24 سالگی در آبان تلخ

24 سالگی در آبان تلخ

نویسنده : Fatemeh.Lakaei

کوچکتر که بودم، آبان برایم خلاصه می‌شد در کیک تولد و فشفشه و کاغذهای رنگی رنگی که آویزان‌شان می‌کردیم به در و دیوار خانه و بادکنک‌های تولدت مبارک و جعبه‌های وسوسه بر انگیز کادو پیچ شده که از اول تا آخر تولد چشمم به‌شان بود که توی‌شان چیست و شمع‌های کوچولو کوچولو که تندی آب می‌شدند و باید آن‌قدری زود فوت‌شان می‌کردی که دیگر به آرزو کردن و شمردن شمع‌ها و به این‌که چند سال از عمرت رفته نمی‌رسیدی، که مبادا پارافین‌شان بریزد روی کیک خامه‌ای خوشمزه‌ات..

آبان در آن روزها برایم حکم شادی مطلق را داشت!

سال‌های بعدش، بیشتر حواسم به شمع‌ها بود تا کیک! حواسم بود که یادم نرود قبل فوت کردن شمع‌هایم آرزو کنم. آرزوهایی که خب... تقریبا هیچ کدامشان برآورده نشد!

آبان در آن روزها، دیگر برایم شادی آفرین نبود! فقط برایم تبدیل شده بود به یک معیار سنجش تا ببینم که کی واقعا بیشتر دوستم دارد و زودتر از بقیه بهم تبریک می‌گوید و یا کی اصلا یادش است که عه! فاطمه نامی فلان روز تولدش بود!

شمع 20 سالگی را که داشتم فوت می‌کردم، از ته دل نمی‌خندیدم، فقط یک لبخند پهن و گل و گشاد حواله دوربین دادم تا بعدها که بچه‌هایم خواستند 20 سالگی مادرشان را ببینند، نروند در بهر این‌که چرا یه دختر جوان 20 ساله محض رضای خدا یک لبخند هم در روز تولدش ندارد!

آبان در آن روزها، حتی دیگر معیار سنجش آدم‌هایم هم نبود. تقریبا عین خیالم هم که کسی یادش باشد تولدم را یا نه! حتی یک دقیقه قبل از فوت شمع، که می‌بایست به آرزو کردن تعلق می‌گرفت، به دو دفعه شمردن شمع‌های روی کیک سپری شد... یک، دو، سه، ... بیست!

چهار روز تا شمع بیست و دو سالگی مانده، خدا کند کسی یادش نباشد تا برایم کیک و شمع بگیرد! یا خدا کند اگر هم خواستند شمع بگیرند یک علامت سوالی، گلی، چیزی باشد مثلا؛ نه عدد! بیست و دو سالگی کمی زود بود برای پیری خدا جان نه؟ این طور فکر نمی‌کنی؟

آبان در این روزها رنگ غم گرفته! به طرز سادیسم واری اگر بهم پیرتر شدنم را تبریک بگویند از دست‌شان دلخور می‌شوم و اگر هم تبریک نگویند از این‌که آدم‌هایم بالاخره فراموشم کردند، غصه می‌خورم!

+ بچه دار که شدید، تا چهارده سالگی شان هر سال برای شان تولد بگیرید. بعضی از روزها فقط مختص کودکی‌اند. مثل روز تولد، مثل روز عید، مثل روزهای تابستان! فقط در بچگی کِیف دارند، لذت بخشند، فقط در بچگی معنا دارند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
واقعاچرااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٢٠
١
٠
این سالها جشن تولدم را مادر بیش از من دوست دارد ... کیک و کادو و تشریفات بی معنی ... هرسال آرزو می کنم امسال دیگر فراموش کند اما ... نمی شود! و هربار با کمال بی میلی سعی می کنم لبخند بزنم تا دل مادر نشکند ... تا ذوقش کور نشود! گاهی هم به خاطر حریر دل مادرها ......
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
واقعا چه افکار .... دارید خخ مگه فقط شما 22 سالتون میشه یا مثلا مگه فقد ماها سنمون میره بالا ؟؟؟ دوره ای که همه طی میکنن بدون استثنا.همه بالاخره یه روز پیر میشیم پس چه بهتر که از زمانی که توش هستیم لذت ببریم تا اینکه غصه بزرگ شدنمونو بخوریم ... ماه دیگه تولد منه خییییییییییلییییییییی خوشالم خخخ
f_l.a
f_l.a
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
مسئله ی سن مطرح نیست..من پیرمرد 67 ساله ای رو میشناسم که از خیلی از جوونای دورو برم جوونتره! در واقع سن اصلا مهم نیست! ببخشید که نتونستم توی متنم منظورمو برسونم!
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
بله درسته واقعا نتونستین منظورتونو برسونین ، چون اون چیزی که من از متن گرفتم این بود که شما خیلی ناراحتی که هر سال سنت میره بالا و بزرگتر میشی.شاید فقط من این برداشت و کردم...
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
بله برنامه ها داریم برای شما یانو سمیرا !!!!!!!!!!!!!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
منو تهدید می کنی؟ حتما میخواین بگین 28 سالم میشه آرررررررهههههههه من 28 سالمم بشه از شما کوچیکترمممممممممممم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
امیدوارم الان جوری فکر و رفتار نکنی که قرار باشه بعدها بگی خیلی چیزا فقط توی جوونی معنی پیدا میکنه و مخصوصه جونیه :)از لحظه لذت ببر تو هیچوقت دیگه 22دوسالگی رو تجربه نخواهی کرد عزیزم:)لحظه هات پر از یاده خدا
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
منم ک چیزی برا گفتن ندارم ولی بهتره طرز فکرتون عوض شه//بالاخر دنیا داره میگذره چ خوب چ بد چ با ثواب چ با گناه//شاد باشید تا زندگی هم دلش بیاد شادیاشو با شما تقسیم کنه:)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٨/٢٠
٢
٠
دعا کن دلی در جوانی نمیرد !نمیرد !
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید. محتوایی بسیار عالی و دغدغه ای همه گیر. لذت بردم... .
همتا
همتا
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
نع خیرم :| ‌بیس و دوسالگی عم آدم هنوز بچه اس :| تولدتم مبارک :| همیه که هس :|
f_l.a
f_l.a
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
چی همه :| گذاشتی:)))...اصلن هرچی همتا میگه درسته:) خوبه؟:)
همتا
همتا
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
ها خوبه :دی راضیم ازت :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
ای بابا.... ایشالله تولد 120 سالگیتون http://8pic.ir/images/lhz1wyn0ym110vky0g03.jpg :)))))))))
هاچ
هاچ
٩٣/٠٨/٢٠
٠
٠
واسه من هیچ وقت آرزوی 50 سال به بالا نکنی که خودت میدونی :|
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٨/٢١
٠
٠
سلام ... من عاشق تولد هستم . چه براي خودم چه براي ديگران. حال ميكنم در حد تيم ملي واليبال
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات