خیالم را  می‌گذارم لب کوزه...

خیالم را می‌گذارم لب کوزه...

نویسنده : k_shamshiri

تازگی‌ها که می‌نویسم از فرطِ بیکاری هر از گاهی، پی برده‌ام به تهی بودنم از هر فکری! اسطوره‌ای بوده‌ام برای خودم عمری و خیال می‌کرده‌ام متفکر وحده عالمم!

محرم که می‌رسد خیالم را پس می‌گیرم می‌گذارمش لب کوزه و راه می‌افتم تا شاید از ابتدا مبتلا به آگاهی شوم، نسکافه بریزم، اشتباهات حضرت اجل را نشانه تلقی کنم، آدم شوم، چشم‌های خدا را قرض بگیرم، دنیا را از اول ببینم... .

(مهدیه لطیفی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
احسنتم برادرکامران.عالی بود .........سلماسابق
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مرسی بانو.لطف دارید. این فقط یک انتخاب بود. ممنونم.
m_hieydarpoor
m_hieydarpoor
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
آفرین
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مرسی. ممنون از لطف شما.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٧
٠
١
و اتفاقا لازمه هر آگاهی تازه، خلوت شدن از تراکم خرت و پرت های ذهنی ست ... زیبا و مختصر بود. موفق باشید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مرسی شما همیشه لطف دارید.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
این "تراکمِ خرت و پرت های ذهنی" رو خوب اومدید! مرسی...
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
پرفکت:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
tanks! for you!
atieh_se
atieh_se
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
عالی بود ممنون:-)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
لطف دارید. ممنون از حضور شما.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
عالی بود..تشکر
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
خواهش میکنم، ممنون از حضور شما.
Cold
Cold
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
اشتباهات حضرت اجل...ایول اینش رفت تو مغزم...یه جاهایی واقعا از دست عزراییل در رفتیم :)...ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون از "ایولِ" شما! مرسی. خواهش میشود! (این فقط یک متنِ انتخابیِ ترکیبیِ دستکاری شده بود از یک نویسنده آشنا، ایولِ شما رو منتقل میکنم به ایشون)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
سلام
براي درس گرفتن مي‌پرسم :
حقيقت اين است كه اين جملات پشت سر هم را نميفهمم « تازگی‌ها که می‌نویسم از فرطِ بیکاری هر از گاهی» آيا اين نوع نگارش سبك خاصي است؟
در شرايط عادي كه جمله‌اي را ميخوانم واژه به واژه تعبير ميكنم ميخواهم ببينم تعبيرم درست است يا بايد كل جمله را يكچا معني نمايم؟
هر از گاهي كه از فرط بيكاري مي‌نويسم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
نخیر سبک خاصی نیست. چون دو قید زمانی داریم: تازگی ها و هرازگاهی؛ بنابراین یکی رو ابتدا، یکی رو انتهای جمله گذاشته ام که کنار هم نافرم نشن! اگر دقت کرده باشید در محاوره و ادبیاتِ کلامیِ روزمره مردم (بخصوص نسل جوان) هم تغییراتی در جای افعال و قید ها صورت گرفته. این چرخش های زمانی ناگزیر هستند و در هر بازه زمانی 30 ساله یک تحولاتی رو شاهد هستیم که خواه ناخواه به ادبیاتِ نوشتاری هم سرایت میکنه. شما تعبیر درستی داشتید و هرطور که براتون راحت تره برداشت کنید. / ضمن اینکه فقط در حدِ یک جمله از این دست نوشته متعلق به منه. یکی از همکارانِ بنده هستند که عکاسِ شاغل در سینمای حرفه ای هستند و اغلب اوقات مراوداتِ اینچنینی دارم باهاشون.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
انتخابتونم عالییییییییییییییییییییییه مثل نوشتنتون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
شما همیشه بمن لطف داشتید و دارید. مرسی مرسی مرسی.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
دست نوشته ی همکارتونو برداشتین دستکاریش کردین :دی نچ نچ نچ جزای این جرم از اختلاس کمتر نیست (خخخ) :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
ایشون تهرانه من اینجا! از جون و دل هم راضیه. جدا میگم. ایشون هم همچین بلایی سرِ عکس ها و نوشته های من میارن در روزنامه های صبح تهران! مدرک دارم...!
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
مزاح کردم ^_^ :دی دست شما و ایشون درد نکنه همکاری هاتون مستدام :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
بعضی وقتها واقعا لازمه از اول به دنیا نگاه کنیم...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
خیلی وقتها لازمه بشوییم چشامون رو ... ممنونم قربان.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
خواهششششششششششششششششش
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون از حسن نیت شما بانو.
PESTEH
PESTEH
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
دوستان ! سن جیمی من و آقای شمشیری تقریبا یکیه ! حالا امتیازای ما رو مقایسه کنید!!! (بخدا من کم کار نیستم ایشون خییییلی پر کارن)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
ای بابااااا ! قابل نداره همش مال شما/ باور کند وسطِ این همه کارها و نوشته ها و سفارشاتِ جدی و پراسترس، این سایت برام یک دلگرمی و دلخوشیه... احساس خوبی دارم میام اینجا... پرکاری و امتیازاتم خداگواهه آگاهانه نیست، یعنی هدفم نیست، فقط سعی میکنم در جواب محبت های دوستان، حضوری داشته باشم. همین.
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
زیاد در قید وبند این مادیات و امتیازای دنیوی نباشین،امتیازو کی داده کی گرفته؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٧
١
٠
کاش میشد....مرسی انتخاب شیکی بود :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
خیلی لطف دارید. ممنون از حضور همیشگی شما پای مطالبم.
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
ممنون از انتخابتون،آفرین به این حسن سلیقه و آفرین به نویسنده،منم گاهی درگیر حس تهی بودن میشم،با خودم میگم برم یکم مطالعه کنم،بعد دوباره میگم خب چی مطالعه کنم تو این فرصت کم،و تهی میمونم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات