اهل حرم لطمه زنان، دخترکان گریه کنان
نگاهی به مهم‌ترین سوگواری‌ها در رسای امام حسین علیه السلام

اهل حرم لطمه زنان، دخترکان گریه کنان

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

امسال تصمیم گرفتیم که در هیئت مجازی نینوا به بیست و یک سوگواری که پس از شهادت اباعبدلله(ع) توسط چهارده معصوم و اصحاب و یاران و حتی جنیان در سوگ آن حضرت در طول تاریخ برپا شده بپردازم تا درک عزادری ایشان بیشتر برای‌مان روشن شود. بنابراین هر روز شرح تعدادی از این سوگواری‌ها را برای‌تان خواهیم نوشت. به امید افزایش معرفت روز به روز نسبت به ابا عبدلله(ع) و دعا برای بنده حقیر.

رقیه(س) دردانه سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک ایشان در بعضی از کتاب‌های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از ایشان با نام فاطمه صغری یاد کرده‌اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61 ه.ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت‌شان یادی شود.

 

سوگواری خانواده امام حسین(ع)

خانواده امام حسین(ع) از کربلا تا شام و از شام تا کربلا و از کربلا تا مدینه و در مدینه در هر زمان و مکانی سوگواری کردند و تا پایان عمرشان در سوگ امام‌شان نشستند.

امام سجاد(ع) چهل سال پیوسته اشک ریخت و هرگاه خوراکی می‌خورد، می‌فرمود: «فرزند پیامبر خدا(ص) را گرسنه کشتند». و چون آب می‌نوشید می‌فرمود: «فرزند پیامبر خدا را تشنه کشتند».1

 

مرثیه سرایی یزید لعنه لله علیه در سوگ امام حسین(ع)

هنگامی که فرماندهان لشکر یزید لعنه لله علیه در دربارش گردهم آمده بودند، یزید (لعنه) به همسرش هند گفت «ای هند! بر حسین فاطمه اشک بریز و ضجه بزن که او دادرس قریش بود. ابن زیاد در کشتن او شتاب کرد، خدایش بکشد».2

 

سوگواری در مسجد جامع امویان در شام

هنگامی که در مسجد جامع شام، یزید و همه فرماندهان و سردمداران بنی امیه حضور داشتند، امام سجاد(ع) اجازه خواست و پس آن گاه بر فراز منبر رفت و خطبه‌ای شیوا و رسا درباره حمد و ثنای الهی و بزرگداشت پیامبر(ص) خواند و سپس فضیلت‌های جدش امیرالمومنان علی(ع) را برشمرد و پس از آن، مصیبت‌های پدرش در کربلا را بازگو نمود و چون فرمود: «من فرزند کسی هستم که سرش را از قفا بریدند، من فرزند کسی هستم که عمامه و عبایش را از او ستاندند» شامیان و امویان همگی ناله بلند کردند تا این‌که اذان گویی با اشاره یزید اذان گفت تا مردم از گریه باز ایستند.3

پس هنگامی که امویان و شامیان با شنیدن جنایت بریده شدن سر حسین(ع) از قفا و به یغما رفتن عمامه و عبای آن حضرت، ناله سر می‌دهند و می‌گریند پس شیعیان با شنیدن این مصیبت‌های هولناک و مجسم کردن چگونگی غارت شدن عمامه و عبای آن حضرت چه سان غمگین می‌شوند و در هر کجا و هر زمانی که باشند در چه اندوه جانکاهی فرود می‌روند؟ بر این مصیبت‌ها بایست ناله‌های سوزناک سرداد و شیون و زاری نمود و فریاد غم بر آورد.

*****

منبع: کتاب امام حسین (ع) اینگونه بود، ترجمه الخصائص الحسینیه

1.  لهوف

2.  تاریخ ابن اثیر

3.  بحار الانوار

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
واقعا جالب بود اجرتون با اقا امام حسین(ع) :)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
السلام علیک یا ابا عبدالله.....ممنون
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
احساسی و زیبا بود.
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سپاس.
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
شامیان و امویان که روز عاشورا روزه گرفتند و بر طبل خوشی کوبیدند..گزیه شان آدمو یاد اشک تمساح می ندازه..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنون.
maede
maede
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
چرا یزید به همسرش میگه واسه امام حسین گریه کنه؟
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠