آرایشگر حواس پرت یا مشتی نمونه خروار...

آرایشگر حواس پرت یا مشتی نمونه خروار...

نویسنده : میثم

ماه پیش رفته بودم سلمانی سر کوچه که یك دستی به زلف‌های پریشان‌مان بکشد! آرایشگاه ثابتم جای دیگري است اما چون راهش طولانی بود تنبلی‌ام شد بروم. براي همین رفتم همین سلمانی سرکوچه که یك چهارتا خط ساده بگیرد. حین این‌که کارش را انجام می‌داد به من گفت: «آرایشگاه کجا میری؟ اصلن این طرف موهات با اون طرفش هماهنگ نیست. موج گرفته موهات» و کلی عیب از کار آرایشگر ثابت‌مان گرفت.
دیشب به سرم زد دوباره یك دستی به موهايم بکشم. زنگ زدم آرایشگر ثابت‌مان اما بنده خدا گفت که کسالت دارد و تا هفته دیگر آرایشگاه تعطیل است، براي همین من هم به فکرم رسید بروم همان سلمانی سر کوچه.
شروع کرد روي موهايم کار کردن که یك دفعه گفت: «آقا به ما ربطی نداره‌ها اما هرجایی که داری می‌ری آرایشگاه معلومه که یارو می‌خوات تیغت بزنه.» من هم به خنده گفتم: «نه بابا حواسم هست.» باز گفت: «موهات فلان هستن و بهمان هستن و...» داشتم شاخ در می‌آوردم که فکر کنم همان یك تکه شاخ را موقع اصلاح کوتاهش کرد!  طرف پاک از مرحله پرت بود. حواسش نبود دفعه قبل خودش موهايم را اصلاح کرده بود. براي جلب یك مشتری ثابت، ناخواسته داشت خودش را زیر سوال می‌برد.
کلی که کار کرد و کارش تمام شد. بهش گفتم: «رفیق! دفعه قبلی خودت موهامو این طور مزخرف اصلاح کرده بودی. حالا نوبت اون بود که یه شاخ گنده تو کلش سبز بشه.»
به خودم قول دادم که دیگر هیچ وقت پايم را آن‌جا نگذارم.

نتیجه اخلاقی: دلیلی ندارد براي اثبات خودمان دیگران را زیر سوال ببریم. هر صنف و کاری اخلاق حرفه‌ای خودش را دارد اما این مسئله بین همه شئون زندگی عمومیت دارد که عملکرد ما می‌تواند ما را ثابت کند، نه این‌که دیگران را نابود كنيم و زیر سوال ببریم کتاه بخواهیم از این طریق خودمان را نشان داده باشیم. رفتار آن آرایشگر بینوا مشتی از خرمن اطراف ماست که خیلی از ما به آن مبتلا هستیم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٧
٠
٢
اِستُپ ... ! اول اول! اول!
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٠/٢٧
١
١
قبول دارم خیلیا هستن که هر کاری می کنن برای سود بردن خودشونه حتی وقتی کمک میکنن
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢٧
١
١
عجب!!!!!!!!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٧
٢
١
جالب بود
میثم
میثم
٩١/١١/١٠
٠
٠
قابلی نداشت
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٠/٢٧
١
١
سلام عالی بود دقیقا همین طوره که شما میگی
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٠/٢٧
١
٣
فکر کنم باید امتیاز دادن یکمی هدفمند بشه تا بعضیا واسه سک سک کردن امتیاز الکی نگیرن!!!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٧
٢
٢
منظورت من بودم؟ :| نخیرَم! هنو به دنیا نیومده تعیین تکلیف میکنی؟ :))))) من 2 ماهمه! بعله!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٧
١
٠
نه!دارم درست میبینم!وای باورم نمیشه!یعنی واقعنی مدیرجان اجازه داده نتیجه آخر هم بمونه!!! منم دارم شاخ در میارم!!!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٧
٢
٠
منم چند بار برخوردم با این قضیه متاسفانه و گاهی شاید خودمون ناخودآگاه درگیرش می شیم!
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٧
٢
٠
فقط میشه تأسف خورد ...!!!!
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٠/٢٨
٣
٠
سلام نه نمیشه فقط تاسف خورد!میشه درست بشیم خودمون رو اصلاح کنیم ولی اول از خودمون شروع کنیم و منتظر نفر کناری نباشیم!
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٨
٢
٠
اگه تأثیر داشته باشه خیلی خوبه !
taba_sa
taba_sa
٩١/١٠/٢٧
١
٠
jaleb bood... moteasefeneh kam nistan...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٠/٢٨
١
٠
تاسف فقط کافی نیست!! ما باید از خودمون شروع کنیم ... بیشتر مشکلات ما از اینجا آب میخوره که فکر میکنیم خودمون هیچ مشکلی نداریم! البته برنخوره به کسی ....
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/١٠/٢٨
١
٠
منم تا حالا به همچین موردی برخورده بودم
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٨
١
٠
چی کار میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگارا
نگارا
٩١/١٠/٢٨
١
٠
واااا پس چجوری بگیم ما خوبیم؟؟؟؟نمیشه که اینجوری من اگه بگم کاره فلانی هم خوبه یا نگم اون بده که نمیشه چه توقع هایی هااااااااا!!! نه نمیشه!بابا جنگله نخوری می خورنت!! منفیا برسه ;))))) (این تفکرات غالب افراد است)
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٨
١
٠
واقعا؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات