هیچ معبودی جز تو نیست
هئیت مجازی نینوا / روز دهم

هیچ معبودی جز تو نیست

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های امروز:

ای تب عشق خیمه‌ها، ماه شب عشق خیمه ها- محمود کریمی

امیری حسین و نعم الامیر – مطیعی، عباسی

روضه- حسین مرده تو دلاشون مروت- حسن خلج

من تو رو می بینم تو منو - محمود کریمی

وقت جدایی رسید- محمود کریمی

 

سخنرانی امروز:

«نذر بر ائمه»- حجه الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

 

 ***

naeerika

به نام نامی سر

 

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر/ بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد/ که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر

قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»/ که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن/ به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم/ به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم/ مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود/ جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را/ که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان/ حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان/ درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:/ برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید/ گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد/ همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا/ همان سری که خداوند بود پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد/ پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:/ به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد/ میان خاک الف لام میم طاها سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب/ چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود/ به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او/ ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است/ جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید/ بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام/ که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد/ نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت/ به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی/ دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

حمید رضا برقعی

***

سلما

معامله با خدا

يك:

همه رفته اند... عباس رفته ..علي اكبر رفته ..كوچكترين سرباز حسين (ع) هم رفته ...اصحاب رفته‌اند ...حالا حسين مانده ...جان عالم فداي مظلوميتت آقا ! آقا تنها مانده!

دو:

به ميدان ميرود ...رجز ميخواند:

من پسر علي ،‌آن مرد پاك از بني هاشم هستم ، كه براي افتخار كردن همين مرا كافي است ..جدم رسول الله و مادرم فاطمه و عمويم جعفر صاحب دو بال در بهشت است ...

كتاب خدا به راستي در نزد ما ست ..وحي و هدايت ماييم. امان خدا براي همه مردم ...

و شيعيان ما در ميان مردم بهترين پيروانند و دشمنان ما در روز قيامت زيانكار خواهند بود ...

فدايتان شوم آقا ! تا آخرين لحظه به فكر هدايت دشمن خويشي!

سه :

با قلبي پر از درد ، ‌درد تحمل هفتاد و دو داغ ،‌ داغ ِ تحمل سوختن  بال هاي هفتاد و دو پروانه ي عاشق آن چنان به قلب دشمن هجوم ميبرد كه دشمن از هر طرف پراكنده ميشود ..ذكر روي لب نازنينش (لا حول و لا قوه الا بالله ) بود كه مداوم تكرار ميشد ...

لعنت باد بر عمر سعد و شمر كه سپاه دشمن را  تهييج ميكردند به مقابله با حسين ! لعنت!

چهار :

تيرها از هر طرف مي بارد ..نبرد ميكند تا آن جا كه به روايت امام محمد باقر سيصد و بيست نيزه و ضربت شمشير بدن نازنينش را در برگرفته ....ديگر تيرها جايي براي فرود آمدن به بدن امام را ندارند ..

تير سه شعبه زهر آلود كه به قلب نازنينشان ميخورد امام نجوا ميكند:

" بسم الله و بالله و علي مله رسول الله " سر رو به آسمان : خدايا تو مي داني آن ها مردي را كشتند كه پسر پيغمبر توست وجز او در روي زمين پسر پيغمبري نيست.

پنج:

پنج را ياراي گفتنم نيست ..به خدا سخت است ..مقاتل را كه ميخوانم كم مي آورم ...ضجه ميزنم و مي گويم چرا ؟ نوشته اند سه ساعت بدن مباركشان روي زمين بوده و كسي جرات نمي كرده نزديك شود ...فدايتان شوم آقا !

امام مشغول مناجات با خدا بوده اند :

لحظه اي، ‌فقط لحظه اي چشمانت را ببند و تصوركن:

با قلبي مملو از اندوه از دست دادن عزيزانت ...با بدني غرقه به خون پر از نيزه  وشمشير ... با لبي تشنه اينگونه خدا را مناجات مي كنند كه :

"الهي رضا بقضائك..تسليما لامرك ..لا معبود سواك.

پروردگارا خشنود به قضاي تو و تسليم امر و فرمانت هستم و معبودي غير تو نيست"

و خدا لعنت كند كسي كه سر نوراني ات را از بدن جدا كرد ..وخدا لعنت كند كسي كه دستور داد بر روي بدن نازنينت اسب ها بتازند ..وخدا لعنت كند اولين و آخرين و پيروان كسي را كه بناحق به شما ظلم كردند ...

لعن الله الي يوم اقيامه

شش:

"إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ  يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ  وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ  وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ  وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ "

در حقيقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كشند و كشته مى‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است.

 

***

Vania

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

مثلا می شود شب عاشورا باشد و هیئت نرفته باشی و میهمان حریم رضا (ع) شوی.

مثلا می شود پلک هایت سنگین خواب شوند و برای گریز از مهلکه ی خواب شبگردی کنی میان صحن ها و بعد پناه ببری به گوشه ای از صحن و نظاره کنی و گوش سپاری به نوحه ها و نواهای دسته ها و گروه هایی که عشق حسین شب و روزشان نشناسد و کم کم باران میهمان چشمانت شود.

مثلا می شود وقتی زانو در بغل گوشه ی صحن نشسته ای و نوای یا حسین هنوز می آید آسمان هم تاب نیاورد و ببارد و ببارد و ببارد. مثلا یک روزی که عاشورا بوده و حسینی بوده است. حسینی یاری برایش نمانده، دیگر نه عباس دارد و نه حبیب و نه زهیر .حسین است و یک لشگر.حسین است و دل نگرانی برای خیام و اهل حرم. حسین است و مادر ندارد...

می شود میان باران به این فکر کنی که چرا روزی برادرش فرمود لایوم کیومک یااباعبدلله؟ و جواب را خود بدهد : "روزی بر تو خواهد آمد که سی هزار نفر از مردمی که خود را مسلمان می دانند و مدعی هستند که از امت جد ما محمد (صلی الله علیه و آله) می باشند، تو را محاصره می نمایند، و برای کشتن تو و جسارت به اهل بیت تو و اسارت خاندان تو و غارت اموال آنها اقدام می نمایند، در این هنگام است که خداوند لعن خود را بر خاندان امیه فرو فرستد و از آسمان خون و خاکستر فرو ریزد و همه مخلوقات حتی حیوانات درنده در بیابان ها و ماهیان در دریاها بر مصیبت تو گریه کنند" و ببینی که آسمان هم در این مصیبت می بارد.

مثلا می شود حسین باشد و سی هزار لشگر. و صدا بزند که هل من ناصر ینصرنی؟

و جواب هل من ناصرش را با تیغ و شمشیر دهند. و غافل باشند که این هل من ناصر نه برای یاری خواهی از آنهاست که حسین می خواهد آنها را یاری کند. که امید دارد شاید هنوز کسی باشد که بشود دستش را گرفت و نجاتش داد شاید هنوز کسی باشد که بخواهد با کشتی نجات حسین به ساحل امن هدایت برسد.

مثلا میشود که روزی مثل امروز باشد و عاشورا باشد. و گویی صدای هل من ناصرش هنوز به گوش می رسد. آری، حسین دست به سویت دراز کرده، چگونه جوابش میدهی؟

***

در همین رابطه بخوانید:

ویژگی یاران امام حسین(ع)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Paeez
Paeez
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
"الهي رضا بقضائك..تسليما لامرك ..لا معبود سواك. ممنون از دوستان اجرتان کربلا
maede
maede
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
...به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد...چقدر اشعار حمیدرضا برقعی قشنگه.ممنون از دوستان.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
موفق باشید.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
پاینده باشید.
amin20
amin20
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
بسیار عالی !
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
ممنون عالی بود:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا … آبی که از تو دریغ کردند....آتشی که در خیمه گاهت افتاد...خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها...و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …هیــــــــــــــــــــع...مرسی از همگی...اجرکم عندالله.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨