خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟
هئیت مجازی نینوا / روز چهارم

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های امروز:

قسم بر شیر مادر، قبولم کن برادر- محمود کریمی

وقتی که یک مادر بر کودکان خود کفن پوشاند- محمود کریمی

سخنرانی امروز:

یکی از عوامل رد شدن دعا-استاد حدائق شیرازی

 

Erfan_69

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

 

گُلِ سر نیست ولی موی سرم هست هنوز/ تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد/ رد شلاق به روی کمرم هست هنوز

می توانم به خدا با تو بیایم بابا/ جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو و طعنه نزن/ سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله و زجر نخواهم ترسید/ دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدر را ببری/ گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشید و به دلم تسکین داد/ جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

با زمین خوردن من دیده خود می بندد/ شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟/ همه خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصه معجر من را نخوری بابا جان/ پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

***

 

S.Asadzadeh

ازبستن پیمان با مسلم تا شهادت در راه حق

 

در همان آغازین روزهای ورود حضرت مسلم به کوفه، با او بیعت میکند و در جنگی که حضرت مسلم علیه ابن زیاد طراحی میکند شجاعانه شرکت میکند و پس از دستگیری و شهادت مسلم بن عقیل مدتی را مخفیانه در خانه خویشاوندان خود پنهان می شود و سرانجام با گروهی از شیعیان و "عمر بن خالد صیداوی" برای پیوستن به کاروان امام حسین علیه السلام مخفیانه از کوفه خارج می شوند.

"جناده بن حارث سلمانی الازدی "یکی از مشاهیر شیعه کوفه بود، در زمان امام علی(ع) از یاران آن حضرت بود و او را در جنگ صفین یاری کرد، این بار هم برای یاری حسین بن علی لحظه درنگ نکرد و بی‌صبرانه به سمت کاروان او می تاخت.

زمانیکه جناده و همراهانش به نزدیکی کاروان امام حسین (ع) رسیدند، حر و هزار نفر از سپاهیان او که مسئول مراقبت از کاروان امام بودند مانع پیوستن آنها شدند و قصد دستگیریشان داشتند اما این اقدام با مخالفت امام  میشود و آنها به سپاه ملحق می شوند  ،جناده به محض ملاقات با امام حسین (ع) خبرهای کوفه از شهادت مسلم و هانی دیگر یاران با وفای امام علیه السلام را با ایشان در میان می گذارد،گویا امام با شنیدن این  سخنان تصمیم به تغییر مقصد خود از کوفه به کربلا میدهند.

صبح روز عاشورا جناده با همراهی سه یا ربا وفای دیگر امام حسین (ع) به نام عمربن خالد صیداوی، سعد غلام عمرو بن خالد، مجمع بن عبدالله عائذی جسورانه به قلب دشمن حمله‌ور میشوند و پیکاری شجاعانه را به رخ دشمن میکشند، تا اینکه در یکی از همین پیکارها تحت محاصره سپاه دشمن قرار میگیرند و ارتباطشان با بقیه افراد قطع می شود ،حضرت عباس (ع) به اذن امام (ع) به یاریشان می روند و آنها را از محاصره نجات میدهد ،اما  در هنگام بازگشت به سمت خیمه ها، دشمن دوباره آنها را تحت محاصره قرار می‌دهد و این بار هم جناده و همراهانش دلاورانه می‌جنگند و مقاومت میکنند و سرانجام آنها هم به آنچه آرزویش را داشتند، یعنی شهادت در راه حق میرسند.

پی نوشت: هدفم از نوشتن این مطالب شناختن بیشتر و بهتر افرادی بود که در کربلا تا آخرین لحظات ،آن حضرت را یاری رساندن ، اما  ما کمتر از آنها خواندیم و شنیدیم و میدانیم، امیدوارم با نوشتن بتوانم کمکی در راه شناختن این افراد بشوم.

منبع: اصحاب امام حسین علیه السلام از مدینه تا کربلا/ تالیف: سید اصغر ناظم زاده قمی

 

ادمین نوشت: امشب هم یک مطلب کم داشتیم. به امید روزهای آینده...

 

در همین رابطه بخوانید:

پرپر شده گل‌های فاطمی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سلام:شعر عرفان زیبا بود.ممنون.برای مطلب همکه شعر فرستادم ندیدیدیا برای امروز نبوده؟
admin
admin
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
با سلام؛ مطلب ارسالی شما برای روز نهم بود
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
اقعا ممنونم:)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
آیت الله اراکی: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی، این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند، گفت: خیر سؤال کردم: چون چندین فرقه ی ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه ی مولایم، حسین است! گفتم: چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت، تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم، تا بگویم: قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم: میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند، این همه تشنگی!؟ پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند، امام حسین (ع) آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی، این هدیه ی ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم! همیشه برایم سوال بود که امیرکبیر، که در کاشان به شهادت رسید، چگونه با امکانات آن زمان، مزارش در کربلاست!؟ جواب عشق به مولایش امام حسین (ع) بود. السلام علی الحسین نمیدونستم کجا بفرستم!..ممنونم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام: بله پیام را دیدم .ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام: خیلی جالب بود. السلام علیک یا اباعبدا...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠