کارخانه تولید شعر عاشقانه!
چطور برای آیندگان شعر عاشقانه درست کنیم؟!

کارخانه تولید شعر عاشقانه!

نویسنده : shakhe_shemshad

من شک ندارم که آیندگان کلی دعا به جانت می‌کنند که این همه زجرم دادی تا من بتوانم این همه قشنگ بنویسم!

وقتی به نتیجه‌ها و ندیده‌های‌مان فکر می‌کنم و به خوشحالی‌شان وقت خواندن نوشته‌هایم، به خودم می‌گویم: هی ... رفیق! خوشحالی هزاران آدم می‌ارزد به زجر کشیدن یک نفر.

اصلا چطور است دو تا تیم تشکیل بدهیم. یک عده بروند توی تیم زجر دهنده‌ها. یک عده هم توی تیم زجر کشیده‌ها. آن وقت تیم زجر دهنده‌ها هی سوهان بکشند به تن تیم زجر کشیده‌ها و تیم زجر کشیده‌ها هی شعرهای قشنگ بگویند برای تیم زجردهنده‌ها...

باور کنید این تیم می‌ارزد به همه تیم‌های فوتبال و بستکبال و قایقرانی‌مان. این‌جوری آیندگان کلی شعرهای بی‌نظیر عاشقانه دارند که زیر باران و کنار ساحل و سر میز شام و وقت خواب برای همدیگر بگویند.

منظورم را که می‌فهمید؟

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١٠
١
٠
واسه خط تولیدتون مهندس ناظر نمی خواین؟!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
ممنون از حضورشما. خوشحال میشم نظارت داشته باشید، چون بی رویه فقط زدم به تولید! این اکانت دوم منه. احتمالا مستحضر هستید که شمشیری هستم! شادیهاتون پایدار.
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/١١
١
٠
اختیار دارین شما کارتون نوشتنه :) شما قلم پایداری دارین نیاز به نظارت ندارین ولی اینجا جاییه که نقد و تعریف و تمجید و مخالفت با نوشته ها هم جای داره :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
دقیقا با حرف شما موافقم. نوشته بدون انتقاد که میشه دل نوشته! حرفه ای از کار در نمیاد.
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
اااا...کف کردم:)) ش قشنگ:)
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
خیلی لطف دارید محبوبه خانوم. لطف حضرتعالی متعالی.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
البته انتخاب عنوان برای این دست نوشته برعهده دوستان سایت بوده. این سری نوشته هام یک مجموعه تقریبا 800 تایی هستند. (تحت عنوان بهاربانو، که تماما بدون عنوان هستند) هشتصد قطعه ی همینطور کوتاه از فروردین سال 1390 تا شهریور93. که فعلا چندتاشون رو برای این اکانت و چندتا رو هم برای اکانت اصلیم ارسال کردم. میخوام ببینم اگر استقبال بشه بیشتر بذارم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٠
٢
٠
زیبا بود ... قسمت این بود که من با تو معاصر باشم/تا درین قصه ی پرحادثه حاضر باشم/تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی/من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
این قطعه شما هم چقدر به دلم نشست... قسمت این بود که من با تو معاصر باشم....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
به انجمن هم یه سر بزنید. سوال من هنوز منتظر جواب شماست!مرسی.
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم....... چقدر عمیقه زخمی که توی عمق این جمله هست... .
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ساعت 9:48 دقیقه امروز رفتم انجمن و به آخرین سوال شما جواب دادم که!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
بله قسمت این بود ... خوشحالم که به دل نشست ... و ممنون.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
زیبا بود ..ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
لطف دارید. ممنون از حضور شما.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
چ زیبا بود:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٠
٠
٠
مرسی رفیق. زیبا می بینی....؛ یه دست نوشته ساده است.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١١
١
٠
هاع؟؟آقای شمشیری نویسنده مگه شمایید؟؟
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
بله قربان! اکانت دوم منه! قرار بود اینجا فقط طنز بنویسم، امان از دل و قلمِ طنز ننویسم!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
یعنی شما دارید پرگاز پشت سر من میایید توی فعال ترین کاربران جیم!!! همش پشت سرم رو نگاه میکنم و هول دارم که بهم برسید!!!! شوخی میکنم نازنین برادر. چون شغل من همینه و صبح تا شب ورد جلوم بازه و اینترنت! واسه همین مطالب دوستان رو اولین لحظات رصد میکنم. موفق باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/١١
١
٠
فک کنم اگه شما تا یک سال نیایید جیم من بتونم بهتون برسم خخ
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/١١
١
٠
موافقم شدید!!!!
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم از اظهار موافقت شما! پاینده باشید و همچنان بازدید کننده و خواننده مطالب من!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٨/١١
١
٠
فهمیدم فهمیدم فهمیدم....
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
چه خوب! همش نگران بودم کسی منو نفهمه! مرسی خانوم جعفرپورِ همیشه حاضر.
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
خیلی زیبابود،مممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
زیبا می بینید. لطف دارید.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
خیلی عالی بود:) گاهی اوقات دلم برای شاعرا میسوزه چون خیلی از شعرا معلوم میشه روی هوا سروده نشده پر از احساسه :)باید خیلی چیزا رو بفهمی تا بتونی روی کاغذ بیاری:)ممنون از مطلبه زیباتون:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
ممنونم، خیلی ممنونم. درد رو از هر طرف بخونیم درده... و اگر بیاد سراغت، خونه میکنه و میشینه و میشه همزادِ یک عمرت... ممنونم از حضور سبز شما.
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
چقدر خوب می نویسید! خیلی لذت بردم...تا به حال از این زاویه به این موضوع نگاه نکرده بودم. بامزه بود:)...ممنون از شما
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
دقیقا میشه بگید چقدر؟!!! ممنونم از حضور سبزتون. خیلی خیلی خوشحالم که هر روز با یک عزیز تازه آشنا میشم اینجا. از نظر من کلا مقوله نوشتن همینه! تا چیزی الهام نشه، محصولی ندارم!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
سلام.دوباره در انجمن منتظر شمام. مرسی.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٣
٠
٠
سلام، به روی چشم. همین الان میرم اون طرف!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
نع.چون یه عده بی احساس میخان شعر عاشقانه بلغور کنن ما بیایم زجر بدیم و زجر بکشیم؟ چه کاریه :|
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
از شما بعیده رویاخانوم! بی احساس ها هرگز نمی تونن شعر بگن؛ و ما قرار نیست زجر بدیم کسی رو... اون زجر، زجرِ عارفانه عاشقانه ی متفاوتیه که با زجرهای زمینی فرق میکنه. امیدوارم این کامنت شما یک شوخی باشه. ممنون از حضور شما.
salma
salma
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
اصلاچراآدم بایدبرای بدست آوردن هرچی زجربکشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
قاعده ی غیرمنصفانه حیاته بانو... قانونِ قدرتِ جنگل. / البته یک تئوری دیگه هم هست که میگه: برای صیقل خوردن و زلالی باید شسته بشی و حرارت ببینی و زجر بکشی...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
شاید!!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/١٤
٠
٠
بله... شاید!
salma
salma
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
حتی دوست داشتن که انقدمقدسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١٥
٠
٠
درست متوجه نشدم.... حتی دوست داشتن چی؟
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
از این دید نگاه نکرده بودم! تک بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣