روز اول دانشگاه تبدیل به داستان کمدی شدم!

روز اول دانشگاه تبدیل به داستان کمدی شدم!

نویسنده : f_babaei

مثل ساره خانم داستانم روز اول دانشگاهم خواب ماندم! (البته کلاس اول‌مان جمعه بود که کلا برگزار نشد و خاطراتی رقم نخورد) آمدم دیشب‌اش مثلا خوبی کنم دوباره برنامه را نگاه کنم که اشتباه نشود! بدتر شد و کلا ساعت‌ها را اشتباه دیدم! با خیال راحت گرفتم خوابیدم. یکهو گوشی‌ام زنگ خورد. دیدم دوستم است پشت تلفن کلی بد و بیراه بارم کرد که چرا نیستی در دانشگاه، تا 20 دقیقه دیگر کلاس شروع می‌شود!

من هم شوک بهم وارد شد، همان روز هم صدایم گرفته بود، سرماخورده بودم. قوز بالای قوز! پریدم حاضر شدم و زنگ زدم به آژانس که من را کشت تا صدایم را پشت تلفن فهمید! رفتم سوار شدم حالا می‌خواهم به راننده تاکسی آدرس بدهم دیگر همان یک ذره صدایم هم در نمی‌آمد. پشت ماشین بال بال می‌زدم. با کلی مشقت رسیدم دانشگاه، حالا یکهو یادم آمده من کلاس را نگاه نکردم، شمارش چند است! گوشی‌ام را هم با خودم نبرده بودم که به دوستم زنگ بزنم ازش بپرسم. رفتم آموزش که گفت برو تایپ تکثیرمان از اینترنت برایت نگاه کند. رفتم آن‌جا گفت اینترنت قطع است.

میخواسم خودم را بزنم زمین! تنها کاری که از دستم بر آمد این بود دوره افتادم توی کلاس‌ها تا دوستم را پیدا کنم! پیداش کردم، آن هم با کلی بدبختی وحرص! همش سرم را می‌کردم داخل کلاس‌ها تا حداقل یک چهره آشنا ببینم. رفتم نشستم که استاد آمد، آن هم چه استادی. اصلا فکر نمی‌کردم استاد هم می‌تواند این‌قدر جوان باشد. اولش که فکر کردم دانشجو است! ولی وقتی رفت آن جلو پوشه در دستش را روی میز گذاشت و به بچه‌ها نگاه کرد، فهمیدم که نه این استاد است!

من نفر اول لیست اسم‌ها بودم بعد کلی از حرف زدن شروع کرد به صدا زدن. من چون حواسم نبود فکر نمی‌کردم حضور غیاب کنند، یکهو گفت بابایی! هنگ کردم گفتم این من را از کجا شناخت روز اولی؟!

 بلند بلند فکر کردم گفتم: بیام تخته رو پاک کنم استاد؟! یعنی کلاس رفت روی هوا! استاده خندش گرفت گفت: به اونم میرسه فعلا چندتا سوال دارم ازتون...

 استاده گفت دوربین دارین؟ من گفتم نه! گفت عکاسی کردین؟ گفتم نه! گفت اصن چیزی بلدین؟ گفتم نه! گفت یعنی هیچ عکسی تو عمرتون نگرفتین؟ گفتم خوب چرا (اسم موبایل اونجا یادم نمی‌اومد با کلی من من کردن و آخرش گوشی دوستمو گرفتم بالا میگم با این عکس گرفتم) استاده خندش گرفته بود حسابی. بعدش گفت از اوناها که هیچی! من منظورم دوربین حرفه‌ای بود!

یکهو یادم اومد من چند روز رفتم آتلیه همین طوری چیزی یاد بگیرم! بهش گفتم من چند روز رفتم آتلیه که خوشحال گفت خوب عکاسی کردین؟ منم گفتم نه فقط نگاه کردم. باز کلاس ترکید از خنده

استاده هم باخنده گفت پس من باید برم از اونجا دانشجو بگیرم.

خواست یک سوال دیگر بکند؛ هنوز حرف نیامده بود روی زبانش گفتم: هیچی! دوبار همه خندیدن.

کلی سر من خندیدن و رد شد رفت نفر بعدی.....

روز اولم دانشگاه هم به این منوال گذشت و مطمئنم هیچ وقت هم یادم نمی‌رود.

آن‌هایی که نقش دادم به‌شان در داستان‌هایم، حواستان باشد داستان است، برای من روز اولش راست در آمد. آن‌جا در دلم گفتم سارهِ داستانم کجایی که من را ببینی! کجایی  ببینی از تو بدتر بودم!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٤
٣
٠
فاطمه عمر اساتیدت با وجود تو زیاد میشه خنده و شادی عمرو زیاد می کنه آخه! (خخخ) من یه سر می خوام بیام سر یکی از کلاسای فاطمه بشینم شادیِ یک ماهمو تامین کنم! هرکی میاد اعلام آمادگی کنه دوره همی بریم! (خخخ)
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
فقد مینی بوس که واسه بچه ها کرایه میکنی VIP باشه هاچ من کمرم درد میکنه خخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
منم میام خخخ برای منم تو اتوبوس جا بگیرین اون اخر :دی هاچ بیای کلا ناامید میشی از من خخخ الان تازه یک تیکه از کارام بود! =)) سمیرا خخخخخ واسه کمرت نرفتی دکتر؟؟؟:دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
ساده و بی لکنت. موفق باشید.
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
ایشون کلا لکنت زبان دارن خخخخخ واسه همین رفتن سراغ نویسندگی خخخخ ینی صوبت نکنه بهتره وگرنه ممکنه شما راهی بیمارستان بشی خخخ البته گاهی اوقات حرفم که نمی زنه شما ممکنه راهی دارالمجانین بشین از کاراش خخخخ مخصوصا اگه بخواد من کارت اتوبوسم بزنه خخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
واییییییییییییی سمیــــــــــــرا خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خدا نکشت دارم خفه میشم از خنده.وقتی من کارت اتوبوس یادم میاد کلا میخوام بمیرم برم تو زمین خخخخ حالا تو هم همش اون سوتی اون شبمو به روم بیار =)) خدا رو شکر کسی تو اتوبوس نبود خخخخ. آقای شمشیری عرضم به حضورتون من اصن روی این مطلبم فکری نکردم! فقط یک خاطره بود که برای بروبچ تعریف کردم .همین! اگه دوست دارین میتونین مطلب های دیگه امو بخونین! انوقت فکر کنم نظرتون عوض بشه یکخورده
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
تفاوتی نداره فاطمه جون......
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
:)))))))))))))))))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
با تشکر :)))))))))
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
چرا اسم استادو نگفتی خخخ اسم به اون قشنگی داشت می گفتی بقیه هم لذت ببرن دیگه خخ البته همون هیراد واسش خوبه خخخ حالا استادا هنوز تورو نشناختن وقتی بشناسن قطعا تخته پاک کردن از وظایف اصلی شماست خخخخخخخخ چقدر شما پولدارین با آزانس میرین دانشگاه خخخ ما اگه دیرمون میشد کلا قید کلاس و میزدیم انقد که به علم و دانش علاقه داشتیم خخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
اسم استادو بگم که چی بشه خخخ همه اسما قشنگن تبعیض قائل نشو :دی حالا درسته مث ساره بود روز اولم ولی دیگه اون هیراد نیست =)) هیراد یک جا دیگه قایم شده مشخصاتش یکجور دیگه ست :دییییییییییییی استادا چرا فکر کنم سمیرا منو شناختن چون یکی از استادا بهم گفت برو کنترل ولپ تاپو رو بیار.منم وقتی رفتم لپ تاپو داده بودن به یک کلاس دیگه.گفتم استاد لپ تاپ فعلا تو کلاس دیگه ست.گفتش ولش کن همینجوری هم کارمون راه میفته.به استاده میگم برم لپ تاپو از کلاسشون بگیرم؟؟پتانسیلشو دارم ها!!!میخنده میگه فکر کردی چرا تو رو فرستادم ؟؟چون فهمیدم مث داعش میری جلو همه رو خراب میکنی خخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخخخ اون اسم فرق داره :))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخخخخ سمیرا من از دست تو من به کجا سفر کنم؟به کجا برم//؟خخخخ من دیگه حرفی ندارم که بزنم :دی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ:)
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
دخدرم وسطش یه نفس بگیر :) اینجا ما مسئولیت قبول نمی کنیم خخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سمیرا چرا دیگه اون لبخند اخر یعنی اینکه خندش تموم شده :دی حالا تو چرا (خخخ) هات خخ شده!!! قسم میخورم نفهمیدی خخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخ از کجا فهمیدی خخ حوصله خخخخخ بلندو دیگه ندارم :(
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
سمیرا حوصله نداری؟؟؟؟:| بنظرم اخر هفته یک استراحت به خودت بده اینجوری هلاک میشی ها :(
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خخخخ// دختر خاله منم ز روز اول دانشگاش خیلی خاطره داره خخ/اگه اجازه داد مینویسم و میزارمشون/
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
به شبگو خندوندن دیگران خوبه ثواب داره:دی اجازه بده =))
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
فک نکنم//
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
پس کلا بیخیالش شین :/
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
هیراد داستانت نباشه استاده:دی
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
اسمش اگه هیراد بود دیگه ایمان می آوردم من یک غیب گویم خخخ.اونکه هیراد نیست سنش به سن من نمیخوره =)) این استاد ما وقتی هنوز کلاس تموم نشده 10 یا 20 تا دختر از کلاسای دیگه میان تو کلاسا ما دورشو میگیرن مث امامزاده :دی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
آخ آخ پس معلومه خود هیراده که دخدرا دورش جمع میشن خخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
آقا سمیرا گیر دادی ها خخخخ میزنم لهت میکنم :دییییییییی برو خونه تون اصنشم =))
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
شیوا و زیبا نوشته بودید. حتما به سراغ نوشته های پیشین شما هم خواهم رفت. انتقالِ ذهنیات به بیرون و بطور کلی؛ تبدیل ذهنیت به عینیت کار ساده ای نیست، که شما بسادگی هرچه تمامتر از پسش برآمدید. موفق باشید.
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
من اون حرفو نزدم که هندوانه بدین زیر بغلم :) فقط گفتم این یک خاطره بود:) چون واقعیت بود برای همون چیزی از ذهن خودم درش دخالت ندادم! همون اتفاقات رو فقط بیان کردم:) به زبان خیلی ساده وصمیمی:) ممنون:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
دم شما گرم :)))))))))) آمار کلاس بعدیتو بده شاید خدا خواست یه سر بهتون زدیم مام :))))))))))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
١
٠
همتون یک روز دعوت میکنم بیاین فیلم سینمایی ببینی تو کلاسمون خخخ باخوتون پفک وچیپس هم بردارین =)) خوش میگذره دور همی خخخخ
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
زیبا بود ... موفق باشید.
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
ممنون:)
javad agha
javad agha
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
من با خوندن روز اول دانشگاه شما به حال روز خودم در اولین روز دانشگاه تعصف می خورم شدید خخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
عیب نداره مهم اینه آدم بقیه روزاش هم چطوری بگذره :)) باز من به شماها تعصف میخورم که چرا روز اول دانشگاهم مث آدم نرفتم سر کلاس.با صورت پف کرده از خواب :| کلا من برم بمیرم خخخخ
javad agha
javad agha
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
من با خوندن روز اول دانشگاه شما به حال روز خودم در اولین روز دانشگاه تعصف می خورم شدید خخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
با خوندن این کامنت دومی فهمیدم درصد تعصفتون چقدر زیاد بوده خخخخ
javad agha
javad agha
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
خخخخخ بعله همینطوره خخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
=))))
f_yousefi
f_yousefi
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
اصلا این ترمک ها مایه شادی بیقه هستن . واقعا خدا حفظشان کند :-"
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
حالا ما که ترم دو میشیم که! وایستین :)) باز نوبت ما میشه به اونا بخندیم :دی
s_a
s_a
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
خوشم اوووووووووووووووووووووومد :)))))))))))))))))))))) کاش بودم به صورت زنده قهقهه میزدم =))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
:)))))))))))))))))))) تو زندگی بعدیم دعا میکنم توی کلاس ما باشی به صورت زنده ببینی خخخخخ
maede
maede
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
پس بیخود نبود انجمن گذاشتی راه های کاهش سوتی دادن!!!!!انگار به دردتم نخورده راهکارا!!! :)))))))))همکلاسی هات ممنونن که موجبات شادی و خنده شون رو فراهم کردی! D:
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
اینا همش درده! خخخ اینا همش گره خورده شده بغض خخخخخخخخ اصن به دردم نمیخوره من هر کار کنم بازم تهش به یک سوتی ختم میشه :دی
maede
maede
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
:)))) راستی کدوم دانشگاهی؟عکاسی خیلی خوبه.من خیلی رشته اتو دوست دارم!
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
دانشگاه علمی کاربردیه:) عکاسی روحیه آدمو بازتر میکنه:) کلا اونجا برخلاف ریاضی ادم اصن با اعداد وارقام سروکار نداره که وسط کلاس خوابش بگیره :))))
maede
maede
٩٣/٠٨/١٨
١
٠
آره خیلی عالیه :) واقعن دوست دارم حداقل کلاسای عکاسی رو برم.موفق باشی :)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
مچکرم:) بنظرم بری دنبال علاقه ات خیلی بهتره:)
mina_h
mina_h
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
خدا به داد روز اول دانشگاه ما برسه خخخخ...مرسی فاطمه جون خیلی جالب بود
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
شماها اگه برین فکر کنم روز اول دانشگاهتون میره روی هوا از دسته شماها خخخخ ممنون:)
salma
salma
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
فک کنم روزاول دانشگاه برابرست باسوتی آخه چرااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
برای منم سواله واقعا چراااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟ ولی خوب یک نکته ریزی رو باید بگم:ماله من تنها روز اول نبود.الان یک ماهه گذشته هر روزش همینه خخخخ
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
فاطمه هوووووووووووووووووی....دلم تنگ شده بود برا نوشته هات....تو فوق العاده ای... مثل همیشه اگه "سوتی" دست از سر تو برداره ...تو دست از سر کچلش برنمیداری ... والااااااا.... چقدر دلم میخواد لپتو بچشممممممم....کجایی تو دختر؟ ازت دلگیرم عجیییییب!! *؛((((
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
خخخخخخ باز که تو گفتی هوی! کجا بودی که این هوی چند وقتی بود دوست داشتم بشنوم :))))))))))))))) تو چرا مطلب نمیذاری؟؟؟؟ میسی دوستم :* سوتی که کچله از اول خخخ مگه اینکه از دست من ابروهاش هم بریزه =)) بی زمت داری لپمو میکشی بوسشم کن دیگه خخخخ من همینجام مث که من باید این سوالو ازت بپرسم هاااااااا تو کجایی؟؟؟اصن نیستی! پیدات که نیست :| از من دلگیری؟؟؟؟دیشب که باهات حرف زدم اگه بازم دلگیری بیا سرم خالی کن من کیسه بوکس خوبیم خخخخ
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٨/١٦
٠
٠
اوففففففففففف.... لپ تو یکی کشیدنیه هااااااااااااااااا چه جووورم!! ...بوسشم حالا چون تویی باشه.... از بوس خوشم نمیاد!!! نه دیگه سوء تفاهم بووود....رفع شد...راستی حلالم کن درموردت بد فکر کردممم*؛((((...... شعرام تلمباریده...سرم شلوغه نمیتونم بیام بذارم و جواب نظرات بدم ...الان با بخ بخی اومدم.... دیدی که دیشب ساعت چند تونستم اس بدم....واقعا وقت نداشتمممم...ببخش دیهههه!!
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
لپ تو همیجوریش آدم میخواد با کش یکسانسش کنه وقتی هم میخندی که دیگه بدتررررررررررررر :)))) خخخ آفرین دخترم :دی عیبی نداره:) بین دوستا همیشه گل وبلبل نیست:) خیلی چیزا نیاز به توضیح داره:) پس خدا چرا زبونو به آدم داده؟؟؟:) کم میای دلمون خیلی برات تنگ میشههههههههههههههه.بازم بیای هاااا :) من منتظر شعرهات هستم:) آره میدونم ولی یک چند وقتی بیا :)
salma
salma
٩٣/٠٨/١٧
٠
٠
ازمن به تونصیحت سوتیهاتوکنترل کن. دردسرمیشه واست توترمای بعدیت....
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
آره همینطوره ولی جوری باهاشون رفتار میکنم که نتونم دستم بندازن.بیشتر تو دانشگاه جدیم.همشم هم پاچه شون رو میگیرم خخخ میخوام حداقل از رفتار خوشم سواستفاده نکن که بیش از حد شوخی هاشون بره بالا جوری که دستم بندازن:) ممنون:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٨
٠
٠
تک تکِ متونِ قبلی شمارو با حوصله خوندم. امیدوارم همیشه موفق باشید. (فقط یک توصیه می تونم داشته باشم: مطالعه روزنامه). بطور محسوس شما مطلب به مطلب رشد داشتید. واقعا خوشحالم. انشالله همیشه همینطور با حوصله و با دقت بنویسید. آینده فوق العاده درخشانی می بینم برای شما خواهر خوبم. جسارت هام رو ببخشید. مشتاقِ مطالبِ بعدی شما هستم.
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
جدی میگین؟؟؟؟ 0ــ0 چه حوصله ای!! دمتون گرم واقعا!!!!! نه این حرفا چیه :) من هیچوقت نخواستم الکی ازم تعریف کنن:) ولی خوب دیدم شما با نوشته های دیگه ام آشنا نیستین گفتم شاید اگه بخونین نظرتون عوض بشه:) خوشحالم که اینو میشنوم:) ممنونم:)))))
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٨/٢٨
٠
٠
وئااااااای فاطمه الان دیدم:|||||||||| اصنشم خنده نداش هیشکی بدوستم نخنده:|ای بابا
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
خخخ فدای تو بشم من :))) ولی واقعا روز اول گند کاشتم خخخخ
neyosha
neyosha
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ معركه اي توووووووووووووووووووووو=)))))))) اسم اون استاد چيه؟؟:دي
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
خخخخخ... جالب بود ... به رمان منم یه سر بزنید لدفا خانم خوشخنده
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥