جای دل تو وسعت دریاست، می‌دانم / شعر
شعری برای امام زمان (عج)

جای دل تو وسعت دریاست، می‌دانم / شعر

نویسنده : ABBAS_MAK

آقا نگاهت جای آهوهاست، می‌دانم 

دستان پاکت مثل من تنهاست، می‌دانم 

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی‌گیرد 

جای دل تو وسعت دریاست، می‌دانم 

می‌آیی و با دست‌هایت پاک خواهی کرد 

اشکی که روی گونه‌مان پیداست، می‌دانم 

برگشتنت در قلب‌های مرده مردم 

همرنگ طوفانی‌ترین دریاست، می‌دانم 

جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت 

مانند رد باد بر شنهاست، می‌دانم 

در باور کوتاه این مردم نمی‌گنجد 

وقتی بیایی اول دعواست، می‌دانم 

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری 

یک بار حس بودنت زیباست، می‌دانم 

آقا اگر تو برنمی‌گردی دلیل آن 

در چشم‌های پر گناه ماست، می‌دانم 

کی بازمی‌گردی، برایم بودن با تو 

زیباترین آرامش دنیاست، می‌دانم 

تو باز می‌گردی اگر امروز نه، فردا 

از آتشی که در دلم پیداست، می‌دانم 

==============

پ.ن: به امید ظهور

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
١
٠
زیباست... ممنون.
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
متشکرم دوست من
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٨/١١
١
٠
اللهم عجل لولیک الفرج
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١١
١
٠
سلام بسیار زیبا بود.. :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١١
١
٠
بسیار عالی بود عباس جان:))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنونم علی جان دعاکنیم برای ظهورش
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
آقا اگر تو برنمی‌گردی دلیل آن /در چشم‌های پر گناه ماست، می‌دانم ...خیلـــــــــــــــــــی هم زیبــــــــــــا (^_^)اللهم عجل لولیک الفرج...
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
دعاکنیم برای ظهورش
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠