بیا و جان من فرهاد نباش!

بیا و جان من فرهاد نباش!

نویسنده : مریم نیک‌پور

فرهاد که باشی یک تیشه به تو می‌دهند و یک بیستون و خیال شیرین!

آن وقت روز و شب نمی‌شناسد، صدای تیشه‌ات کوه را بر می‌دارد. شب‌ها مادرها قصه مردی را می‌گویند که کوه می‌کند. فرهاد که باشی تو فقط یک تیشه داری و مقابلت کوه را نشانده‌اند. فرهاد که باشی در کتاب‌های ادبیات می‌شوی مثالی برای درس نمادها! آن وقت بچه‌ها یاد می‌گیرند که فرهاد نماد پاکبازی و عاشق حقیقی است!

فرهاد که باشی یک روز یک رهگذر سیاهی را می‌نشاند روی دلت و تو خبر را خوب نشنیده‌ای نه! خبر در ظرف وجودت نمی‌گنجد!

وقتی برای فرهاد می‌گویند دیگر شیرینی نیست، دیگر وجودی ندارد که بخواهد در آن بگنجد.

بیا و جان من فرهاد نباش، هر چه می‌خواهی باش اما فرهاد نباش! دلم از جا در می‌آید هر وقت می‌خوانم

گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه

مرو از راه که آن خون دل فرهاد است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
ازکجامیدونیدکه شیرین به اندازه فرهادسختی نکشیدهههههههههههه
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
نکشیده بود! طبق منطقِ عاشق و معشوق (درتمام فرهنگ ها و ادبیاتِ کهنِ جهان): عاشق سراسر نیازه و دونده است و متقاضی؛ و معشوق نازه و مفعول و - تقریبا - منفعل. به این دلایل، شیرین سختی نکشیده و در خیلی مواقع و در الگوهای واقعیِ دنیایِ بی رحمِ اطراف، معشوق اصلا خبری از عشقِ عاشق نداره... .
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
من بااین نظریه مخالفمممممممممم شدیددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
این حقِ شماست که با نظر و عقیده ای مخالف باشید. بله دیدگاه شما رو درک میکنم اما خب... نظر شخصی من همونه که نوشتم بانو. / ضمن اینکه عیارِ اون عشق های اساطیری و الگوهای ادبیات ایران و جهان رو با مصداق های زمینی مقایسه نباید کرد. این هم فقط نظرِ شخصی بنده است.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
دلنیای عزیز مطمئنا "نظر کلی" رو فرمودن جناب آقای شمشیری! و به زعم من بر اساس تجربیات فراگیر و با تکیه بر ادبیات کهن پاسخ دادن ... اما مساله اینه که عشق در زمانها و مکانهای مختلف به صور مختلفی متولد میشه و همیشه آدما رو غافلگیر می کنه و هیچ عشقی شبیه دیگری نیست ... من بین عاشق و معشوق، فقط به نیروی عشق معتقدم و نه نیروی فرد!! گاهی عشق از معشوق تندیس دوباره یک عاشق رو میسازه و گاهی منجر به سوختن و اسطوره شدن عاشق میشه و گاهی منجر به سوختن هردو ... بعضی هم هستن که در عشق، سوختن رو تجربه نمی کنن و کامیاب میشن اما در همین دنیای بیرحم چه بسیار لیلی ها که در اثر نامرادی روزگار دلسوخته تر از عاشق، دست از عشق شستند و صداشون به کسی نرسید ... من فکر می کنم دلنیای عزیز منظورشون به همین مظلومانه و در سکوت سوختن معشوق باشه ...
Z_M
Z_M
٩٣/٠٩/٠١
١
٠
باید بگم شیرین می تونست خیلی راحت به فرهاد بگه عاشق خسرو شده اما نگفت و گزاشت فرهاد تو خیال شیرین بسوزه اما به قول شازده کوچولو ما در مقابل چیزی که اون رو عاشق خودمون می کنیم مسئولیم
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
١
٠
نمیدانم واقعن شاید شیرین این بین بیشتر سوخته از تب عشق اما اشاره ام به فرهاد در متن فقط و فقط استفاده از یک نماد بود
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
من دقیقامنظورم نکاتی بودکه خانم قاسمی عزیزگفتن امیدوارم بهم حق بدید.....راستی هدیییییییییییییییییی جون اگه شمانبودیدمن منظورمم چجوری میگفتم ومنظوردیگرانومیفهمیدممممممممممم ممنونننننننننن که هستیددددددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
ممنونم از خانوم قاسمی. این هم یک تحلیلِ کامل بود روی مساله. لذت بردم. جالبه که دوباره که نگاه کنید، همچین منافاتی هم نداره تحلیل هامون! من تا یک جایی رو عام گفتم و شما در ادامه، تفسیرِ ظریف و قشنگ تری داشتید. با شما نمی تونم مخالف باشم چون واقعا میتونه به اون شکل هم وجود داشته باشه. ممنونم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
خواهش می کنم دلنیای عزیز. شما خودت هم منظورتو به خوبی می رسونی. من فقط کمی پر و بالش میدم. ممنون آقای شمشیری. دیروز من در همین مورد متنی داستانی نوشتم و ارسال کردم امروز به سایت که احتمالا تا چندماه دیگه منتشر میشه و به نظرم برداشت متفاوتی از عشق نسبت به برداشتهای عامیانه و کهن هست.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
جناب شمشیریییییییییییی امیدوارم منو ببخشیدددددددددددددددددداگه باعث ناراحتیتون شدمممممممممممممم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
متن زیبایی بود... خیلی زلال و دلنشین. لذت بردم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
لطف دارید تشکر:-)
ye pesar
ye pesar
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
می دونید شیرین اونور کوه ایستاده بوده بعد نظامی هم بنده خدا کنار فرهاد اینور کوه بوده خلاصه کسی نفهمیده شیرین این وسط چی کا می کرده ولی جدا از شوخی پست واقعا معرکه ای بود معرکه و با محتوا
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
تشکر لطف دارید:-)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
باشه حالا چرا قسم میدی ؟ خخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
خخخ ها دگه
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
تو دوسوی من نیگا کن شادخت!
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
اهوم عشاضق بودن همیشه فرهاد بودن نیست/ چون عشقای الانم عشق نیست /اینو از من داشته باشید
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
اون که بله ولی این نوشته صرفا بازی با یک نماد بود همین!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
سلام:زیبا نگاشتید.متشکرم مرامِ عاشقی باغم عجین است / سزایِ آدمِ عاشق همین است /
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
خاهش میکنم!
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
مرسی از متن زیباتون...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
:-)
همتا
همتا
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
خو مگه دس خودشه ؟ کیکاووس که نمتونه باشه باید فرهاد باشه !‌:دی
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
حرف حساب زدیا خخخخ
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
ببخشید من یادم رفت نظر خودمو بگم :دی/متن زیبایی بود.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
خاهش:)
admin
admin
٩٣/٠٩/٠١
٠
٠
اتفاقا فرهاد بودن بد هم نیست ولی به جایش و به وقتش :)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
بله درست میفرمایید!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
فرهاد بودن زیباست:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
درد داره فرهاد بودن
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
ممنون مریم جان خیلی قشنگ بود ....همیشه دلم برای فرهاد می سوخت........بیچاره فرهاد نانوا هم جوش شیرین میزند
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
فرهاد هم دلش سوخته بود!عینه نان سدخته نانوا..
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
بعضی از شیرین ها ازم قدیم بی وفا بودن انگار :))
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٢
٠
٠
قشنگ معلومه درد کشیدنها!خخخ شوکت خانوم ولشون کردن رفتن خخخ:-D
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
منم فرهاد کو شیرینم کجاست یارم نمی بینم سلام
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧