غیر از غمت نداشته‌ام یار و همدمی
مجموعه شعرهای محبوب شما كه برای ما ارسال كرده‌ايد

غیر از غمت نداشته‌ام یار و همدمی

نویسنده : مهدیه جوادی

جهان خونریز بنیادست، هشدار!

سر سال از محرم آفریدند...

(سید حسن حسینی)

======***======

بر پا شده است در دل من خیمه غمی

جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان

غیر از غمت نداشته‌ام یار و همدمی

(سعید بیابانکی)

======***======

مانده‌ام با تن پاشیده‌ات آخر چه کنم

ای علمدار حرم مثل معما شده‌ای

تو در آن قد رشیدی که پر از طوبی بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‌ای

(علی اکبر لطیفیان)

======***======

آشفته‌ام چو پیرغلامی که از غمت

یک عمر گریه کرد ولی کربلا نرفت....

(احمد صالحی نژاد)

======***======

تمام باران‌های دنیا را من گریه کرده‌ام

تا تو بیایی

آمدی

اما چتر به دست

(علیرضا اسفندیاری)

======***======

درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم

قالی کرمان که باشی، می‌خوری پا بیشتر

(حامد عسکری)

======***======

دل دچار آتش و شانه اسیر زلزله

کاش می‌شد با خودم احساس همدردی کنم

(مجتبی صادقی)

======***======

طبع تو سیر آمد از من، جای دیگر دل نهاد

من که را جویم که چون تو، طبع هر جاییم نیست؟

(سعدی)

======***======

محبوب من 

بعد از تو گیجم

بی‌قرارم، خالی‌ام، منگم

بر دار بستی از 

«چه خواهد شد؟»

«چه خواهم کرد؟»

آونگم

(حسین منزوی)

======***======

از بس که دل از تو می‌ربودم

وقتی به خود آمدم، تو بودم

(نجمه زارع)

===========

خوش به حال انارها و انجیرها

دلتنگ که می‌شوند، می‌ترکند

(مهدی اخوان ثالث)

======***======

هر چه کردم که بدانم چه سبب گشت غمش را

نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم به جایی...

(عماد خراسانی)

======***======

هم می‌زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را

تا فکرِ تو شاید برساند شکری را

(علی مردانی)

======***======

تو که می‌دانی و می‌دانی و می‌دانی باز

ز سفر می‌رسد آن یوسف کنعانی ما

شهر رنگین شده از نم‌نم باران و دعا

می‌رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما

(محمدعلی رستمی)

======***======

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

ورنه دل دو نیم، کم از ذوالفقار نیست

(صائب تبریزی)

======***======

دل را شکسته‌ای و غرامت نمی‌دهی

دستت درست دلبر گردن کلفت من!

(سعید سلیمان پور)

======***======

تنها دو چیز از رنج‌هایت می‌رهاند:

عشقی بناهنگام

یا

مرگی بهنگام ...

(سیدعلی میرافضلی)

======***======

آخرم را شنیده ای اما...

در دلت هیچ التهابی نیست

با تو مرگ و بدونِ تو مرگ است

عشق را هیچ انتخابی نیست

(علیرضا آذر)

======***======

لیلی، نام دیگر پاییز است...

زیباست...

عاشق می‌کند...

میکُشد...

(عباس حسین نژاد)

======***======

ahmad.sedaghat:

رفتی و دلم با غم دوری چه کند

بافلسفه درد و صبوری چه کند

گیرم که هلال ماه نزدیک منست

برصخره خود پلنگ کوری چه کند

======***======

سلیمان حسنی:

از دامِ پریوشی حذر  کن، چونان

دیویست که در جِلدِ پری جای گرفت

با رنگ و لعاب و رخِ زیبا و زبان

مهرش به دلت چرا چنین پای گرفت

(سروده خودم)

======***======

Mahboubeh-A:

هرچند که دیدی تو خودت دردسر عشق

آگاه شدی از خطرات سفر عشق

با این بد و بیراه که گفتی به عزیزان

یک بار نگفتی که بسوزد پدر عشق

(سید حسین سیدی)

======***======

a_babaei:

چونان خورشيد دور باش اما هميشه بتاب...

آفتاب حضورت

از دورترين فاصله‌ها هم نويدي براي زندگيست!

======***======

هاچ:

پاییز فصل عاشقی‌های من و اوست

فصلی که ما و کوچه را ولگرد می‌کرد

(زهرا حاصلی)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
زیبا بودند.... ممنون از انتخاب های قشنگ شما.
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود،ممنون
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
ممنونم که باز هم قابل دونستید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩