کربلا بيت الحرامی ديگر...

کربلا بيت الحرامی ديگر...

نویسنده : وبگردی

کربلا بيت الحرامي ديگر است. نمادهاي حج را درکربلا بايد ديد و تفسير کرد. در حجاز، سعي صفا و مروه را، سرگرداني و عطش را، تل زينبيه را و گودال قتلگاه را.

درحج، لباس احرام به تن مي‌کنند و در کربلا، حتي دريغ از يک کفن!

در حج، به طواف خانه خدا مي‌روي و در کربلا، به طواف صاحب خانه.

در حج، غرقه در سلام و صلوات، سعي مي‌کني و در کربلا، در کشاکش مرگ و در درياي خون. در کربلا تا در آتش عطش نسوزي، به خدا نخواهي رسيد.

در کربلا همه چيز هست؛ ايثار، شجاعت، غربت، يک رنگي، زيبايي، دل کندن، از همه چيز و همه در اوج؛ بلند و دست نيافتني. 

کربلا چشم به راه اوست، و تو هر چه بگويي، بهانه‌اي است براي ماندنت. براي کربلايي شدن بايد از همه چيز بگذري حتي ازخود، وگرنه يا هيچ وقت از قبرستان تعلقات بيرون نخواهي شد يا اگر بروي، به بيراهه است يا در نيمه راه به يزيد خواهي پيوست. کم نبودند آنان که سينه چاک حسين مي نمودند، اما آن‌جا که بايد فرياد بزنند، سکوت کردند و آن‌جا که بايد پا در رکاب کنند، گوشه انزوا برگزيدند و سر درگريبان دنيا فروبردند. 

براي رسيدن به حسين، هم شور مي بايد و هم شعور.

شب عاشوراست. قرن‌هاست از عاشوراي سال61هجري مي‌گذرد و خون حسين همچنان در بستر زمان مي‌جوشد و شور مي‌افکند. 

شب عاشوراست. واپسين شبي که آسمان بر سر حسين و خاندانش سايه افکنده است؛ آخرين شبي که در سايه دلاوري عباس، کودکان درآغوش خيمه‌هاي حسيني به خواب رفته‌اند؛ آخرين شبي که ماه بني‌هاشم، نگاهبان حرم ستر و عفاف ملکوت است؛ آخرين شبي که ماه، راز و نياز عاشقانه حسين را به تماشا نشسته است. 

شب عاشوراست. حسين يک امشبي را مهلت خواسته است تا ناگفته‌ها را با خدايش به نجوا بنشيند تا سر بر خاک بسايد و غبار غم از دل بشويد که فردا، روز وصل است و بايد آماده بود. نمي‌دانم امشب چه بر زينب گذشته است؟ نمي‌دانم زينب چند بار با هر بهانه، سري به خيمه حسين زده است؟

فردا کودکان، سرگردان و پريشان بر خاک گرم و سوخته کربلا مي‌دوند. فردا، سراغ پاهاي برهنه را از خارهاي صحرا بايد گرفت. 

امشب همان شب است که تاريخ، چشم به راه آن بوده، همان شبي که تمام قبيله انسان رو در روي تمام قبيله شيطان صف کشيده‌اند؛ همان شبي که فرشتگان، بزرگ‌ترين آزمون فرزندان آدم را به محک تجربه نشسته‌اند؛ همان شبي که جبهه حق درکشاکش نبردي سرخ در برابر جبهه باطل قد علم کرده است. فردا اين دشت، شاهد به خاک و خون غلتيدن بهترين فرزندان آدم خواهد بود. فردا درکنار شريعه فرات، دست‌هايي به خاک مي‌افتند که بوسه گاه آفتاب بوده‌اند؛ دست‌هايي که دل‌هاي بسياري درپاي آن دخيل بسته‌اند؛ فردا آفتاب از شرم، سرخ‌تر از هر زمان به غروب مي‌نشيند. فردا هفتاد و دو ستاره در آسمان کربلا به خاک مي‌افتند و زمين را رشک آسمان مي‌سازند و کهکشاني از حماسه مي‌آفرينند. فردا خواهري بر تلي از اندوه، شاهد ذبح عظيم تاريخ خواهد بود؛ شاهد بزرگ‌ترين حماسه‌اي که چشمي آن را نديده و گوشي نشنيده است. 

کاش امشب ستاره‌ها چشم فرو نمي‌بستند و شب، دامن سياه خودرا از اين کره خاک برنمي‌چيد. جايش را به سپيده سحر نمي‌داد! کاش آفتاب مي‌مرد و طلوع نمي‌کرد، اما چه باک که «اليس الصبح بقريب» (هود:81)

=====================

منبع: اشارات، شماره128

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
موفق باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
منون:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سرخی شهادت تو ناپیدا بود/عشق تو اما م کربلا ز یبا بود/تنها سبب زندگی دین قطعاً/پیغام نمـــــــــاز ظهــــــــر عاشــــــورا بود....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣