كليد اسرار در نمایشگاه کتاب!

كليد اسرار در نمایشگاه کتاب!

نویسنده : r_roshnavand

بعد از ظهر جمعه دوم آبان سال 1393 به اتفاق همسر و خواهر خانم، برادر و خانم ايشان (كلاً فاميل زن) بر خودروي پلاك ويلچري شديم كه دوري در شهر بزنيم، از بخت بد گذرمان به ميدان نمايشگاه افتاد. خواهر خانم گرام فرمودند: من تا حالا نمايشگاه مشهد نرفته‌ام.

نگاهي به تابلوي نمايشگاه كردم. اولين روز نمايشگاه كتاب فرصتي مناسبي بود كه اولين آشنايي او با نمايشگاه خالي از لطف نباشد. وارد پاركينگ نمايشگاه شديم. بعد از پارك متوجه شدم كه بليط نمي‌فروشند براي من هم جالب بود كه چي شده از خير بليط گذشته‌اند. با نگهبان آشناي در ورودي سلام عليكي كردم و در جواب سوالم كه چرا بليط نمي‌فروشيد گفت: آقا مهندس شما هم فهميديد رايگان است چند نفري آمده‌ايد. با لبخند جوابش را دادم و رفتيم داخل محوطه نمايشگاه.

وارد سالن نمايشگاه شدم وضعيت عمومي غرفه‌ها كاملاً بهم ريخته بود و در پاسخ كه چرا اين‌گونه است همه با حالتي طلبكارانه مدعي بودند كه روز اول نمايشگاه است و طبيعي است كه بهم ريختگي داشته باشيم. بهم ريختگي غرفه‌ها و عدم حضور غرفه‌داري با تجربه واقعا عذاب آور بود و من كه خودم را يك پا نمايشگاه برو مي‌دانم كمي در شرمندگي افتادم و پاسخي به سوال طعنه‌اي همسرم نداشتم كه: الان شما هفته پيش چرا سه بار نمايشگاه آمده‌اي؟

خواهر خانم گرامي هم كه فرصتي پيدا كرده بود، گفت: كلاً آقا رضا با متفاوت‌ها حال مي‌كند!

حق هم داشت، آنچه را بچشم مي‌ديد انتظاري نبود كه از نمايشگاه بين المللي مشهد در ذهن داشت. وضعيت غرفه‌ها را مي‌شد با توجه به سنش توجيه كرد ولي كثيف بودن شيشه‌هاي نمايشگاه را نمي‌شد كاري كرد. پرده‌هاي پلاستيكي ورودي سالن قديمي نمايشگاه هم كثيف و چسبناك بودند.

براي اين‌كه از خجالت همراهانم در بيایم پيشنهاد كردم برويم يك چيز گرم بخوريم. مخالفت شديد آن‌ها به حدي بود كه با خود عهد كرد تا ابد در نمايشگاه چيزي نخورم. و اگر اجبار آن طرف رفتم، بروم داخل نمازخانه دو ركعت نماز خوف به جا بياورم.

خدا نگهدار مادر خانم باشد كه تماس به موقع ايشان باعث گرديد شام را مهمان سفره ايشان شويم. وقتي به خانه برگشتيم همسرم دستم را گرفت و كشان كشان من را برد طرف كمدي كه يك زماني جا لباسي بود و حالا شده كتاب دوني. كتاب‌هايي كه از سال گذشته خريده بودم را نشانم داد و حسابي شاكي كه چرا تو كه هر جمعه مي‌روي جمعه بازار كتاب‌هاي رنگارنگ مي‌خري، هر وقت خيابان سعدي مي‌روي يك كتابي دستت است، چرا امشب به كتاب‌ها نگاه هم نكردي.

بعد از اين‌كه يك هفته حسابي زخم زبان ميل نمودم امشب كه آخرين شب نمايشگاه كتاب است، كشف كردم كه چي شده؟

به يابنده «كليد اسرار» جوايز نفيسي تقديم مي‌گردد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
زیبا نوشتید، دست مریزاد.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام
متشكرم
انتظار نقد داشتم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
اواه خوب نمایشگاه خوب نبوده مگه مقصر شمایید که قرار باشه زخم زبون بشنوید؟امیدوارم با هیچکدوم از این حرفا شما از کتاب خوندن دست برندارید:)قلمتان مستدام
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ... مشكل آنجا بود كه من خيلي روي نمايشگاه و كتابهاي عرضه شده در نمايشگاه برايشان حساب باز كردم . و در واقع مقصر ما هستيم كه بيخيال از كنار مواردي اينچنيني ميگذريم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
چ فامیلایی داریدا خخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ... استاد تيغ زدن هستند
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخخ
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٤
٢
٠
سلام. فامیل "همسر"! نه فامیل "زن"!!! به خانمها احترام نمیذارید چرا؟!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
١
سلام ... شما شايد بدانيد من مرد هستم. تمامي كساني كه اين مطلب را ميخوانند نميدانند و كلي فرق بين قوم زن و قوم مرد وجود دارد. احترام بگذاريد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
مهم نیست که شما چه جنسیتی دارید. مهم اینه که احترام گذاشتن رو بلد نیستید و سفسطه می کنید. متاسفم واقعا.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ... از اينكه باعث ناراحتي شدم شرمنده هستم ولي واژه قوم زن بي احترامي نيست و يك گويش عاميانه است و بعد از ازدواج بارها خواهيد شنيد . ولي امايي دارد ./// ولي شما خيلي راحت به من چيزي ( سفسطه ) را نسبت داديد كه دانشي در مورد آن نداريد. /// و هيچ وقت براي ديگران متاسف نباشيد.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
١
سلام ... يك پارگراف از نوشته‌هاي خانم قاسمي كه در وصف مرد نوشته‌اند«باید خلاق باشند برای همسر تا مبادا یک وقت هوای دیگری به سرش بزند یا خسته شود! باید خیلی مهربان باشند تا مبادا همسر به طلب مهربانی فکرهای خارج از چارچوب خانه به سرش بزند! باید آراسته باشند تا همسر با دیدن انواع و اقسام تیپ‌ها در فیلم‌ها و ماهواره‌ها و اینترنت و هزار فناوری دیگر، قلبش بگیرد یک وقت! باید مراقب تیپشان باشند که یک وقت بد ریخت نشوند، چون این زن است که باید خوش تیپ باشد و شکم و پهلو برایش زشت است و مردها برای خودشان اجباری نمی‌بینند در این مورد! این زن است که باید مراقب خورد و خوراکش باشد و آن کالری‌های اضافه آزارنده! که شاید خیلی دلش بخواهد شیرینی بخورد یا یک خوراکی چرب اما اولش باید کالری‌اش را در نظر داشته باشد. اما آقای محترم می‌تواند هرقدر دلش بخواهد خوراکی‌های موردعلاقه‌اش را بخورد بدون نگرانی از اضافه وزن! چون طبیعت برای بدن آقایان جوری برنامه‌ریزی کرده که هر چه می‌خورند جذب استخوان شود اما برای خانوم‌ها تبدیل شود به چربی‌های زشت!» كلي نسبت به بي احترامي ايشان احساس نا خوشايندي به من دست داد
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
خدا باهاتون یار بوده چیزی چشم همراهانتونو نگرفته ;) اونجور که از شواهد برمیاد، بعید نبود برای جبران مافات هزینه کتابارو متقبل بشین....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ... اگر كتابي بر ميداشتند حتما به عنوان هديه حساب ميكردم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
سلام: کاملا درست فرمودید.ماهم امسال از نمایشگاه راضی برنگشتیم.فقط 90هزارتومن از جیب مبارک هزینه کردیم ویک کتاب 4جلدی و چندتا لوازم التحریر گرفتیم آمدیم.ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سلام ... متشكرم از اينكه خوانديد و نظر داديد. اميد است اين اعتراضها در نهايت به گوش مجريان برسد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
سلام: خدا کنه ببینندو کاری بکنند.ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٣
٠
جسارتا چون خودتون دستور فرمودید نقد و تحلیل مختصری تقدیم میکنم: 1/ خط اول، کلمه "سوار" جا افتاده است. 2/ معمولا در خاطره نگاری و واقع نگاری ها؛ چون مستقیما با "زمان" طرف هستیم، بهتره که شروع مطلب با تاریخ و زمان نباشه. چون در ادامه بقدر کافی با عناصر زمانی مواجه خواهیم شد. 3/ خط اول، کاش به جای فامیل زن از "اقوام همسر" استفاده می کردید. واژه فامیل در محاوره یک معنایی داره که در نوشتار رسمی اجازه نداریم با همون پیش فرض ازش استفاده کنیم. کلمه خانواده هم خوب بود: خانواده همسر. 4/ خط دوم، قیچی کردنِ "ی" از انتهای گرامی، واژه رو الکن و نچسب کرده. متوجه هستم که سعی در نوشتارِ عامیانه داشتید؛ اما هر برش و مخفی جواب نمیده. 5/ همون خط اول، اشاره به خودروی پلاک ویلچری عقیم مونده در ادامه. خب؟ بعدش چه استفاده ای از اون کدِ به اون غلیظی داشتید؟ 6/ در پاراگرافِ سه خطیِ دوم، پنج بار از کلمه نمایشگاه استفاده کردید... چرا آخه؟ کمی جلوتر با کلمه "غرفه" هم همین رفتار رو داشتید! حذف به قرینه معنایی برادر. 7/ در همین دو پاراگرافِ اول و بعد هم تا انتهای مطلب، کلا با نقطه، نقطه ویرگول، ویرگول، علامت تعجب و علامت سوال غریبه بودید. چرا؟ 8/ انتهای پاراگراف سوم : "الان شما هفته پيش چرا سه بار نمايشگاه آمده‌اي؟" اشتباه واضحی در استفاده از دو قید زمانیِ متوالی داشتید. الان و هفته پیش. "آمده ای" هم که کلا جمله به این خوبی را میکشونه به خاکی! 9/ مخالفت شديد آن‌ها به حدي بود كه با خود عهد كرد....؟... تا ابد در نمايشگاه چيزي نخورم. "میم" کجاست؟ 10/ تماس به موقع ايشان باعث گرديد شام را مهمان سفره ايشان شويم.... (فارغ از استفاده پشت هم از "ایشان") باعث گردید ترکیب نازیبایی است. گردیدن ترجیحا برای چرخیدن بکار میره. و بعضی موارد دیگه. اما قطعا جایگزین خوبی برای "شد" نیست. 11/ بعد از اين‌كه يك هفته حسابي زخم زبان ميل نمودم امشب كه آخرين شب نمايشگاه كتاب است، كشف كردم كه چي شده؟ (باز هم فارغ از استفاده متوالی از "شب") این جمله از ابتدا استفهامی/پرسشی طراحی نشده، چرا در انتها علامت سوال گذاشتید؟ /////////////// این همه ننوشتم که به این نتیجه برسم که شما نویسنده خوبی نیستید! ابدا. نگاه تیز بینی دارید، قلم جسوری دارید، دایره واژگانی و محاوره ای قدرتمندی دارید، ذهن زلال و چشم ظریف بینی دارید. خب برادر من این همه شتاب برای تایپ و ارسال یک مطلبِ نپخته و ویرایش نشده چرا؟ مطالب قدیمی تر شمارو خوندم، خوب می نویسید، اما صبور نیستید! فقط کافی بود چند ساعت دیرتر ارسال می کردید و مجددا بازنویسی میشد. سوژه به این خوبی، نگاهی به این وسعت و ظرافت و نویسنده ای با این صداقت، هیچی دیگه... زدید به جدول! // جسارت منو ببخشید، خدارو شاهد و گواه میگیرم دوستتون دارم. همه شماهارو دوست دارم و دلم نمیخواد برای چهارتا اشتباهِ ساده دم دستی از نویسندگی دلسرد بشید و خدای ناکرده واکنش های مخاطبین اذیتتون کنه. نفس عمیقی بکشید همین حالا قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید به نوشتن مطلب بعدی. با حوصله، صبر و زیر و رو کردن و جویدنِ هزارباره کلمات. یا حق پهلوون.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام ... ميدانم كه تشكر به تنهايي نميتواند محبتي كه نسبت به درخواست من روا داشتيد را جبران نمايد. از اينكه حتي از ويلگول مطلب من نگذشتيد هم جاي تشكر دارد. اما بعد از /////////////// كه نوشته ايد /// حق با شماست من نويسنده خوبي نيستم و تا شما در سامانه فعال باشيد سعي مي‌كنم چيزهايي ياد بگيرم و اين وضعيت و وجود شما براي بسيار عالي است. در مورد شتاب در نوشتن نيز حق با شماست و بدي اينجاست كه من دوره تندخواني را گذرانده‌ام و آن باعث ميشود جاهاي خالي مثل «سوار» را در ذهنم پر نمايم و در ويرايشها متوجه جا افتادن اين واژه‌ها نشوم كه بايد بر اساس درسي كه از شما گرفتم كلمه‌اي بخوانم. از آنچه در اينجا نوشته‌ايد كلي استفاده كردم و بسيار بسيار ممنونم . اميدوارم در گذر زمان حداقل آنچه را آموخته ام را اجرايي نمايم .
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام ... ميدانم كه تشكر به تنهايي نميتواند محبتي كه نسبت به درخواست من روا داشتيد را جبران نمايد. از اينكه حتي از ويلگول مطلب من نگذشتيد هم جاي تشكر دارد. اما بعد از /////////////// كه نوشته ايد /// حق با شماست من نويسنده خوبي نيستم و تا شما در سامانه فعال باشيد سعي مي‌كنم چيزهايي ياد بگيرم و اين وضعيت و وجود شما براي بسيار عالي است. در مورد شتاب در نوشتن نيز حق با شماست و بدي اينجاست كه من دوره تندخواني را گذرانده‌ام و آن باعث ميشود جاهاي خالي مثل «سوار» را در ذهنم پر نمايم و در ويرايشها متوجه جا افتادن اين واژه‌ها نشوم كه بايد بر اساس درسي كه از شما گرفتم كلمه‌اي بخوانم.
از آنچه در اينجا نوشته‌ايد كلي استفاده كردم و بسيار بسيار ممنونم . اميدوارم در گذر زمان حداقل آنچه را آموخته ام را اجرايي نمايم .
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٥
١
٠
من بعد از ////// کجا نوشتم که شما نویسنده خوبی نیستید؟!!!! اتفاقا تاکید کردم ابدا منظورم این نیست که نویسنده خوبی نیستید. باز هم عجولانه خوندید! حتی در جواب به من هم در کلمه "ویرگول" اشتباه تایپی داشتید و "ویلگول" نوشتید! خواهش میکنم اینقدر عجله نکنید. قلم شی مقدسیه. گاهی با همین شی مقدس یک کلمه یک جمله یا یک یادداشت می نویسید که اگر تمام بقیه عمر هم سعی کنید نمیتونید اصلاحش کنید.... منظورم اهمیت نقش نویسندگیه. تندخوانی اتفاقا هنرِ خوبیه که حتما به کمکتون میاد برای نوشتن. موفق باشید. و باز هم منو ببخشید، برخلافِ چیزی که شاید برداشت کرده باشید اتفاقا اصلا ادم سخت گیری نیستم... ولی اونهایی رو که دوست دارمشون و برام مهم هستند، بیشتر براشون حساسیت صرف میکنم! حلالم کنید.منتظر دست نوشته های بعدی شما هستم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام اي بابا كلي از صبح تا حالا گريه كردم . هرچه مشق نوشتم پاره كردم ريختم بيرون جالب است كه من جمله «این همه ننوشتم که به این نتیجه برسم که شما نویسنده خوبی نیستید» را كپي كردم كه بنويسم اين جمله شما در آينده باعث افتخار من خواهد بود ولي اينقدر از صبح مراجعه كننده هايم با من دعوا كردند كه حاصلي جز اين نداشت آب شديم رفت و اين آب شدن باعث شد چيزي بياموزم «اگر تمام بقیه عمر هم سعی کنید نمیتونید اصلاحش کنید» تشكر
salma
salma
٩٣/٠٨/١٥
٢
٠
امنم باخانم قاسمی وآقای شمشیری دررابطه بااقوام همسرموافقمممممممممممم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
١
سلام ... گويش عاميانه را بكار برده‌ام و نيت اينكه به خانمها بي احترامي نمايم را نداشتم و اگر به نظرهاي قبلي من در ديگر پستها نگاه كنيد هميشه از خانمها دفاع كرده ام .
اگر كلمه زن بي احترامي است كلمه مرد هم بي احترامي بايد باشد چرا در كتاب درسي دوره ابتدايي كه خوانده ايم (آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد) به مرد بي احترامي نشده .
و چرا به واژه قوم زن كه در پرانتز است اينقدر حساسيت نشان ميدهيد برايم جاي تعجب است در حالي كه موارد بي احترامي در همين سايت به فراوان وجود دارد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
سلام
اي بابا كلي از صبح تا حالا گريه كردم . هرچه مشق نوشتم پاره كردم ريختم بيرون
جالب است كه من جمله «این همه ننوشتم که به این نتیجه برسم که شما نویسنده خوبی نیستید» را كپي كردم كه بنويسم اين جمله شما در آينده باعث افتخار من خواهد بود ولي اينقدر از صبح مراجعه كننده هايم با من دعوا كردند كه حاصلي جز اين نداشت
آب شديم رفت
و اين آب شدن باعث شد چيزي بياموزم «اگر تمام بقیه عمر هم سعی کنید نمیتونید اصلاحش کنید»
تشكر
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٥
١
٠
بزرگترین امتیاز شما همین صبوری در پاسخ به انتقاداته. خوشحالم که اینقدر سطح درک و فهم بالایی دارید که نه تنها دلخور نشدید و واکنش شایسته ای داشتید، بلکه سعی در رفع اشکالات دارید./// جالبه که اونقدر سریع خوندید که معنای جمله اصلی منو کلا وارونه تعبیر کردید! این هم یک دلیل دیگه برای عجولی شما! نکنید این کارهارو باخودتون! منتظر مطلب بعدی شما هستم.... بی صبرانه.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... من هم منتظر دیدار شما از نزدیک هستم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣