تو ماه ترین عموی دنیایی...
هئیت مجازی نینوا / روز نهم

تو ماه ترین عموی دنیایی...

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های امروز:

دامن کشان رفتی، دلم زیر و رو شد- محمود کریمی

می‌زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق - محمود کریمی

غزل مصیبت حضرت قمر بنی هاشم- محمود کریمی

ابد والله ما ننسی حسینا - محمود کریمی

دلت می‌آید بذاری برادر را بی برادر- مثیم مطیعی

 

سخنرانی امروز:

«عنایت سریع»- حجه الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

 ***

Vania

نمونه عینی اطاعت از ولی


پا به خانه‌ی علی‌(ع) که گذاشت، نه به عنوان مادری برای فرزندانش که همیشه خود را کنیز او و فرزندانش می‌دانست.

او نیز فاطمه بود اما، غم پنهان چشمان کودکان زهرا‌، بر آنش داشت که نخواهد که دیگر فاطمه باشد و فاطمه صدایش زننند. و اینچنین مادر را چنین پسری باید و شاید. پسری چون ابالفضل!

پسری که ادب زانو زند در پیشگاهش و برادر را مولایی و سیدی بخواند. چه او ذریه ی زهراست. و او از مادر خوب آموخته بود که فرزندان زهرا را احترام باید و اطاعت. که : اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامرمنکم* ...

و عباس نمونه‌ی عینی است بر اطاعت از ولی که دست بر نمی‌دارد از امامش. دست بر نمی دارد حتی اگر امان نامه‌اش آورند. می خروشد و پس می زند امان نامه ای که جدا کند او را از مولایش. حسین تنها بماند و عباس سر به زیر بیرقِ امان رود.؟! هیهات که این نه زیبنده عباس است.

که او امان اهل حرم و عمود خیمه‌هاست‌...

و وای از آن دم که ندا در دادند:

ای اهل حرم میر علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

 

*سوره نساء، آیه 59

 

***

سلیمان حسنی

کمان دلربا

 

بُوَد چون ماهِ تابان، رویِ عباس

کمانِ دلربا ابرویِ عباس

کنارِ آب چون لب تشنه جان داد

جوانمردان، مریدِ خویِ عباس

نیفتاده دلم در دامِ عشقی

بجز بند و کمندِ مویِ عباس

تمامِ دیده ها شیدا و مات اند

زِ برق و پیچشِ گیسویِ عباس

چو بینم آبِ صاف و کامِ تشنه

بناگه میرود دل، سویِ عباس

وفادارانِ عالَم ریزه خوارند

چو باشد فکرشان، الگویِ عباس

زبانِ هر کَسی را لال میکرد

کلامِ صادق و حقگویِ عباس

تمامِ کوفیان، حیرت نمودند

چو دیدند آن بَر و بازویِ عباس

شکسته پشتِ مولا آن زمان که

رسید بر خاک چون زانویِ عباس

تمامِ وعده هایِ دشمنان را

نفوذی نیست در بارویِ عباس

ندارد لشکرِ دشمن توانی

برایِ قدرت و نیرویِ عباس

چو دارم حاجتی، با یک دلِ صاف

نشینم تا ابد بر کویِ عباس

 

***

سلما

تو ماه ترين عموي دنيايي!

 

عزاداري و تكيه نمي روم. روضه هم نمي توانم بروم. اما توي دلم برايت پرچم عزا زده ام، ‌سياه پوشيده‌ام، ‌نوحه ميخوانم و اشك مي ريزم و به تو فكر مي‌كنم. مثلا نشسته‌ام فكر كرده‌ام كه داشتن برادري مثل تو چقدر خوب است. عموي ماه داشتن! چقدر خوب است‌.

دستان تو چقدر توانا و قدرتمند است! همان دستاني كه حاضري براي حمايت دينت ازشان بگذري!

مثلا فكركرده‌ام سقا بودن چقدر خوب است، وفاداري تو چقدر زيباست. ماه رمضان را كه بياد مي آورم خجالت ميكشم. مخصوصا ماه رمضاني كه در تابستان باشد و منتظر باشي تا منادي بگويد الله اكبر و فوري ليوان آب را بنوشي. خوب گرما! و چند ساعت آب نخوردن آدم را تشنه و كلافه مي‌كند.

بعد از اين نشسته‌ام فكر كرده‌ام با آن همه تشنگي چه شد كه آب را روي آب ريختي و ننوشيدي.. شايد اگر اين كار را مي‌كردي مي‌توانستي بهتر بجنگي‌؟ آخر تو چقدر ماهی! چقدر خوب است آدم تمام دارايي‌اش را براي دينش و امامش بدهد... و چه چيزي بالاتر و ارزشمندتر از چشمان و دستان و پيكر خونين تو مي‌تواند باشد عباس!

عباس جان! برادر مولايي! علمدار كربلايي! سالار زينبي !‌ قبول. اما اگر از زبان رقيه بخواهم بگويم تو ماه ترين عموي دنيايي! اي كاش ميشد به خيمه ها برگردي آخر رقيه و بچه ها منتظرند...

***

در همین رابطه بخوانید:

ویژگی های اخلاقی و رفتاری امام حسین (ع)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
موفق باشید. زیبا بود.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
موفق باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
ممنون عالی بود:)
maede
maede
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
از حضرت عباس ع گرفته تا نوجوون13ساله ای مثل حضرت قاسم ع،همشون مطیع و تسلیم بودن...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است/وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است/نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها/هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است...دست همگی درد نکنه :) اجرتون با خود آقا...
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات