دالان انسانیت...
ادامه نوشت مطلب «من هم یک مسلمانم مثل شما!»

دالان انسانیت...

نویسنده : h_ghasemi

اشتباه می‌کنند بعضی‌ها

که اشتباه نمی‌کنند

باید به راه افتاد

مثل رودها

که بعضی به دریا می‌رسند و

بعضی به دریا نمی‌رسند

رفتن

هیچ ربطی به رسیدن ندارد ...

(سید علی صالحی)

 

دوست داشتم دعا کردن بدانم، دوست داشتم بدانم چگونه استمداد بطلبم، دوست داشتم بدانم چگونه تشکر کنم و چگونه صبر کنم، دوست داشتم بدانم چگونه دوست داشته باشم، دوست داشتم بدانم چگونه گریه کنم، دوست داشتم آن‌چه را نمی‌توان یادگرفت، یاد بگیرم، نمی‌دانم ... فقط می‌توانم بنشینم و بگذارم خداوند بیاید و به جای من تمام این کارها را انجام دهد! حالا خداوند یا اغلب اوقات (نمی‌بایست زیاده طلب باشیم) یکی از مقربین او: باران ... برف ... خنده کودکان یا قطعه‌ای از موزارت ... خداوند به همان راحتی به زمین می‌آید که موسیقی موزارت به آسمان می‌رود اما ما گوش شنیدن آن را نداریم. (کریستین بوبن)

 

امروز آسمان بارانی ست ... و فرشته‌ها نشسته بر قطرات بلورین باران، بی‌صبرانه پاکت‌های کوچک و طلایی دعا را تا آخرین پله مخملی ابرها که به پایه‌های قصر عاج و زمرد خداوند می‌رسد، دست به دست می‌کنند... تا وقت نگذشته باید دست به کار شوم... دست به کار بافتن دعایی که شبیه‌اش در قنوت هیچ کسی نبوده باشد... که استجابتش دست خدا نباشد! ... که به خودم التماسش کنم نه خدا... که گریبان خودم را برای روا شدن یا نشدنش بگیرم نه خدا ...

رج به رج و شمرده می‌خوانم:

انسانا! رسالت تو «انسانی زیستن» است نه «انسانی» شکستن!

انسانا! پیش از گره خوردن نقادانه به دست و دل دیگری، به دست‌های خالی خود نگاه کن!

بی‌ادعا و ساده باش! مثل دریا ... درخت ... مهتاب ...

انسانا! ساده‌ها را رها کن که راحتی همیشه هم به سربلندی نمی‌رسد! پای در مسیر دشوارتر گذار؛ مسیر موسی و طوی ... «فاخلع نعلیک!» و حال باید کفش دیگران را بپوشی ... حالا تنگ یا گشاد فرقی نمی‌کند ... تا بدانی که قضاوت دیگران سهولتی ست که روزی سخت به پاهات خواهد پیچید اگر با «کفش خود» به محکمه رفته باشی! حسابرس سختگیر خود باش!

بر دوستان و دشمنان خرده مگیر! تو خود بگو چه کرده‌ای در راه پله آسمان؟ دست کدام غریبه را به مهر گرفته‌ای؟ سایه کدام آشنا را با تیر زبان رمانده‌ای؟ به چه جامه‌ای این‌قدر مطمئن و مغروری که آتشی بر تنت نخواهد شد؟! انسانیت که را خراشانیده‌ای؟ غرور که را تبر بوده‌ای؟ کدام تحسین زمینی رعشه‌های غرور بر جانت انداخته؟ با نگاهت دل کدام همسایه را لرزانده‌ای؟ در دادگاه عقلت برای که حکم تراشیده‌ای؟ قلب چه کسی را سوزانیده‌ای؟ به سوالی ایمان که را زیرسوال برده‌ای؟ به چه مطمئنی؟ به چه؟ ...

انسانا! صلح کن! با خود و با جهانی که در همین تفاوت‌هاست که می‌درخشد ...

«اندیشیدن» را مستقلانه بیاموز! چنان که هر پرنده پرواز را ... که نشخوار چریده‌های دیگران، هنرنمایی رقت بار بازنده‌هاست!

بیاموز که تعصب بیراه، حجابی ست از جنس خاکستر و زنگار! منطقت را سُر می‌دهد و احساست را پرواز ... 

و باورکن که پشت این همه پیچیدگی و شلوغی و همهمه، کسی هست که برای همه بی‌دریغ و یکسان نی لبک می‌نوازد ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
چ زیبا مخصوصا شعر:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سپاس
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
زیبا بود . پاینده باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
سپاس.
ali_zohri
ali_zohri
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
زیبا و آموزنده بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
سپاس
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
اون شعر اولش خیلی باحال بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
بله
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
خیلی قشنگ:))))) موفق باشید
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٨
٠
٠
سپاس
shakhe_shemshad
shakhe_shemshad
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
موفق و سربلند باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/١١
٠
٠
سپاس از شما.
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات