هیچکس از ظن خود یارم نشد
نوشته از یک ذهن درهم و برهم

هیچکس از ظن خود یارم نشد

نویسنده : sm_shekofte

درست مثل همیشه خسته از دانشگاه برمیگردم. ذهنم کما فی السابق مشغولِ مشغول! ذهنم آنقدر درگیر است که حتی جزئی‌ترین مسائل هم دارای اهمیت شده اند؛ مثلا اینکه چرا نباید بلوار عریض و طویل و معروف و مهمی مثل صیاد شیرازی، دارای اتوبوس های واحد باشد؟!

شاید رئیس سازمان اتوبوسرانی یک روزی که با خانواده‌اش از این مکان رد میشده و پشت چراغ قرمز بلوار قرار گرفته، موتور سواری همراه با یک شیشه اسید صورت زیباترین دخترش را خط خطی کرده .. حالا هم که یکی از راننده ها به رئيس گفته برای بلوار صیاد شیرازی هم یک اتوبوس بگذاریم رئیس جان؟!

با ابروهای درهم گره خورده میگوید نه نه! حرف آن خیابان را هم نزنید! این مساله‌ی اتوبوس نداشتن بلوار صیاد شیرازی همانقدر برای من مهم است که مساله‌ی حقوق برای کارمندان قشر ضعیف! همانقدر مهم است که مساله‌ی نگارش انشا با موضوع علم بهتر است یا ثروت برای پسرکی که نان ندارد بخورد! همانقدر مهم است که میدانم این مطلب کاملا از ذهنی آشفته برخاسته و میدانم هیچکدام از اینها برای هیچکدام از شماها مهم نیست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
فکر کنم حتی «ظن» هم به ذهن مخاطب نرسه! چه برسه به یاری
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
اسید پاشی چطور ؟! :دی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
:||||
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
؟! این مطلب کاملا از ذهنی آشفته برخاسته :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
جذاب بود و ساده و دلنشید. اتفاقا تراوشات این ذهن های آشفته اعلب اوقات محصولات بسیار خوبی میدن... .مثل همین متن زیبا.
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
ممنون چه دید متفاوتی داشتین! :) پس باید به ذهنم افتخار کنم :دی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
واقعا ذهن درهم وبرهمی داری گویا=)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
میگن نشونه های پیری ذهن درهم و برهمِ :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
اولین نشانه برای شکوفایی یک ذهن خلاق، به نوعی رسیدن به همین آشفتگی هاست. که با گذر زمان و مطالعه بیشتر و نوشتنهای بیشتر و بیشتر به یک نظم درونی خواهید رسید و اونوقت دیگه هیچ کس جلودارِ بیان و نوشتار فوق العاده شما نخواهد بود. این متن از لحاظ تکنیک در سطح بالایی بود. محتوا هم کم کم به سراغ قلم شما خواهد آمد، نگران نباشید. چشمهای تیزبینی دارید و این غنیمت بزرگیه برای یک صاحب قلم. سبز باشید و سرشار از سرمستی.
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
شما لطف دارین :) راستش میخواستم قضیه اسید پاشی رو یه جوری متفاوت با همه ی مطالبی که راجع به اسیدپاشی نوشته شده مطرح کنم! ولی خب به قول شما تمرین بیشتری لازمه... هم چنین :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٧
١
٠
ها؟؟ آقا به این اسیدو اینا زیاد توجه نکنین/وقتی ببینه کسی بهش توجهی نمیکنه خودش میره:دی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
این یه نظریه س که حتما باید اثبات بشه :دی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
واقعا واسه چی اتوبوس نداره اونجا؟ زنگ نزدی از شرکت واحد بپرسی؟
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
لابد دوس دارن مردم پول تاکسی بدن همش! نه من رفت و آمد ندارم زیاد اونجا نپرسیدم! ولی در اسرع وقت میرم سراغشون :دی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
واقعا چرا؟ چرا؟ واسه منم سوال شده حالا! نمیدونستم اصلا!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
باید برم پیگیری کنم :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
حق دادنی نیست! گرفتنیه!(حداقل تاحالا که اینجوری بوده!) شما خودتون باید پیگیر باشید!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
ینی این حق مردم ساکن صیاد شیرازیه که اتوبوس داشته باشن؟! :دی | بله خب حق با شماس باید گرفتش!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩