پیراهن (رنگ) نفتی / شعر
شعری سروده خودم

پیراهن (رنگ) نفتی / شعر

نویسنده : hamid_kh

سرم بر زانوانت بود، وقتی گفتی عاشق باش

«عزیزم، مرد من، سخت است، وقت سختی عاشق باش»

نمی‌دانم چه شد آن روز اشک از گونه‌ات لغزید

ولی انگار می‌گفتی: «دل من، لختی عاشق باش!»

خودت می‌دانی و من هم که از مردن نمی‌ترسم!

ولی رفتن، ولی رفتن ... ز دستم رفتی عاشق باش

چه بی هنگام یادت رفت، عشقت را، نگاهم را ...

چو آن پیراهن زیبا به رنگ نفتی عاشق باش

همان پیراهنی کهنه ، آه ، عطرش تا خدا می‌رفت

تو بستی چشم‌هایت را و گویی خفتی عاشق باش

من و قبری که می‌گوید تو رفتی! مرده‌ای شاید!

عزیزم قبر من پس کو؟ نگفتی! گفتی عاشق باش ...

=============

پ.ن: چند ماه پیش سالگرد فوت همسر یکی از دوستانم بود، این دوست خوبم همسرش رو در یک تصادف و در حالی که یک پیراهن نفتی تنش بود از دست داد.

این شعر رو تقدیم می‌کنم به احساس پاکش.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
بسیار زیبا و دلنشین. جاشون تو بهشته... قلبِ بهشت. روحشون شاد.
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
ایشالا :-)
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
دوستان اون کهنه نیست " که " درسته :-) اصلا این اشکالات مطالبم تو حلقم ..
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
خیلی زیبا بود..روحش شاد
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
خیلی ممنون ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
سلام ... روحش شاد و يادش گرامي
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
ممنون ... :-)
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
آقای خبازی نمیدونم چرا ولی قلبم به درد اومد :( نه شاید می دونم چرا...
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
چرا ؟؟؟
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
نوشتن درباره ی عشقی که الان یه تیکش کمه سخته :(
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
آره موافقم :( کلی گریه کردم سر این شعر :(
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
خدا رحمت کنه همه رفتگان رو
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
خدا رفتگان تو رو هم بیامرزه علیرضا جان :-)
maede
maede
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
چه غمگین :(
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
:(((
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
زیبا بود ....
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
لطف دارین :-)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
روحشون شاد باشه ولی چرا شعرتون اصلا وزرن نداشتی؟ شاید من بد میخونم اما خوندنش برام سخته
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
تنها اشکال شعر همون کلمه " کهنه " هستش که باید " که " باشه ... وگرنه من اشکال وزنی داخلش ندیدم ... دقیقا مشکلتون کجاست ؟؟؟
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
گمونم احساس دردناک دوستتون در شعر نقش داشته ...
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
به طور وحشتناکی ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/١٢
٠
٠
سلام حمیدجان: منهم به سهم خودم تسلیت عرض نموده وبرایشان غفران مسئلت دارم. سلامت باشید.
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی ممنون استاد ... خداوند رفتگان شما رو هم بیامرزه ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
خدا همه ی رفتگان رو بیامرزه... هیــــــــــع روزگار :/
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
مرسی باانو دنیا دیده ... رفتین بهشت رضا حتما برای ایشونم فاتحه بخونین :(
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠