السلام علیک یا عشق

السلام علیک یا عشق

نویسنده : m_heydarpoor

امشب دوباره برف می‌بارد، برفی ریز پیوسته و آرام صورت رهگذران را می‌نوازد. برف، این پاکی سفید، شب را سفید رو می‌کند، به لباس‌های زمستانی که قصد حفاظت از تن صاحبان‌شان را دارند، پوزخندی می‌زند و راهش را از میان شالگردن‌ها و کاپشن‌های زمخت و گرم باز می‌کند و مزه سرما را به عابران شب می‌چشاند.

دیشب شام غریبان امام رئوف بود، برف‌ها هر چه قدر سرد و ریز، هر چه سنگین و سوزناک، نمی‌توانند پای زائری را که شاید از کیلومترها آن‌طرف‌تر به سمت بارگاه عشق می‌رود سست کنند.

شب ظلمانیست و خیل مردم به سمت هشتمین خورشید می‌روند تا شاید ضمانت‌شان کند در برابر این دنیا، ضامنی که نه چک، نه سند و نه اعتبار هیچ نمی‌خواهد. تنها یک، یک دل پاک، یک قطره اشک به شرط اخلاص، یک دنیا محبت کافیست تا ضامنت شود، تا ضمانتت کند در برابر شکارچی‌ها!

با امام عشاق که باشی تو هم عاشق می‌شوی، مگر می‌شود گنبد طلایی را دید و عاشق نشد. مگر می‌شود.....

حالا چند صد سال است که مشهد «مقدس» شده از برکت وجود نگین خاندان رسول.

پی‌نوشت:

السلام علیک یا عشق

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
زلال می نویسید... .
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
آخی. قشنگ بود. مرسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
سلام: بسیار عالی بود. ضامن آهو نگهدارتان باد.زنده و پاینده باشید.
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
برای احساسات پاکتون واقعا چیزی نمیشه گفت... فقد خواستم ازتون تشکر کنم ...التماس دعا
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
سلام ... امشب هم شب شام غریبان رضا ع است . یا مولا
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
اغنیا مکه روندو فقرا سوی تو آیند/ای جان به قربان تو آقا که حج فقرایی (^_^) واقعا مگه میشه ...
m_hieydarpoor
m_hieydarpoor
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
ممنون بابت نظراتتون.
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات