طلوع می‌کند اکنون به روی نیزه سری / شعر
شعری از فاضل نظری

طلوع می‌کند اکنون به روی نیزه سری / شعر

نویسنده : PDrAM

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دوردست، سواران دوباره می‌آیند

که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم

که باد از دل صحرا می‌آورَد بویش

کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم

کسی چنان که به مذبح بُرید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می‌گرید

کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست

که این غریب، نهاده است سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت‌ها نه معلوم است

کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشک و ترک ترک شده‌اش 

نشسته تیر به زیر کمان ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است

عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان

که عشق می‌کشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می‌کند اکنون به روی نیزه سری

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

(فاضل نظری)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
چ عالمه ctrl v ‎میبینم اینجا:)) نچ نچ نچ شاعرم شاعرای قدیم خجالت خجالت:)))
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
سلام و درود...امممم....ما که از شاعران قدیم نیستیم که...خخخخخخ
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
خیلی عالی:)))))) ممنون از انتخاب خوبتون
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
سلام و درود و تشکر از حضورتان :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
موفق باشید.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
همچنین....شماهم موفق و موید باشید. :)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٨/٠٨
١
٠
قشنگ بود..ممنونم
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
بلی واقعا زیبا بود...تشکر از حضورتان :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٠٩
١
٠
سلام ... متشکرم استفاده کردیم
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
سلام و درود...ما هم متشکریم که استفاده کردید :))
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٩
١
٠
ممنون:)
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
قابلی نداشت علی آقا :)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
١
٠
سربلندباشید.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
تشکر دوباره از شما جناب شمشیری....اونهایی که کامنت نمیدن یاد بگیرند و متنبه شوند....!!!!خخخخخ
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٤
١
٠
یکی از رسالتهای من پس از مبعوث شدن به مقام جیمی؛ همانا آینه عبرتِ دیگران شدن است!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات