شكايت نامه بر عليه جيم

شكايت نامه بر عليه جيم

نویسنده : فاطيما

سلام بر جيم عزيز و همچنين سلام بر جيميان عزيزتر از جان كه در حال خواندن نوشته من هستيد و حتما حتما (من مي‌دانم!) لطف كرده و موس مبارك را در قسمت كادر خالي قرار داده و كليك راست كرده و چند كلمه‌اي در مدح و ستايش اين مطلب مي‌نويسيد (آخر گزارش شده كه امار كاربران خسته جيم از كاربران فعال آن بيشتر است و به جاي اين‌كه قسمتي از صفحه اصلي را در اختيار كاربران فعال قرار دهند، بايد از كاربران خسته قدرداني كنند!)

خب! برويم سر اصل مطلب، داشتم مي‌گفتم... شما عزيزاني كه در حال خواندن اين مطلب هستيد -كه مطمئنا به قلم خودم است- يك جورهايي حرف‌هايي را مي‌خوانيد كه از زبان من گفته نشده است. مثلا من هيچ وقتِ هيچ وقتِ هيچ وقت بابایم را، «بابايم» صدا نمي‌زنم و اگر هم يه همچين كاري را بكنم تمامي اهالي خانواده به ديده :| به من نگاه كرده و زير لب با خود مي‌گويند، باز زده به سرش!

خلاصه داشتم مي‌گفتم، اي عزيزاني كه مسئول ويراستاري و انتشار مطالب در جيم هستيد، خواهشا طوري ويراستاري نكنيد كه مطلب كسي مزحك و خنده‌دار به نظر رسيده و خواننده محترم بعد از خواندن كلمه مزاح آور بابايم! ضربدر گوشه صفحه را زده و بي‌خيال نظر دادن مي‌شود و بعد اي ويراستار و اي كساني كه مسئول انتشار مطالب هستيد به راستي چه كسي جوابگو 238 بازديد و 8 نظر خواهد بود؟! (بعد هي مي‌گن كاربرا خسته ان! بعد من ميگم كه نه بابا اگه شما دست در نوشته‌هاي كاربران عزيز نبرده و آن‌ها را تحريف نكنيد، مطمئنا آمار بازديدا با نظرات يكي خواهد شد!)

اصلا شما كه اين‌قدر مقيد هستيد كه من بابام را بابايم صدا كنم چرا هيچ نظارتي روي محفل گرم تخته نداريد؟!

شما كه اين‌قدر حساسيد كه حتما بايد يك عدد «ي» ناقابل قبل «ميم» بچسبانيد چطور اجازه مي‌دهيد كه در تخته (اين مكان بسيار دوست داشتني) كاربران يكديگر را با سلام علكم يا خدافز مورد خطاب قرار دهند؟

حتي در جاهايي مشاهده شده كه كاربر گرام باشه را باوعشه(!) نوشته و به جاي آيكون لبخند مليح ايضا شونصدتا حرف (خ) پشت سر هم رديف كرده و به هم تحويل مي‌دهند!

و در آخر اي جيم و جيميان عزيز بيایيد در جهت تهريف هر چه طمام‌تر ذبان شيرين فارثي، از اين به بعد بيشتر در تخته شركت داشته و كمتر مطلب منتشر كنيد!

==============

پ.ن: اين مطلب جنبه طنز داشته و اين بنده حقير هيچ گونه شكايتي بر عليه جيم و جيميان و در كل اهالي جيم خوان نداشته و ندارد. اصلا جيم گل است و همچون آهويي در چمنزار مي‌خرامد... خخخ

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٨
١
٠
دقیقا حرف دل من و انتقادی منِ حقیر هم هست.(بخصوص در موردِ تخته). شیوا نوشتید، رسا و جسورانه. موفق باشید و همچنان زبانت سرخ انشالله!
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد و اینا!
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
هعي واي من :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
ای کاش در تیتر نمی نوشتید: برعلیه. علیه صحیح است. چون انتقاد داشتید به نوشتار؛ چنین به ذهنم رسید. اما به هیچ وجه از ارزش های محتوای شما کم نکرده. و احتمال میدم انتخاب تیتر بر عهده سایت بوده حتی!
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
حق با شماس :) ممون
maede
maede
٩٣/٠٨/١٩
٠
٠
چه جالب!منم تا تیترو دیدم این نکته که برعلیه اشتباهه به ذهنم رسید!
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
بح بح چه كاربراي نكته سنجي داريم ما....اصن من از دستي نوشتم ببينم كيا به اين نكته دقت ميكنن...خخخ
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
آخخخخخخخخخخخخخخخخ ادست سایت جیممممممممممممم
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
١
٠
ببين چي ميكشم از دستش :))
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٨
٢
١
اگه خنی با شما رو اون کادره پایین و یکبار بخونی میفهمی چرا تخته با اینجا فرق داره:/چون تو داری اینجا مطلب مینویسی !داری یک اثر هنری خلق میکنی که خیلیا دارن میخوننش ولی توی تخته یک جو دوستانس اونجا میخوای با دوستات حرف بزنی تو وقتی بابام رو بابایم صدا نمیزنی پس هیچوقتم ولی داری با دوستت حرف میزنی کتابی حرف نمیزنی نمیگی باشد!یا سلام علیکم و الرحمته الله :)موفق باشی
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
باشه من تسليم :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
خخخخخخخ
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
ممنونم.........من که تا حالا هیچ کدوم از مطلبام رو سانسور نکردن.سوز به دلتون.......جالب بود فاطمه جان
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
الان سوز به دلم شد واقعن...خواهچ :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
ما تخته نرفتیم /نمیدونم توش چه خبره
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
خوب كاري كردين :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
فکر کن من برم تخته بنویسم سلام دوستان حالتان خوب هست...در نبود ما به شما خوش میگذرد...کتابی واین حرفا....خسته ایم خب خسته تر میشیم که....تازه شما یادتون نمیاد اوایل ما در سایتمان یک سحر خانوم داشتیم...ایشون تخت رو کنترات برمیداشت....همه کلمه هاشم همینطوری با کسره فتحه فراوون...داستان داشتیم باهاش... دلمان شدیدا برای گویش شیرین این کاربر تنگ رفده.... درمورد مطالبم گاهی پیش میاد...باز سایت خوبه...مورد داشتیم روزنامه وطنی زاویه دید یک نوشته را عوض کرده 50 درصد افعال از دستشان دررفده....مثلا : من از خیابان رد شد.یک عده جوان را دید...اصلـــــــــــــــن یه وضی :)))))))))
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
شما درس ميگين
سلما
سلما
٩٣/٠٨/١٩
٠
٠
سيلوم ...باوشه ا اين ب بعد اينايي كه گفتيد و مي رعايتيم ! خخخخخخخخخخخخخ دست مريزاد ! قشنگ بود
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
علكم...خواهچ ميشه
translator
translator
٩٣/٠٨/١٩
٠
٠
بسی حرف دل حقیرمان بود یا خواهر . به نظر اینجانب اگر بعععععضی متنها به زبان محاوره نوشته شوند زیباتر است اما چه سود که اینجا منزل خاله جان نیست و باید نررررررم و ملووو بنویسیم :))))))))) با تخته هم موافقیم اما انجا چون حالت چت و صحبت عامیانه و محاوره دارد تحریف در زبان فارسی اشکالی ندارد البته که به نظر اینجانب باید غلط گیری شود و یک دوره بالا بالا برای کاربران گرام گذاشته شود :)))))))))))))))))) و من الله توفیق
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
فداي شوما :)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
دوست عزیز الان زنده ای؟=)
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
اهم اهم...فك كنم :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٨/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخ...ممنون:)من دیه حرفی ندارم
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
اخرشم مشخص نشد اگه بابایتان را بابایتان صدا نمیکنید پس چی صدا میکنید؟
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
بابام!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥