حس سهراب کجاست؟! / شعر
شعری سروده خودم

حس سهراب کجاست؟! / شعر

نویسنده : mr.mohammad amin

قایقی خواهم ساخت

خواهمش ساخت از چوب محبت

بادبانش یک پارچگی

خواهم انداخت به آب

غرق خواهد شد در این آب رقیق

که در آن طلم محبت را خورده

و ز یک پارچگی بوی نبرده

که چه آبی ز اسید تیز تر است

همچنان خواهم ساخت

قایقانی ز خوشی

بادبانی ز پر طاووسان

و چنین خواهمش رفت به آب

اما هیچ نبود

خبری از روان بودن قایق در آب

و چه آبی که در آن نیست زیبایی

و کجاست آن آب که سهراب

با آن دور شد ازین خاک غریب

و چه می‌خواند پشت دریا شهریست

که همان دریا هم یار و یاور این روزگار نیست

و چه شهری که در آن... دست هر کودک تک ساله شهر...

شاخه‌ای نه محبت

ریشه دود و بدیست

و در آن کفتاران

به فواره علم بشری

با تحیر می‌نگرند... و چنان می‌خندند...

حس سهراب کجاست؟!

همچنان خواهم خواند...

(خودم)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٦
١
٠
جالب بود! موفق باشید.
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خاهش میکنم...
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
موفق باشید. شعر جالبی بود. انشالله شعر های بعدیتون رو هم بخونیم .
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنآن لطف دارید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ای بابا.... چه حس بدی....خوب سهراب نیست این روزا رو ببینه... مرسی از شما جالب بود.
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
بعله ایلیا نیستن دیگه این روزارو ببینن:((ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
هآ؟؟
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
شرمنده:بعله خیلیا نیستن دیگه این روزارو ببینند...خخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
:))))) چرا من هرچیزی به ذهنم رسید غیر این خیلیا :)))) دشمنتون شرمنده ! آندرستند شدم.مرسی (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات