ترس و سک‌سک...
داستان کوتاه

ترس و سک‌سک...

نویسنده : سین سید هاشم صاد صفدری

پسرک در حالی که دستانش را داخل جیب‌های شلوارش کرده بود تا از گزند سرما حفظ‌شان کند، پشت در شیشه‌ای ایستاده بود و به درخت داخل حیاط زل زده بود. درختی که سرمای پاییز کچلش کرده بود. پسرک آن‌قدر به شیشه در نزدیک بود که کم کم گرمای نفسش دیواری از بخار تشکیل داد بین چشمانش و درخت. درختی که همیشه منبع الهامش بود و همیشه برای همفکری به او پناه می‌برد. دیگر درخت را نمی‌دید. سفیدیِ بخار روی شیشه پسرک را تماما غرق افکارش کرد. گرفته‌تر شد و کمرش خمیده‌تر. ثانیه‌ای نمی‌گذشت بر پسرک مگر این‌که به اندازه سالی پیر می‌شد.

به خودش آمد. دستانش را از جیبش درآورد. کمرش را صاف کرد و دستی به صورتش کشید و اشک‌هایش را پاک کرد. تصمیم خودش را گرفته بود. هنوز مادرش سر نرسیده بود. پدرش هم. موقعیت خوبی بود برای عملی کردن آنچه فکرش را مشغول کرده بود.

به سرعت در را باز کرد و خودش را به سوپر مارکت محل رساند. دل دل می‌کرد. اما در نهایت دستش را داخل جیبش کرد و تنها پول داخل جیبش را در آورد و گفت: «آقا یه سک سک بدین»

آخر پسرک از مادرش می‌ترسید. مادرش گفته بود که دیگر سک سک نخرد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ko_karimy
ko_karimy
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
ممنون.جالب وقشنگ بود
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
خواهش میکنم.ممنون از شما بابت وقتی که گذاشتین:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
:)ممنون من عاشق سک سک بودم........هی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
خواهش میکنم.داغ دلتون تازه شد خخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
دقیقا!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
کلا با اینجور چیزها سک سک و تخم مرغ شانسی اینها زیاد کنار نمیام ...به نظرم فقط گول زنندند ....:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
١
٠
آره خب منم با این چیزای جدید اصلا نمیتونم کنار بیام.ولی بجاش اون شانسیای زمان خودمونو خیلی دوست داشتم خخخ
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
فضای جالبی رو ترسیم کرده بودید. دست مریزاد... استفاده از صنعت "تشخیص" هم بسیار نوآورانه و خاص بود.( در این جمله: درختی که سرمای پاییز کچلش کرده بود.) زیبا می نویسید.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
ممنون بابت تعریف جناب شمشیری.و خیلی خوشحال شدم که خوشتون اومده
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٨/١٢
١
٤
الان سک سک چه ربطی به بخار روی شیشه داشت
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
دقت نکردین دیگه! درخت منبع الهامش بود، از درخت الهام گرفت که بره سک سک رو بخره!! :-؟؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
١
٠
چرا اینقدر منفی دادین به این بنده خدا؟خخخ آقا مرتضی عزیز بخار روی شیشه که به سک سک ربطی نداره.بخار به نفس گرم اون پسر مربوط میشه خخخخ
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
البته نظریه هاچ خانم هم درسته خخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١٢
١
٠
:/من گفتم الان میخواد اورستو فتح کنه:/خخخخخ ولی خوشمل بود قلمتون مستدام;-)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
اون ترسی که تو وجود اون بچه بوده، غلبه کردن بهش از فتح اورست هم سخت تر بوده خخخ خیلی ممنون:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٢
٢
٠
هه عالی بود سید جان:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
هه قربونت علی جان:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
هه فدات سید جان//خخ
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٨/١٣
١
٠
کی باور میکنه )) حکایته نوجوونیه من هست، که تمام پولهای تو جیبیم رو یواشکی از این تخم مرغ شانسی ها میخریدم )) بماند که وقتی پولهام تموم میشد چه میکردم :| ممنون خیلی قشنگ و خاطره انگیز بود :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
١
٠
خخخ کی میتونه باور کنه دکتر تا این حد میتونه تخم مرغ شانسی دوست داشته باشه؟خخخ فک کنم دکتر وقتی پول نداشتی شیشه های خونه رو میاوردی پایین خخخ
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/٠٨/١٣
١
٠
البته من سک سک تا حالا ندیدم که چی هست :)) فکر نکنم مالی باشه :دی اونها که ما میخریدیم اصلن هیپنوتیز میکرد اون شکلاتش :دی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٣
٢
٠
خخ سک سک مال بچه های الانه.از جایی که من برا بچه آبجیم میخرم بگم که یه جعبه کوچیکه که توش یدونه شکلاته با یه سی دی عمو فیتیله ای ها و یکی دوتا عکس و کتاب داستان کوچیک.همون تخم مرغ شانسی خیلی بهتر بود.لااقل شکلاتش بیشتر بود خخخ
ali_zohri
ali_zohri
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
کل ذهن مخاطب رو زلزله 6 ریشتری دادی که آخرش چی میشه ؟ جالب بود
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
که آخرش پسرک داستان بر ترسش غلبه میکنه و میره سک سک میخره.البته یه مقدار از داستان بعدا رخ میده که یحتمل کتک هم میخوره از مامانش خخخ
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٨/١٤
٣
٠
نمی دونم چرا باید به هر مطلبی باید بگیم عالیه خیلی خوبه و هیچ نقدی بهش نداشته باشیم چرا فقط یاد گرفتیم یا از هم تعریف کنیم یا هم رو بکوبیم؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٤
١
١
ولش کن مرتضی جان.خودم بهت مثبت دادم برو حالشو ببر:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
حیف، تیتر اون غرض ورزی توی نوشته تون رو لو داده ...یا اون پایان شگفت انگیزو.... یاد اعتراف به قتلتون افتادم :)))))) من که هیچ وقت شانسی دوست نداشتم. معمولا توی اون شرایط(همینکه تا پدر مادره بیان) تصمیم سخت من انتخاب بین پفک یا بستنی بوده....شایدم هست...نمیدونم ;)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
آره تیتر خودم فقط ترس بود که چیزی رو لو نده پیش پیش اما خب عوض شده بود که به قول شما یجورایی لو میداد متنو.اعتراف به قتلو یادتونه هنوز؟باعث خوشحالیه:) /// خخخ یادش بخیر من معمولا تو این شرایط دیر عمل میکردم و وقتی زنگ میزدم که برام چیزی بگیرن خانواده رسیده بودن تو کوچه و دم در خونه بودن خخخ
h_sadat
h_sadat
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام تولدتون مبارک! صد ساله بشین :))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥