این چه شوریست که در دور قمر می‌بینم / شعر

این چه شوریست که در دور قمر می‌بینم / شعر

نویسنده : ko_karimy

این چه شوریست که در دور قمر میبینم

همه آفاق پر از فتنه و شر می‌بینم

هرکسی روزبهی می‌طلبد از ایام

علت آن است هر روز بتر می‌بینند

ابلهان از همه شربت ز گلاب و قند است

قوت دانا همه از خون جگر می‌بینم

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان 

طوق زرین همه برگردن خر می‌بینم

این چه شوریست که در دور قمر می‌بینم

همه آفاق پر از فتنه و شر می‌بینم

دختران را همه در جنگ و جدل با مادر

پسران را همه بد خواه پدر می‌بینم

هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

هیچ شفقت نه پدر را به پسر می‌بینم

پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن

که من این پند به از گنج و گوهر می‌بینم

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
از این شعر خاطره ها دارم من... . ممنونم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... سپاس
ali_zohri
ali_zohri
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
شعر قشنگ و زیبایی است ممنون
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٩
٠
٠
زیبا:)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
سربلندباشید.
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٩/١١
١
٠
خیلی خوب بود:)))))
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣