کن :(
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی سحر عزیز. :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام و طاعات قبول؛ چقدر دلی نوشته بودید این مطلب رو!... کما فی السابق عالی بود خانم قاسمی و لاجرم بر دل هم می نشینه :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام جناب میرزای بزرگوار. طاعات و عبادات شما هم مقبول درگاه احدیت. بله این مطلب بقول شما دلی هست. بخشی از کتابی هست که در دست اقدام برای انتشار قرار گرفته و مضمونی عاشقانه در قالب دلنامه های پراکنده یک دختر جوان داره. مرسی از حضورتون :)
saleh
saleh
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام.بسیار عالی. فقط یه نکته. به نظرتون جمله ی «به من رحم کن» یک مقدار ترحم بر انگیز نیست؟ ترحم هم همیشه ازار دهنده...
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
وقتی به جنون میرسی دیگه هیچی مهم نیست...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام بر شما آقا صالح. بله در کلیت صحبتتون من صددرصد موافقم که جلب ترحم از هر راهی که باشه، کاری بسیار رقت انگیز و حقیرانه ست اما در مورد این متن همونطور که برای جناب میرزا توضیح دادم، بخشی از کتاب من هست که در دست انتشار قرارداره و من مدتها پیش برای سایت جیم ارسال کرده بودم و دوستان از آرشیو من برداشت میکنند این یادداشتها رو فعلا. و کار جدید من نیست. و مضمون کتاب هم بیانگر نمودار تغییرات روانی یک دختر در قالب نامه های عاشقانه در پیامد عشقی اسطوره ای هست که این پاره یادداشت که هم اکنون میبینید بخشی از همون تغییرات رو از زبان دختر بیان می کنه. باز هم سپاس از حضور ارزشمند شما :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام سعیده جان. آره و خدا نکنه آدمها به جنون بکشند ... مرسی از حضورت :)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
نیلیمویی رو هیش وخ یادم نمیره:)خخخ زیبا بود ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
یک ترکیب واژگانی ساده ابداعی خودم هستش. مرسی از حضورت :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
به من رحم کن...پرفکت بوووووووووود!ممنونم هدی جان:*
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
منم ممنونم رفیعه جان برای محبتت. مرسی از حضورت :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
رحم کن بر دلم که مسکین است
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
قلم رنجه فرمودید آقاجلال. ممنون از حضورتون :)
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
عالی^_*مرسی هدی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی از حضورت طنین جان :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
مثل همیشه بازیِ شاعرانه با واژگانی زلال... این بار کمی تلخ تر .. شادی هاتون جاوید :-)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
برای دوستان هم توضیح دادم، این متن بخشی از کتاب من هستش که به زودی منتشر میشه و فعلا بخاطر عدم ارسال مطالب جدید از سمت من، دوستان جیم از آرشیو من که اکثرا پاره یادداشتهایی از همین کتاب هست، استفاده می کنن برای انتشار. و البته که مضمون کتاب مضمونی عاشقانه و شاعرانه ست. سپاس از حضور شما :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود آرزوی خواندن مطالب دیگرت را دارم!!!موفق باشی دوستم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
این از محبت و لطفته به من ریحانه جان. منم برات آرزوی موفقیت و تندرستی دارم. سپاس از حضورت :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
منتظر انتشار کتاب زیبای شما هستیم ... موفق و سربلند باشین
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
وجود خواننده های خوبی مثل شما باعث افتخار من هست. سپاس از حضور :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
شما گفتی : وامانده در پس کوچه‌های متلاطم همیشه نرسیده‌ی خیره به دریا ... من یاد یه کوچه که انتهاش میرسه به دریا ونگاه خیره خودم به دریای متلاطم افتادم... دریایی که شاید ساحل قشنگی نداشت(البته شاید که چه عرض کنم اصلا قشنگ نبود) اما موجای قشنگی داشت و من از پشت گلهای لادن قشنگی که انتهای کوچه از دیوار بالا رفته بود عاشق اون قاب شدم....مثل همیشه شیک وقشنگ :) قلمت مستدآم عزیزجان...روزگارت پر از موفقیت و شادکامی (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
آفرین. آفرین. دقیقا منظورم همون کوچه های مرتبط با دریاست. من از کودکی عمیقا عاشق اون کوچه هام که به دریا می رسن و از ابتدای کوچه یک نوع حس هیجان دلپذیری به آدم میبخشن. رویای زیبای تو هم خیلی به دلم نشست. سپاس از حضورت دنیادیده جان. :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات