مصیبت‌های خاندان اهل بیت بعد از شهادت امام حسين(ع)

مصیبت‌های خاندان اهل بیت بعد از شهادت امام حسين(ع)

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

بعد از شهادت امام حسین(ع)، لشکر دشمن به خیام حمله کرد و زنان و کودکان را به اسیری گرفت، اسرا درخواست كردند ما را نزديك قتلگاه ببريد، آن‌ها را به قتلگاه حضرت بردند وقتي ديده زنان بر شهيدان افتاد، فرياد برآوردند و سيلي به صورت خود مي‌زدند، حضرت زينب(س) با آوازي سوزناك فرمود: اين‌ها دختران تو هستند كه اسير گشته‌اند، اي محمد(ص)، اين حسين(ع) توست كه در اين دشت غريبانه افتاده است. اين حسين(ع) توست كه به دست فرزندان گردن‌كشان به شهادت رسيده است. اين حسين(ع) توست كه سر او را از تن جدا كرده‌اند، عمامه و رداي او را به تارج برده‌اند. خانم زينب(س) طوري نوحه سرايي مي‌كرد كه دشمن و دوست را به گريه انداخت.

- سپس سكينه(س)  پدر را در آغوش كشيد و جمعي اعراب جمع شدند و او را از پدر جدا نمودند. سكينه(س) مي‌گويد: وقتي پدرم را به آغوش كشيدم بيهوش شدم در آن حال شنيدم پدرم امام حسين(ع) مي‌فرمودند: شيعيان، هنگامي كه آب خنك مي‌آشاميد مرا ياد كنيد و هر گاه ناله غريب يا شاهدي را مي‌شنيديد براي من گريه نمایيد. 

- حميد بن مسلم مي‌گويد: همراه شمر ملعون در خيمه‌ها عبور مي‌كرديم تا به خيمه امام سجاد(ع) رسيديم، ديديم كه مريض است و در بستر بيماري افتاده، عده‌اي از پيادگان كه همراه شمر بودند به او گفتند: علي ابن الحسين(ع) را نمي‌كشي؟ با خود گفتم (حميدبن مسلم) سبحان الله، آيا او را هم بايد كشت، همين بيماري‌اي كه دارد برايش بس است و كار من همين بود  كه هر كس مي‌آمد تا امام سجاد (ع) را بكشد از او جلوگيري مي‌كردم. چون اراده الهي تعلق گيرد، عدو شود سبب خير، با وجود اين‌كه امام بيمار است، چون حجت پروردگار است، خداوند دشمنان اهل بيت(ع) را به دفاع از او مي‌گمارد و او را به دست خود آن‌ها نگهداري مي‌كند، لذا بيماري امام سجاد(ع) يكي از اسباب حفظ ايشان بود كه هم دفاع كردن از او ساقط شود و هم در چشم دشمنان ناتوان آيد؛ چون بيماري امام سجاد (ع) بسيار سخت و به نظر دشمن بهبودي او ممكن نبود.  

- عمر سعد در ميان لشگر فرياد زد: چه كسي حاضر است داوطلب شود بر پشت و سينه حسين(ع) اسب بتازاند؟ ده نفر كه همه حرام زاده بودند بر اسبان خود سوار شدند، سپس با سم اسبان خود بر بدن مبارك حضرت تاختند و استخوان‌هاي سينه حضرت را در هم شكستند.

- «خولي» سر مطهر حضرت را به كوفه برد ولي چون شب به كوفه رسيد و قصر ابن زياد بسته بود به ناچار آن سر مقدس را به خانه خود برد و آن را زير تشتي قرار داد، همسر خولي از وجودي مطهر خبردار شد و از وي جريان را پرسيد، خولي گفت: سوغاتي اي براي تو آورده‌ام كه تا روزگار است، ثروتمند خواهي بود، آن سر حسين (ع) است كه اينك در خانه تو قرار دارد، آن خانم فهميده گفت: واي بر تو، سر مبارك فرزند دختر رسول الله(ص) را آورده‌اي؟ از جاي برخاست و به سوي تشت رفت؛  قسم ياد كرد كه نوري را ديده كه همچون ستوني از آسمان تا آن تشت ادامه داشت و مرغان سفيدي در اطراف آن سر مطهر در آسمان پرواز مي‌كردند.

- عمربن سعد تا ظهر يازدهم محرم در كربلا ماند و بر كشتگان خود نماز خواند و همگي را به خاك سپرد ولي امام حسين(ع) و يارانش را در بيابان گذاشت سپس به حميد بن بكر احمدي دستور داد تا جار بزند كه لشگر روانه كوفه شوند، آنگاه عمر بن سعد اهل بيت امام را بر شترها سوار كرد در حالي كه زنان حرم صورت‌شان باز بود. اهل بيت و امانت‌هاي پيامبر(ص) را مانند اسيران ترك و روم در سخت‌ترين شرايط مي‌بردند، وقتي آن‌ها را از قتلگاه عبور دادند، سيلي به صورت مي‌زدند و صداي گريه و شيون بلند بود. امام سجاد(ع) فرمودند: به شهدا نگريستم كه روي خاك افتادند و بدن‌شان برهنه و بي‌كفن است و كسي آن‌ها را دفن نمي‌كند، سينه‌ام تنگ شد به حدي كه نزديك بود جان بدهم. 

- هنگامي كه عمر سعد با سپاه خود حركت نمود جمعي از قبيله بني اسد امام حسين(ع) را دفن كردند، بر امام و يارانش نماز خواندند، امام را به خاك سپردند و حضرت علي اكبر(ع) را پایين پاي حضرت به خاك سپردند. همين طور بقيه شهداي كربلا را پایين پاي حضرت به خاك سپردند و حضرت عباس(ع) را در همان جائي كه به شهادت رسيد كنار شريعه فرات به خاك سپردند.  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
درس عاشورا درس زندگیست/درس خوبی وفلاحت، بندگیست/اگر چه اندک است طول وقوعش/هزاران درس داد آن با طلوعش...هیـــــــــــــــــع...دست شما درد نکنه..اجرکم عندالله :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
موفق باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
ممنون سید جان
maede
maede
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
واقعن بعد از واقعه عاشورا تازه سختی های خانواده امام حسین شروع میشه :( لعنت خدا به عمر سعد،لعنت خدا به خولی،لعنت خدا به دشمنای امام حسین و یاراشون...
salma
salma
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
زییییییییییییییبابود
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
اجرتون با امام حسین ( ع )
mina_h
mina_h
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
هعیییییییییییی خدا همشونو لعنت کنه..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام:اباعبدا... همواره یارو یاورتان باد.متشکرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... متشکرم موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤