مسالمت با سوسک حمومی!

مسالمت با سوسک حمومی!

نویسنده : وبگردی

<< پاهای باریک و نحیفش را توی هوا تکان می داد و با دست‌هایش به سقف چسبیده بود... >> نه . دلم نمی‌خواهد اینطور بنویسم. دلم مچاله می‌شود، ریش ریش هم همینطور.

<< محکم به کنار سقف چسیده بود و باله‌هایش را مثل دو پاروی قایق نجات باز گذاشته تا هرگاه خواست سقوط کند آن‌ها به کمکش بشتابند. سیاه بود و منفور. خط پهن زرد رنگی روی بدنش داشت که او را از سایر سوسک‌ها متمایز می‌کرد. نه، او زنبور نبود. یک سوسک بود. یک سوسک مزخرف بالدار... >>

نمی‌توانم دوباره به یاد بیاورم‌اش. هوا سرد بود و باید به حمام می‌رفتم. روی موهای سفید شقیقه‌هایم- که دیگر از سفیدی روی آرد را هم کم کرده‌اند- رنگ گذاشته بودم و باید می‌شستم. پنج دقیقه از حمام رفتنم نگذشته بود که گوشه دیوار توجهم را جلب کرد. اوه نه. از ترس زبانم خشک شده بود و اگر زیر دوش آب می‌ایستادم آب ذره ذره مرا در خودش حل می‌کرد و بعد هم با هم روانه چاه فاضلاب می‌شدیم. چشم‌هایش را نمی‌توانستم ببینم. شاید اگر مردمک‌هایش دیده می‌شد آشنایی ما از همان اول نوع بهتری به خودش می‌گرفت. شرط می‌بندم کور نبود ; با هر حرکت من حرکتی مشابه انجام می‌داد. ازش متنفر بودم. سیاه بود و زشت. بزرگ بود و چاق. چشم از او بر نمی‌داشتم و او هم حتما پیش خودش فکر می‌کرد چقدر دیدنی و جذاب است!!

آه نمی‌توانستم از جایم جم بخورم. با زل زدن به او خودم را شستم و بیرون آمدم. حتی جیک هم نزدم. نمی‌توانستم. اگر می‌پرید چه؟ در حمام یک وجبی چقدر می‌خواستم بدوم و جیغ بکشم؟ او هم به گمانم درک می‌کرد چون هر دو با هم در یک مخمصه  مشترک گیر افتاده بودیم و تنها راه رهایی از آن مسالمت با یک دیگر بود.

<< یقه ی کرواتش را شل کرد و از بخار حمام نفسش گرفت. به روی خودش نیاورد. دست‌هایش را در بخار شست و بعد با آن شیشه  عینکش را تمیز کرد. پاهایش را هم همینطور. بعد از آن چند قدم به عقب و جلو برداشت. و  از پشت سر به دختری خیره شد که مثل یک مجسمه به او زل زده بود... >> 

 

+ تصویر تقدیم به کافکا / نوشته نه، به هیچ وجه !

+ نوشته بر اساس واقعیت !

===========

منبع:

http://makous-mahi.blogfa.com/post/240

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٧
٣
٠
سلام
چند بار پرسيده‌ام كه چرا از وب در وب گپي مي‌كنيد و جواب نگرفتم . در حالي كه معمول است مطلبي را مينويسند و آنرا نقد ميكنند و يا پيرامون آن مطلبي مينويسند.
لطفا يكي پاسخ دهد چرا كپي ميكنيد ؟ هدف و منظور چيست؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
١
٠
شاید در معرض قضاوتِ بیشتر گذاشتنِ یک مطلب. دیده شدنِ بیشتر. بهر حال اگر قرار باشه تمام مطالبِ سایت تولیدی باشه که هزینه دستمزدِ نویسنده ها وحشتناک خواهد شد! بهشون حق بدید آقای روشناوند. هدف ارائه یک دیدگاهِ جدیده به مخاطب...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٧
١
٠
آقای روشناوند من پرسیدم گفتن به خاطر اینکه مطالب جذابتری هم توی سایت بیاد/البته فکر بدی هم نیست خوبه.به نظر من که کار خوبیه
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٧
١
٠
سلام
فرض رو بر اين ميگيريم كه نيت بر «دیده شدنِ بیشتر» باشد و يا «جذابتری» آيا نيازي نيست اطلاع داشته باشيم كه برخورد ما چطور بايد باشد؟ و فرض بگيريم سايتي مطلبي كه من نوشته‌ام را بردارد و آنجا ديده شود وووو خيلي برايم خوشايند نخواهد بود كه خبر نداشته باشد چه بر سر نوشته من آمده است .///
البته براي آدمي مثل من كه در پيتي مينويسم بسي جاي افتخار دارد
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/١٨
١
٠
من مخالفم وقتی که اینقدر وطلب کاربرا هس لزومی نیست....من خودم به شخصه همیشه اخرین مطالبی که بازدید میکنم....این مطالب هس..
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
وای چه وحشتناککککککککککککککککککک
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
من این عکس رو تقدیم میکنم به مریم شیعه زاده که دفعه دیگه زنبورو با گاو یکی نکنه! :|
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
مگه فرقی هم دارن هاچ جان؟؟؟؟؟
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
این عکس رو به توهم تقدیم می کنم :|
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مسالمت؟؟ داریم مردم؟؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مسخ! کتابی که دوران راهنمایی خوندم و برام یه دریچه به دنیای عجایب بود!!!
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
من عییین همین دوشواری رو یه زمان با یه عنکبوت داشتم !! با این تفاوت که من تا سر حد مرگ از عنکبوت می ترسم و عنکبوته هم خیلی پررو بود و دائم تکون می خورد :/
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
هیچ وقت تا به حال از زاویه ی این عکس به یک سوسک نگاه نکرده بودم :|...حتی فکرشم منزجر کنندس:|||
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/١٩
٠
٠
اقا یعنی اون عکس منو برد افق!
معکوس ماهی
معکوس ماهی
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
:‌)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... در پارگراف يكي به آخر «آه نمی‌توانستم از جایم جم بخورم.» چرا با آه شروع كرده ايد مگر نمايشنامه است.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥